دوشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۹

یک راه اساسی برای افزایش اوج لذت جنسی

شاید بسیاری از دوستان همجنسگرا در هنگام انجام رابطه جنسی با شریک خود به این مسأله برخورد کرده باشند که یکی از طرفین به اوج لذت جنسی خود نمیرسد. از این مهمتر آن است که بعلت اینکه بسیاری از همجنسگراها (بالاخص در ایران) راه های درست و نکات ظریف برقراری ارتباط جنسی را نمی‏دانند شاید نتوانند از رابطه خود کمال لذت را بدست بیاورند.
حال مسأله به این شکل مطرح میشود که آیا راه حلی برای این دسته از افراد وجود دارد؟؟
پاسخ این است که آری
باید.....

جمعه، مهر ۱۶، ۱۳۸۹

عشق افلاطونی 2

توی پست قبلی، یعنی "عشق افلاطونی" یه توضیحاتی راجع به عشق افلاطونی و عشق غیر افلاطونی داده بودم که به معنی کلمه گمراه کننده و نادرست بود. چطوری بگم؟ فکر میکنم که همه چیز، از دکتر آرش نراقی تا تلویزیون بی.بی.سی و امثالهم دست به دست هم داده بودند که من دچار سوء برداشت از عشق افلاطونی بشم!

"عشق افلاطونی" یعنی عشقی که در اون رابطه جنسی مطرح نباشه! یه جورایی عشق فقط بخاطر خدا، یه چیزی شبیه عشق پدر و مادر به فرزندان.

من البته معذرت خواهی میکنم و شما هم اگر مطابق با پست Forgive and Forget قسمت دوم، من را ببخشید(البته فراموش نکنید) به تقوا نزدیکتر است! :دی
اصلاً نمیدونم چرا بدون حتی یک نگاه به دیکشنری و یا ویکیپدیا یه همچین برداشتی درباره عشق افلاطونی کرده بودم، ولی سعی میکنم که من بعد دقت بیشتری به خرج بدم!
ولی با همه ی این اوصاف، تأکید میکنم که حتماً مقاله دکتر آرش نراقی با عنوان "اقلیت‏های جنسی" را بخونید. خیلی خوبه!
ضمناً در آخر از "پرشین جی لوگز" و "مهرداد" تشکر میکنم بخاطر کمکی که به من رسوندن و من را متوجه اشتباهم کردند!!
:دی  :)

عشق افلاطونی

این روزها خیلی مد شده که از واژه های "عشق افلاطونی" یا "عشق غیر افلاطونی" توی گفتگوهای روزمره استفاده بشه! بخصوص توی رسانه هایی مانند بی.بی.سی. فارسی از این دو عبارت زیاد استفاده میکنند.
تا حالا با خودتون فکر کردین که این عبارات از کجا اومده و چرا؟؟
خوب من یه زمانی (حدود 2 ماه پیش) یه پستی توی وبلاگم نوشتم با عنوان "اقلیت های جنسی" که در اون یه مقاله از دکتر آرش نراقی درباره توجیه منطقی و عقلی همجنسگرایی را برای مطالعه پیشنهاد داده بودم و گفته بودم که خوندنش برای همه ی همجنسگراها واجب عینی و برای الباقی خلایق مستحب مؤکده!!
حالا اگر اون را خونده باشید میدونید که عشق افلاطونی یعنی چی؟!
بگذارید فرض کنیم که اون مقاله را نخوندین (که البته امیدوارم هرچه زودتر دانلودش کنید و با حوصله همش را مطالعه کنید)، پس بر خود فرض میدانم که براتون از عشق افلاطونی بگم.
جونم براتون بگه که توی اون قدیما، توی یه کشوری به نام یونان باستان، ملتی زندگی میکردن که در بینشون بعضی ها فکر میکردن میتونن با تفکر و منطق، دلیل همه چیز را پیدا کنند!
یکیشون مثلاً همین افلاطون بود. در تاریخ قبل از اون و بعدش هم افرادی بودن که با منطق سعی در توجیه عشق بین یک مرد و یک زن داشتند. ولی بنظر یکی از موفق ترین توجیهات همانی بود که افلاطون ارائه داد. همانی که شاید علمای اسلامی هم توی کتابهاشون و بحثهاشون مطرح میکنن.
لب کلام این بود که هدف غایی از خلقت انسان و دستگاه تناسلیش، انجام اعمال کثیفی مثل نزدیکی از پشت، مجامعت النفس (ج.ل.ق.) و یا عمل شنیع مجامعت با همجنس نیست، پس چون اینها هدف غایی خلقت آلت تناسلی نیست و حتی حیوانات هم بر این نکته واقفند، از نظر افلاطون ارتکاب به عمل بی‏شرمانه و پست هم‏جنس‏بازی، کاری مذموم و ناپسند بود.
خلاصه اینکه چون افلاطون بصورت عقلی عشق بین زن و مرد را قبول کرده بود و توانسته بود عشق بین همجنس‏ها و یا عشق به حیوانات و اینجور چیزها را با منطق مردود و باطل اعلام کنه، به احترام آن بزرگوار، به عشق بین زن و مرد نام "عشق افلاطونی" را اطلاق کردند و چون افلاطون همجنسبازی را قبول نداشت و البته با پیشرفت علم و تکنولوژی و زمانی که عقل بشر کاملتر شد، لغت "عشق غیر افلاطونی" را برای سایر انواع عشق (یعنی عشق میان همجنس‏گراها) بکار بردند. باید تذکر بدهم که چون این لغت یه مقداری همچین دهن پرکنه، کاربردش در افواه عموم بتدریج فراگیر شد.

در آخر تأکید میکنم که مقاله دکتر آرش نراقی درباره اقلیت‏های جنسی را حتماً بخونید. منتظر هستم ببینم ازش چی متوجه شدین!؟

پنجشنبه، مهر ۱۵، ۱۳۸۹

ما واقعاً چی میخوایم؟

توی پست قبلیم، یعنی "من هم میخوام" یه کمی از تنهایی گفته بودم و از اینکه توی رختخواب سخته با عشقت بخوای انگلیسی صحبت کنی!
از قضا دوست ظریفی (بعلت اینکه بچه‏ی خوبیه، لینک وبلاگش را بهتون نمیدم :دی) برای ما کامنت گذاشته بود که :
اگه مشکلت فقط رختخوابه(توی پستت بیشتر از اینکه شب کسی رو نداری و اینا حرف زدی) مشکلی نیست که ، س.. یه زبان بین المللیه! همه میفهمنش.لازم نیست هم زبون باشین
خوب راستش منظورم این بود که شما اگه بخوای توی رختخواب حست را با زبان انگلیسی به عشقت منتقل کنی، مخصوصاً اگر اون هم انگلیسی زبان نباشه، شاید نتونی حق مطلب را ادا کنی! شاید خیلی سخت باشه بخواید همدیگه را عمیقاً درک کنید.
مثال میزنم:
مثلاً توی فارسی اگر یکی بهمون بگه چطوری عزیزم؟! (البته با لحن مناسب) ممکنه قند توی دل ما آب بشه، ممکنه خدای ناکرده همینجوری هم به ارگاسم برسیم، چه رسد به ادامه کار، ولی اگر یکی به هر شکلی هم به ما بگه How are you darling شاید به هیچ وجه حسی جز درک معنی جمله بهمون دست نده! چون ما عموماً توی درک عمق معانی یک زبان خارجی تبحر زبان مادریمون را نداریم! 
اینجا توی عراق جملاتی مثل "اشلونک؟" یا "اشلون صحتک؟" هست که به معنی "چطور هستی؟" و "احوالت چطوره؟" هستن، ولی موقع صحبت با یه عراقی، هیچکدوم از این جملات اون حس معادل فارسیشون را به من نمیده، با وجود اینکه میدونم که کاربرد اونها در زبان عراقی عین کاربردشون توی فارسیه!
همین مسأله توی خیلی از جملات دیگه هم وجود داره!
حتی جالبه که آدم های عراقی اگه باهاشون به لهجه خودشون صحبت کنی خیلی بیشتر حال میکنن تا اینکه یه سری کلمات را دست و پا شکسته ادا کنی! بنظرم همین هم درمورد ما ایرانیها صادقه! مثلاً وقتی یه کارگر عراقی به من میگه "قربانت مهندس!" من خیلی خرکیف میشم، یا وقتی میگه "مهندس، چطوری؟"

بگذریم از اینها!! این پست را من البته با یه هدف دیگه شروع کردم. راستش کامنت این دوستمون کمی منو به فکر فرو برد که آخه چرا ما همجنسگراها هم نمیدونیم دنبال چی هستیم؟! اگه ما خودمون ندونیم چی میخوایم، دگرجنسگراها راجع به ما چی فکر میکنن؟؟!!
راستش من نیاز به عمل جنسی را نفی نمیکنم ولی بنظرم شخص بنده هدف اصلیم از بدنبال عشق همجنس بودن، فقط ارضای غریزه جنسی نیست.بنظر من اگر شب در آغوش عشقت بخوابی لذتش از خود عمل جنسی بیشتره! آدم احساس آرامش بهش دست میده وقتی گرمای بدن عشقش را به مدت طولانی در کنارش حس میکنه. اصلاً وقتی در کنار عشقت خوابیدی، بوی بدنش تو رو مست میکنه (البته منظورم بوی خاص بدن هر شخصه، ذهنتون به جاهای بد نره! :دی)
راستی باید تذکر بدم که اینها که گفتم علایق و سلایق منه، شاید یک همجنسگرای دیگه اصلاً اینطوری فکر نکنه، کما اینکه در بین دگرجنسگراها هم سلایق بسیار متنوعه! البته من به این اعتقاداتم پایبندم و برای همین هم دنبال یک عشق پایدارم که بر اساس تفاهم و همخوانی بنا بشه! دوست دارم طرفم را خوب بشناسم و بعد باهاش زندگی کنم، نه اینکه برای شناختش سریع برم سراغ ترای! چطوری بگم؟! بنظرم ترای هم قسمتی از مراحل شناخته ولی باید قبلش طرفت را با معیارهای مناسب بسنجی تا مطمئن بشی که در کنارش آروم میگیری. من دوست دارم بجای همخوابگی با افراد زیاد در زمان‏های کوتاه، با یک نفر برای زمانی طولانی باشم. چقدر فلسفی شد؟!

راستش من یه مدتی با یه روانشناس صحبت داشتم. خیلی آدم واردی بود! ولی وقتی فهمید من همجنسگرا هستم یه لغزش تکنیکی کرد، البته حق هم داشت چون توی ایران متخصص همجنسگراها خیلی خیلی کم هست.
یه دفعه داشتیم درمورد اینکه توی ایران چوب توی پاچه همجنسگراها میکنن و اینکه من آزاد نیستم تا عشقم را انتخاب کنم صحبت میکردیم که اون بهم گفت: میتونی برای زندگی توی ایران با یه خانم ازدواج کنی و اگه حین همخوابگی ارضا نشدی میتونی ج.ل.ق. بزنی! :))
حرفش ابتدا برام مسخره و خنده دار بنظر رسید، ولی الآن که فکرش را میکنم میبینم این حرف از یه واقعیت تلخ نشأت میگیره و اون اینه که دگرجنسگراها فکر میکنن ما همجنسگراها، هدفمون از مطرح کردن عشق به همجنس فقط دستیابی به موقعیت یه عمل جنسی با لذت بیشتره! درصورتی که برای من اصلاً اینطوری نیست. من اصالتاً فقط عاشق افرادی از جنس خودم میشم و حتی از اینکه با عشقم توی رستوران شام بخوریم، یا با هم پشت تلفن لاس بزنیم، یا با هم بریم گردش و یا در کنار هم  (البته با لباس و حفظ شئونات اسلامی و نیز رعایت فاصله مطمئنه 2 میلیمتر از همدیگر) بخوابیم هم لذت جنسی میبرم!
این چیزها برای من با یه عشق از جماعت نسوان حاصل نمیشه!
پس فراموش نکنید که عمل جنسی توی زندگی مهمترین چیز نیست، خیلی چیزهای دیگه هم هست که به زیبایی و شیرینی زندگی کمک میکنن. اگه هدف من از ازدواج (با همجنس) فقط رسیدن به ارگاسم  بود، شاید راه حل اون دکتر روانشناس و یا پیشنهاد این دوستمون که میگفت  زبان رابطه جنسی یه زبان بین المللی و همه میفهمنش، به کار من میومد.... ولی حیف که من انسان دیگری هستم..... حیف!!!
بنظرتون من توی این دنیا تک افتادم یا بین شما هم افرادی هستن که دیدشون نسبت به عشق و عمل جنسی شبیه من باشه! :دی ......

چهارشنبه، مهر ۱۴، ۱۳۸۹

من هم میخوام

امشب داشتم پست روزهای خوب دوستان عزیز، نقطه چین ها را میخوندم!
اولاً خوشحال شدم که این دو تا کبوتر عاشق اینقدر خوب تونستن با مشکلات کنار بیان و یه زندگی  دوست داشتنی واسه خودشون بسازن! امیدوارم همیشه خوش باشن.
ولی خوب یه لحظه احساس تنهایی بر من مستولی شد! آخه من هنوز تنهام و عشقی ندارم که شب در کنارش آروم بگیرم!
یکی از مشکلات من اینه که خیلی کم ایران میام و توی این کشور عراق هم که هستم وضع همجنسگراها بدتر از ایرانه!
البته اگه وضع همجنسگراها توی عراق بهتر از ایران بود، باز هم نمیتونستم به عشق برسم، چون فکر میکنم توی یه زندگی عاشقانه، اولین فاکتور اینه که زبون همدیگه را بفهمیم، و خوب من هنوز هم توی فهمیدن عراقی مشکل دارم. با انگلیسی هم نمیشه شب را به رختخواب رفت، چون اون موقع هردومون نمیفهمیم طرف مقابل چی میگه؟!
کاش ما هم از تنهایی در بیایم!
:دی

سه‌شنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۹

Forgive and Forget قسمت دوم

در مورد این پست باید بگم که اگه نمیدونید Forgive and Forget یعنی چی، بهتره که به پست مرتبط قبلی من یعنی "Forgive and Forget قسمت اول" مراجعه کنید.
خوب این اصطلاح من یه جورایی به نظر سنجی اخیر وبلاگم ربط داشت. توی نظرسنجی پرسیده بودم که:

اگر یک نفر فقط برای ارضای غریزه جنسی ، با کسی رابطه جنسی داشته باشد، نظرتان چیست؟

و البته جوابها به شکل زیر بود:

30% گفته بودن که رابطه جنسی بدون عشق محکوم است

13% گفته بودند که خوب غریزه جنسی باید ارضا شود

3% گفته بودند بسیار خوب است

و 53% گفته بودند به ما ربطی ندارد

خوب من در واقع از طرح این نظرسنجی قصد داشتم که اولاً متوجه بشم چند درصد از دوستان (همجنسگرا یا غیر همجنسگرا) به بحث نیاز جنسی بعنوان یک امر مقدس یا امثالهم نگاه میکنند و چند درصد اون را بعنوان یک واقعیت طبیعت پذیرفته اند.

در ثانی جدای از اینکه طراحی پرسشنامه من درست بود یا خیر، میخواستم فرصتی پیش بیاید که درباره جمله Forgive and Forget و کاربرد آن در زندگی همجنسگراها توضیح بدهم.

در قدیم الایام در بین مردم انگلیس رسم بود که اگر از کسی خبط و خطایی سر میزد، دیگران سعی میکردند او را ببخشند و کارش را فراموش کنند، یا به نحوی به جمله Forgive and Forget عمل کنند.

کم کم کار بجایی رسید که متوجه شدند اگر یک نفر یک بار سر شما کلاه گذاشت این اشکال از اوست و اگر دو بار سر شما کلاه گذاشت مشکل از شما است.

خوب راه حل چه بود؟؟؟

راه حلی که انگلیسیها انتخاب کردند بگونه ای اصلاح جمله F&F یا همان Forgive and Forget بود. به این صورت که اگر خطایی از کسی سر میزد به او میگفتند:

I will forgive you, but I wont forget you

یعنی یه جورایی به طرف حالی میکردند که فراموش کردن گذشته به معنی نادیده گرفتن یک سری از واقعیت هاست و همینطور به معنی از یاد بردن گدشته ای است که خواه نا خواه آینده بر آن بنا میشود. ولی خوب در عین حال فراموش نکردن عمل نادرست یک خاطی خللی در بخشیدن فرد خاطی وارد نمیکند.پس شروع کردند و هر چیزی را ثبت کردند و این شد که الآن هرکاری میکنند، میدانند از کجا آب میخورد. میدانند که فلان شخص یا فلان اتفاق کی و به چه دلیلی بر منافعشون تأثیر داشته!

حالا این چه ربطی به نظرسنجی داشت؟؟؟

منظورم این بود که بدون درنظر گرفتن اینکه در عمل با یک فردی که صرفاً بخاطر ارضای غریزه جنسی به سراغ عمل جنسی رفته چه میکنیم، میشود نظر داد که این کار خوب است، بد است و یا بالذات نه خوب است و نه بد!

منظورم این است که از خودتان پرسیده اید چرا اکثر ما ایرانیها همیشه در مورد موضوعات مهم، بجای ابراز نظر، میگیم به ما ربطی نداره؟؟؟! آخه چرا به ما ربطی نداره؟ اتفاقاً خیلی هم ربط داره. ما موظفیم که بفهمیم کار درست چیه و معیار درستی چیه! اولین قدم هم اینه که توی یه نظرسنجی احساس واقعی را ابراز کنیم، نه اینکه چون دوست داریم دیگران کاری به کارمون نداشته باشن، ما هم از ابراز نظر امتناع کنیم و با یه تیریپ روشنفکرانه بگیم به ما ربطی نداره.

بطور شفاف تر باید بگم اگر کسی فقط بخاطر ارضای غریزه جنسی به سراغ شما بیاد، باز هم بهش میگین به من ربطی نداره؟؟؟ آیا نمیرین توی وبلاگتون بنویسین که از شما سوء استفاده کرد؟؟! آیا هی بیخودی آه و ناله نمیکنید؟!

بهتره بجای اینکه ببخشید و فراموش کنید، در عین بخشیدن، یادتون بمونه که چی شده ما به اینجا رسیدیم! بخشی از مشکلات ما همجنسگراهای ایرانی اینه که میترسیم نظر واقعیمون را بیان کنیم و میگیم به ما ربطی نداره!

اگر یک نفر بدون داشتن عشق نسبتاً پایدار دست به عمل جنسی با شخص دیگری بزنه، دیگه نمیشه کاریش کرد، یه جورایی کاری است که شده! حالا این نوبت شما است که بگین کارش درست بوده یا نه! حالا بماند که با فردی که چنین کرده چه باید کرد!

یه جورایی شبیه جمله معروف که میگه: God hates the sin, not the sinner یعنی خدا گناه را تقبیح کرده و نه گناهکار را!!

بنظر من اگر میخواستید موضع بیطرف اتخاذ کنید، بایستی گزینه دوم را انتخاب میکردید، یعنی :

خوب غریزه جنسی باید ارضا شود

یعنی یه جورایی به ما ربطی نداره ولی .....

شاید نظر شما به من کمک کنه که بهتر متوجه بشم چی نوشتم......

آیا نظر شما با من فرق داره؟؟؟

دوشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۹

اقلیت های جنسی

یه دوست دگرجنسگرا یه مقاله تحلیلی منطقی درباره اقلیت های جنسی برای من ایمیل کرده و بعد از خوندنش متوجه شدم که آدم را حسابی خرفهم میکنه!
یعنی عمق فاجعه را توضیح داده
لینکش را اینجا گذاشتم که بتونید دانلود کنید.
نویسندش دکتر آرش نراقی هستش!
اگه همجنسگرا هستین که خوندنش براتون واجبه و اگه دگرجنسگرایید که خیلی بهتون کمک میکنه دید درستی از همجنسگرایی داشته باشید.
حالش را ببرید.

سه‌شنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۸۹

عجب شامی بود

راستش پریشب یعنی۷ آگوست با یه عده از دوستان رفتیم رستوران ابونؤاس (Abu -Nuas) و یه پرس مسکوف زدیم.
مسکوف یه غذای سنتی عراقیه که با کباب کردن ماهی درست میشه. اینجوری بود که ما هفت نفری رفتیم و سه تا ماهی زنده انتخاب کردیم و همونجا وزنشون کردن که شد ۶ کیلوگرم و پولش را ازمون گرفتن. کیلویی ۱۷۰۰۰ دینار که میشه حدود ۱۵۰۰۰ تومن!
بعد ما رفتیم و کمی در کنار ساحل خیلی زیبای دجله قدم زدیم و یک ساعت بعد برگشتیم تا ماهی‌های کباب شده روی آتیش ملایم چوب را بخوریم.
عجب کبابی!!
تصورش را بکن که هر نفر حدود ۵۰۰ گرمی بهمون میرسید!
خفه شدم.
حالا ماهی و مخلفاتش به کنار! رستورانش هم خیلی باکلاس بود.لامصب‌ها استایل بدنی گارسون‌هاش هم خیلی خوش‌تراش بود. من فقط محو تماشای اونها شده بودم. چهره‌های کیوتی هم داشتن.
رستورانش جداً باکلاس بود.
بسیار سرویسش کامل بود. خیلی از غذاهای سنتی و تنقلات را بصورت اشانتیون میآوردن که بخوریم. هرکدوم یه مزه! نمیشه گفت کدومش بهتر بود! همش عالی بود.

خیلی شب مفرحی بود! اتفاقات دیگری هم افتاد که فعلاً نمیخوام بگم
فقط یه نکته را به دوستان دیگرم گفته بودم که خواستم اینجا بنویسم و اون اینه که:

این عراقیها کلاً به دو دسته تقسیم میشن!
یه دسته افرادی با شکم‌های گنده و هیکل‌های زهوار در رفته و دسته دیگر یک عده که هیکل‌هاشون خیلی ردیفه!
نکته جالب هم اینه که اکثراً اون خوش‌ هیکل‌ها بصورت خدادادی اینطوری هستن و اصلاً ربطی به ورزش و رژیم‌های غذایی نداره! ضمن اینکه چهره‌هاشون هم خیلی کیوت و هاته!! :))

از این هم مهمتر اینه که خیلی خوش لباس هستن! برعکس ما ایرانیها!

خلاصه اگر تونستین حتماً یه سری به بغداد بیاین و سراغ رستوران ابو‌نؤاس در کنار ساحل دجله برید. خیلی معروفه و خیلی هم حال میده! :))
یه چیزی که من حس کردم اینه که زندگی توی بغداد خیلی بیشتر از تهران جریان داره! خیلی!
اینجا همه شاد هستن! حتی من :))

سه‌شنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۹

هیچوقت سناریوهاتون را به فیلم‌ساز غیرآمریکایی ندین

با اینکه چند روزیه حال و فرصت وبلاگ‌نویسی نداشتم ولی لازم دیدم احتمالاً آخرین پست خودم را بنویسم. آخه الآن دارم آماده میشم که برم مسافرت و شاید تا برگردم اصلاً فرصت وبلاگ‌نویسی دست نده و شاید اصلاً سفر باعث شد یادم بره که همجنسگرا هستم!!
:)
حالا خواستم که چون دوستمون احمد توی پست اخیرش چندتایی فیلم ژانر همجنسگرایی معرفی کرده من هم کم نیارم و یه سریال معروف را معرفی کنم.
اگر فرصت کردید سریال Queer As Folk را ببینید. شاید چیز خاصی جز سرگرمی نداشته باشه ولی یه سری واقعیت‌های تلخ و یه سری نکات آموزشی را بیان میکنه که دیدنشون خالی از لطف نیست.
این سریال دارای دو نسخه هستش. یکی نسخه ساخت انگلستان که من دیدمش و یکی نسخه ساخت آمریکا که تا الآن تونستم دو قسمت اولش را ببینم.
وقتی نسخه آمریکایی را با نسخه انگلیسی مقایسه کردم متوجه شدم که این آمریکایی‌ها عجب فیلم‌سازهای دست‌طلایی هستن. خیلی زیبا این سریال را ساختن. .. در مقابل نسخه انگلیسی بیشتر از یه نگاه ارزش نداره.
یادتون باشه که فیلمهاتون را فقط به فیلم‌سازهای آمریکایی بدین که بسازن چون خیلی چیز نابی از آب در میاد

سه‌شنبه، تیر ۲۲، ۱۳۸۹

حق انتشار

دوستان عزیزی که به من لطف دارید و در نظرسنجی وبلاگم شرکت می‌کنید!!
به مناسبت پنجاهمین پست وبلاگم، شایسته دیدم که در مورد حق انتشار مطالب پست‌های «بسته امنیتی ۱» و «لطفاً مراعات کنید» توضیح کوتاهی بدهم.
از آنجایی که مطالب دو پست مذکور یه جورایی عام‌المنفعه است و  مهمتر از آن برای ما همجنسگراها خاص‌المنفعه است، همینجا اعلام می‌کنم که نقل و انتشار مطالب آنها، البته بطوری که معنا و مفهوم آنها تغییر کلی نکند، در وبلاگ دوستان بلامانع است. باشد که مفید فایده بیفتد!!

به زودی توی لینکدونی وبلاگم مشخص می‌کنم که کدام یک از دوستان توی وبلاگش از وبگذر استفاده کرده! آخه گاهی اوقات ممکنه که اسکریپت وبگذر را توی صفحشون نبینید، یعنی یه جورایی صفحشون شلوغ باشه و یا Hidden بشه! این هم از حقوق شماست که بدونید توی سایتی میرید که وبگذر داره!

دوشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۹

بسته امنیتی ۱

با این دستکاری که توی لینک‌های وبلاگم انجام دادم شاید یه ذره ظاهر لینکدونی وبلاگم شلوغ شده، ولی دوستان من بدونید که این کار را برای حفظ امنیت خودتون انجام دادم.
بنظرم هرکسی حق داره بدونه که وقتی روی لینکی توی وبلاگ من کلیک میکنه بعدش به چه سایتی هدایت میشه!
یه سایت تقریباً امن یا سایتی که برادران سایبری امام زمان (عج) می‌تونن به اطلاعات کاربرانش دسترسی داشته باشن.
از این به بعد اگر تا حدودی به وبلاگ‌های تحت سیستم Blogspot و Wordpress اطمینان دارید، به وبلاگ‌های تحت میهن‌بلاگ و بلاگفا اصلاً اطمینان نداشته باشید.
حالا شاید بپرسید چرا در مورد بلاگ‌اسپات و وردپرس می‌گم تا حدودی؟!
آخه اگر توی اونها از Webgozar استفاده بشه از نظر من امنیتشون زیر سؤال رفته.
 
برای اطلاعات بیشتر به پست «لطفاً مراعات کنید» من مراجعه فرمائید.

ولی دوباره عاجزانه خواهش می‌کنم که به این نکات ریز دقت وافی بفرمائید.

یکشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۹

آخرش توی تله افتاد

اگر یادتون باشه توی پست «گیج شدم» یک شخص ناشناسی برای من یه کامنت خیلی سنگین گذاشته بود و باعث شد که من برای تنویر افکار عمومی پست «شاهد از غیب رسید» را بنویسم.

بعد از کلی موش و گربه بازی و خسته از اینکه نتونسته بودم این شخص ناشناس را پیدا کنم تا خرخرش را بجوم، بالاخره طرف خودش به ما رخ نمود و ما تونستیم بفهمیم که این تحفه پسر کی بوده!!
آخ اگر براتون بگم که کی بوده! .....
البته اول باید قول بدین که باهاش کاری نداشته باشین....

فضولی در کار خدا موقوف

یه دوستی توی وبلاگش یه پستی گذاشته بود که نکته‌ی ظریفی داشت و حال کردم با کامنتی که براش گذاشتم.
من باب تفنن هردو را اینجا میارم:

این روزا حسابی وقتم پره...کلاس زبان و ژیمیناستیک و نقاشی و ...


دوباره تابستون شده و این خواهر من پسر نابغه ی چهار ساله ش رو برای تمام کلاسایی که بالا اسم بردم ثبت نام کرده !! آخه مگه بچه چهار ساله چقدر کشش داره؟!
البته این وروجک چهار ساله ما شدید نابغه س !!
دیروز یه سوالی ازم پرسید که تا حالا بهش فکر نکرده بودم !
نابغه : دایی ممل
جون دایی ؟
نابغه : دایی ممل جون...میگما...خدای مهربون چرا این سوسکارو درست کرده ؟!!
گفتم نگو دایی جون...گناهه...تو کار خدا فضولی!!!....نه...نه...نه...نه
نابغه : آخه دایی...خدای مهربون این سوسکارو می خواد چیکار...اینا که به درد نمی خورن؟
اینجا بود که کم آوردم...خدا اون روزو نیاره که دایی ... پیش خواهرزاده کم بیاره!!
بد دردیه...
به خودم گفتم : ممل...به خودت بیا...19 سال از این جقله عقب هستی یااااا
این جوجه چهار ساله ش بیشتر نیست و به این فکر رسیده اما تو 23 سالته اما هنوز به این کله ی پوکت چنین فکری خطور نکرده...

من هم نوشتم:

اتفاقاً توی وبلاگ یه سوسکه داشتم می‌خوندم که خواهرزادش ازش پرسیده بود:
سوسک نابغه:دایی جون!
سوسک وبلاگ نویس: بله عزیزم...
سوسک نابغه:این آدما خودشون یه طرف مایه‌ي تعجبن، گی‌هاشون یه طرف دیگه!
سوسک وبلاگ‌نویس: چطور مگه؟
سوسک نابغه: آخه آدم معمولیا تا یه سوسک میبینن یا در میرن و یا میزنن ما را لت‌وپار می‌کنن....
سوسک وبلاگ‌نویس: خوب...
سوسک نابغه: این گی‌هاشون یه جوری بهمون نگاه میکنن انگاری تا حالا سوسک ندیدن... یه جوری نگاه میکنن که انگاری ما توی این دنیا زیادی هستیم
سوسک وبلاگ‌نویس: ولشون کن دایی‌جون! این گی‌ها یه تختشون کمه! خودشون توی آدمها جایی ندارن، اونوقت میان به ما گیر میدن... اتفاقاً چند وقت پیش توی وبلاگ یکیشون می‌خوندم که پرسیده بود این سوسک‌ها به چه دردی می‌خورن و چرا خدا اینها را آفریده؟!...
سوسک نابغه: آخه یکی نیست بهشون بگه برید اول ببینید چرا خدا گی‌ها را آفریده، بعد بیاید به ما گیر بدین....
سوسک وبلاگ‌نویس: آره دایی‌جون، اتفاقاً من هم یه کامنتی توی همین مایه‌ها واسش گذاشتم...
:))


--------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت:
البته گیر ندین که چرا زمان توش قاتی پاتی شده! آخه زمان توی دنیای ما با دنیای سوسک‌ها فرق داره و البته بین زمان ما و زمان اونها یه اندرکنش‌هایی وجود داره که ارتباط دنیای ما و دنیای سوسک‌ها میشه چیزی شبیه سریال معروف LOST
دیگه حرفی ندارم! 

پی‌نوشت ۲:
راستی نپرسین که این سوسکه توی وبلاگ یه همجنسگرا چی‌کار می‌کرده؟! 
بالاخره یه جورایی گذرش افتاده به وبلاگ اون همجنسگرا :)) 

Forgive and Forget قسمت اول

خیلی مشتاقم در مورد یه اصطلاحی که انگلیسی‌ها در قدیم داشتن یه چند کلامی براتون بنویسم. 
در واقع در قدیم انگلیسی‌ها به کسی که در حقش بدی شده می‌گفتن که طرف را Forgive and Forget کن، یعنی اون را ببخش و کارش را فراموش کن.
یعنی یه جورایی حلالش کن....

راستش از این بیشتر توضیح نمیدم که این اصطلاح چی شد و به کجا رسید، چون الآن یه نظرسنجی توی وبلاگ گذاشتم و میترسم دونستن نتیجه و عاقبت این اصطلاح روی گزینه‌های انتخابی شما تأثیر بذاره....
بگذارید هروقت که نظرسنجی وبلاگ را بستم بهتون میگم Forgive and Forget یعنی چی!
حالا می‌تونید با خودتون فکر کنید که چی می‌خواستم بگم....

یه جورایی یعنی توی نظرسنجی شرکت کنید تا من زودتر بهتون بگم Forgive and Forget یعنی چی....

جمعه، تیر ۱۸، ۱۳۸۹

شاهد از غیب رسید

توی پست قبلی یعنی «گیج شدم» یه دوست ناشناسی اومده و کامنت گذاشته که:
برات متاسفم كه خودت رو نشناخته ادعا كردي كه همجنسگرا هستي...و بعد از ساخت وبلاگ همجنسگرايي و قدمي در گرفتن حق زندگي آزاد و بدون ترس و يك صدا شدن با اقليت همجنسگرايي براي فريادي بلند براي شناساندن اين اقليت به تمام جامعه , به همجنسگرايي شك كردي
اين واقعا باعث تاسفه براي جامعه همجنسگرايان ايراني
درباره آيه ي شريفه...دوست من اگر شما به آن واژه هاي عربي نوشته شده از زبان يك انسان صحرانشين عرب اعتقاد داريد و آيه شريفه قلمداد ميكنيد پس بهتر است به همان آيات شريفه استناد كرده و همجنسگرا بودن خود را تكذيب كنيد.
 بنظر شما توی این کامنت همون مواردی همچون «احساس عقل کل بودن»، «کپی برداری از غربی‌ها»، «هویج فرض کردن بقیه و توهین به اعتقاداتشون‌»، «برداشت نادرست و دلخواه از وبلاگ من» و «گیردادن بی‌خود به شک من» دیده نمیشه!
یعنی جداً شاهد از غیب رسید. تا زمانی که با عینک‌های کثیفمون به اطراف نگاه می‌کنیم، هیچ روزنه امیدی دیده نمیشه!
همینه که منو گیج کرده!
چه باید کرد. ما خودمون را نمیتونیم درست کنیم، می‌خوایم جامعه را درست کنیم؟

گیج شدم

راستش از وقتی که شروع به نوشتن این وبلاگ کردم و بعضاً کامنت‌هایی درباره همجنسگرایی توی وبلاگ‌های دیگه گذاشتم، متوجه یک روند تلخ شدم.
روند تلخی که تا حدودی پایه‌های فکری من را سست کرد. الآن به این فکر می‌کنم که ما همجنسگراها داریم به کجا میریم؟؟؟
من متوجه شدم که یه عده از وبلاگ‌نویس‌های همجنسگرا کلاً مودشون یه جورایی غمگینه و اگه امروز از غم و غصه دق نکنن حتماً فردا خودشون را یا حلق‌آویز می‌کنن و یا توی ایستگاه مترو میپرن جلوی قطار!!
راستش واسه‌ی این دوستان من نمیتونم کاری بکنم! امیدوارم که خیلی زود ناراحتیاشون برطرف بشه و یه زندگی شاد و توأم با عشق داشته باشن.

یه عده از وبلاگ‌نویس‌ها هم زدن توی خط عکس و فیلم و فکر می‌کنم که چون هیچ‌کدام از مدل‌هاشون ایرانی نیستن، کارشون از حد یه کپی عکس از سایت‌های غیراخلاقی (خواهشاً گیر ندین، چون به این نام معروفند) فراتر نمی‌ره. احتمالاً دارن دغدغشون را با این عکس‌ها و فیلم‌ها به جامعه نشون میدن. امیدوارم که موفق باشن و جامعه درکشون کنه!

یه عده هم هستن که مود کاری وبلاگشون توی مایه‌های تحلیل و استدلاله که البته گاهی لابه‌لای تحلیل‌هاشون یه سری خاطرات و اینها هم نقل می‌کنن.

این دسته‌ی آخری یه جورایی بگی‌نگی باعث تحیر و سرگشتگی من شدن. البته خودم هم توی این دسته جا میگیرم، و البته خیلی از دوستان دیگر. توی اینجور وبلاگ‌ها اکثراً تحلیل‌ها و کامنت‌ها دارای ویژگیهای زیر هستن:
۱- نویسنده اثر فکر میکنه که منورالفکر و عقل کله و برای همین هم همه‌چیز را زیر سؤال میبره
۲- معمولاً اهداف یه کپی‌برداری ناقص از کشورهای غربیه
۳- عموماً مردم و جامعه‌ی ایران یه عده هویج فرض شدن که آی‌کیوی یه سوسک مرده هم از اونها بیشتره
۴- خوانندگان وبلاگ منظور نویسنده را اونجوری که دوست دارن برداشت می‌کنن و برای اینکه به نویسنده‌ی وبلاگ ثابت کنن برداشتی که از حرفهاش کردن اشتباهه، از سیر تا پیاز گفته‌هاش را زیر سؤال میبرن
۵- معمولاً اشتباهات کوچک، حتی در حد غلط‌های املائی صدای خواننده را در میاره
۶- تقریباً هیچ دو نفر همجنسگرایی سر یه قضیه توافق ندارن و همیشه اما و اگر توی کامنت‌ها موج میزنه، ولو در موارد بسیار جزئی!

این مورد آخری یعنی مورد ۶ باعث شده که من به کل مبحث همجنسگرایی شک کنم. دست خودم نیست. شاید ما داریم اشتباه میکنیم. شاهدش هم آیه‌ی شریفه که می‌فرماید: «ائنکم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم تجهلون» که به استناد صحبت‌های آقایون علما، ما همجنسگراها را به جهالت متهم کرده. شاید واقعاً جاهلیم و خودمون خبر نداریم!!
یه جورایی دارم فکر میکنم که نکنه ما داریم راه را اشتباه میریم؟! آخه اینطوری نمیشه که هممون داریم استدلال می‌کنیم، ولی همیشه نتایج استدلال‌هامون برعکس همدیگه است. افکارمون حتی نزدیک به هم نیستند. 
(برای جلوگیری از سوء برداشت می‌گم که تفاوت در سلیقه‌ها همیشه وجود داره، ولی مشکل اینه که توی عموم استدلال‌ها بحث سلیقه مطرح نمیشه و حرف‌ها همه انگار آیه‌ی قرآنه، ضمن اینکه بالاخره ما باید سر یه سری چیزهای پایه‌ای توافق داشته باشیم که عموماً نداریم)

البته اینجور برداشت می‌کنم که مثلاً من یه جورایی Aggressive  هستم و توی بحث‌ها چون سعی می‌کنم کم نیارم و طرف مقابل را سر جاش بنشونم، به هر استدلال و مطلبی متوسل میشم ولو اینکه بحث کلاً به بیراهه بره. و همینه که به این مشکل خوردم. شاید اینجور رفتار پرخاشگرانه من باعث شده تا نه من حرف دیگران را متوجه بشم و نه دیگران حرف منو.
ای کاش این مطلب فقط درباره من صادق بود. آخه توی پستها و کامنتهای دیگران هم این را میبینم.
آره!!
یه جورایی شک کردم.
یعنی با این اوضاع میشه سر یه سری لایف‌استایل متناسب با جامعه‌ی ایرانی برای همجنسگراهای ایران توافقی حاصل بشه؟؟

پنجشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۹

آواتار

خیال نکنید که می‌خوام راجع به فیلم تخیلی آواتار بنویسم.
امروز یه ایده‌ی جالب راجع به آواتار بلاگم به ذهنم رسید که اجراش کردم و بین خودمون باشه خیلی هم از این ایده‌ی ناب لذت بردم....
بنظرتون این ایده از کجا اومده؟
بعید میدونم کسی بتونه حدس بزنه! ولی حال کردم یه مسابقه برگزار کنم. جایزش هم احتمالاً نفیسه!
سؤالش هم اینه که بنظرتون ایده‌ی این آواتار چی بوده؟
میترسم راهنمایی کنم و هویتم پیش همتون لو بره!
اگرچه ممکنه در نگاه اول خیلی سخت بنظر بیاد ولی اگر معنیش را بهتون بگم می‌خندید!

چهارشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۹

یه مشکل جدید

امروز توی وبلاگ پسران رباط کریم 0229 با پست زیر روبرو شدم:
بچه ها من بالاخره اوني رو كه مي خواستم پيدا كردم اما گ.ي نيست اما قبول كرد همو ببينيم رفتم خونش خيلي پسر خوبيه اما نمي دونم چرا منو خوب درك نمي كنه و ازم خجالت مي كشيد اما تو همون ديدار اول ازم  ... خواست خيلي هم زود ارضا شد اما گفت چون پرورش اندام كار ميكنم نمي تونم باهات باشم الان كه يه روز گذشته جواب تلمو نميده اس م اس هم جواب نميده من واقعا دوسش دارم  چيكار بايد انجام بدم كمكم كنيد نمي خوام از دستش بدم راهنماييم كنيد اگه كسي ميدونه چيكار بايد كنم كمكم كنه ممنون ميشم دوستان يه راهي جلو پام بذاريد اولش بهم گفت بعضي وقتا مي توني بياي اينجا اما حالا جواب نمي ده چيكار كنم ؟
دوستی که این پست را نوشته بود از همه‌ی ما طلب کمک کرده و شایسته است که بهش کمک کنیم.
البته این پست را که دیدم آه از نهادم برآمد که تا حالا مشکلمون توجیه دگرجنسگراها بود که «یه همجنسگرا را نمیشه تغییر داد و دگرجنسگراش کرد» و الآن یه مشکل بزرگتر به مشکلات ما همجنسگراها اضافه شده.
در واقع مشکل جدید جامعه‌ی همجنسگرای ایران تفهیم این نکته به همجنسگراهاست که «یه دگرجنسگرا را نمیشه تغییر داد و همجنسگراش کرد»
خدا به داد هممون برسه که هرروز که میگذره بجای حل شدن مشکلات، یه سری مشکل بزرگتر به قبلیها اضافه میشه!

سه‌شنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۹

یک شبهه

دوستمون سعید توی وبلاگ ناگفته‌های زندگی من یه مطلبی نوشته در جواب کامنت من که البته محوریتش هم بیشتر دینه!
چون خواستم این موضوع را (البته بر اساس اعتقادات خودم) برای بقیه هم روشن کنم، یه جواب نیمه مفصل نوشتم و اینجا گذاشتم تا عده‌ی بیشتری بتونن نظر بدن و اعتقاد من را بخونن.
پست سعید اینه که:
در پست قبلی کامنتی توسط دوست عزیزمون حسین گذاشته شد که خیلی جای بحث داشت. این کامنت:
اولاً لطفاً این جمله را تصحیح کن که:
همجنسگرایی یعنی دست های دو مرد یا دو زن واقعی وقتی که در هم گره میخورند

در ثانی لطفاً اگر یه دینی با تمام پایه‌هاش ناقصه سعی نکن بهش اعتماد کنی! چرا؟ چون ممکنه که یه جای دیگه هم تو را گول بزنه.
بنظر من دگرجنسگراها حق دارن که مثلاً به اسلام یا یهودیت ایمان کامل داشته باشن، چون کاملاً با واقعیتی که اونها قبول دارن سازگاره، ولی از نظر ما همجنسگراها این دین ولو اینکه دین حقی باشه توی برخی موارد کم‌کاری کرده. بیچاره اون همجنسگراهایی که در طول تاریخ بخاطر دستورات دین کشته شدن.
به ما همجنسگراها حق بده که از دین تا حدودی بترسیم، چون یک دفعه ازش زخم خوردیم. اگه حرفهای دین درباره خدا و معاد و ... چیزی شبیه نظراتش راجع به همجنسگرایی باشه چی؟؟
آیا عقل ما جواب میده که همه‌ی درست‌ها را از غلط‌ها تفکیک کنیم و به یه دین متعالی برسیم که دوباره گولمون نزنه؟
بود
در مورد اینکه همجنسگرایی یعنی ... باید بگم نمی خواستم تعریفی مطلق از همجنسگرایی بیان کنم و به طور کلی هم منظور خاصی از بیان این مطلب نداشتم و ندارم. این جمله بیان کننده ی هیچ تعریف دقیق و علمی و درستی از همجنسگرایی نیست. فقط شاید یه نمود از همجنسگرایی و رفتار های  عاشقانه ی  همجنسگرایانه باشه و همین
اما در مورد که دگر جنس خواهها حق دارن که در مورد دین.....

دوشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۹

سریال عشق و حال، اپیزود ۳

وای که امشب چه شب نازیه!
دوباره دارم میرم استخر....
ولی یه تفاوتی با شب‌های پیش داره...
امشب دارم با عشقم میرم استخر...
با کسی که میمیرم واسه لب‌هاش.... چه طعمی داره لبش!! .... چه پوست لطیفی... چه افه‌های نازی...
فقط حیف که هموسکشوال نیست!
حیف....

دارم دیوونه میشم

بابا یکی منو از دست این غریبه‌۸۹ نجات بده!!
:))
به قول بچه‌ها بابا .....
تو رو خدا یکی داوطلب بشه پول استخر این بنده‌خدا را بده....
چقدر هم جون‌سخته!
ابدا کم نمیاره...

:))

پیام تسلیت

وقتی اومدم و آخرین پست مانی را خوندم،متأثر شدم!
من اینجا به زعم خودم به جامعه‌ی همجنسگراها و به خود مانی تسلیت می‌گم!
نمی‌دونم بین مانی و اون دو دوست همجنسگرا چی گذشته. نمیدونم چرا مانی این اتهامات را نمی‌تونه بپذیره؟!
ولی یه پیشنهاد برای مانی دارم.
آخه مرد مؤمن! شما که اینقدر حساسی و از متهم شدنت متألم شدی، بهتره کلاً بری و یه ازدواج به سبک ایرانی داشته باشی تا دیگه از آینده و از طعن دیگران نترسی!
مانی‌جون! چطور بهت بگم؟! متهم شدن تو نتیجه‌ی طبیعی وبلاگت بود. باید این را بپذیری. بنظر من بجای اینکه دیگران را مجبور کنی که مثلاً بگن شما فاحشه نبودی، باید سعی کنی بهشون بقبولونی که اگه اونها هم توی اون موقعیت تو قرار می‌گرفتن، فاحشه می‌شدن.
اینطوری بهتر به نتیجه می‌رسی؛ مانی‌جان!
البته باید بگم این راهی که تو انتخاب کردی خیلی سخته!
من خودم قائل به این نظریه هستم که«لزومی نداره همه چیز را همه بدونن»
یعنی به زبان ساده‌تر راهی را انتخاب کردم که دردسرش کمتره! یعنی سانسور. ولی باز هم فکر می‌کنم ممکنه شرایطی برام پیش بیاد که شبیه شرایط الآن تو باشه! بنظرم بهتر بود این مشکل را با همه در میان می‌گذاشتی. بیا در آغوش دموکراسی!! اگه مثلاً در مقابل این دو دوست همجنسگرای کذا ۲۰ تا همجنسگرای دیگه بهت می‌گفتن که وبلاگت، همان قبلی،‌خیلی خوبه؛ قبول می‌کردی که اینطوری داغونش نکنی؟
مانی! باز تأکید می‌کنم که بیا و در زمان حال زندگی کن. نگذار «نیم‌بوسه» بمیره. ببین می‌تونی با احیای قلبی برش‌گردونی؟!
یه کمی مقاومت کن!
تو الآن علاوه بر فاحشه بودن به یه گناه بزرگتر یعنی «همجنسباز بودن» متهم هستی. لابد اگه دوستان دگرجنسگرات بهت گفتن که همجنسبازی، میری و به زندگی خودت پایان می‌دی! یه چیزی تو مایه‌های کاری که با «نیم‌بوسه» کردی!
خیلی برات متأسفم!
همین ......

سریال عشق و حال، ورژن ترجمه، اپیزود ۲

خوب من الآن از استخر برگشتم!
جای همه دوستان خالی.
خیلی هم حال داد.
راستش یه مدتیه که قصد دارم یه سری مطالب درمورد بنیان خانواده همجنسگرا را از انگلیسی به فارسی ترجمه کنم و بگذارم توی وبلاگم، ولی حیف که حوصلش نیست!!

حتی از اون مهمتر خیلی‌وقته که می‌خوام زیرنویس فیلم سینمایی Prayers For Bobby را هم به فارسی ترجمه کنم ولی باز حال و حوصلش نیست. وقتش را هم ندارم.
خیلی حیف شد که نمیرسم زیرنویس این فیلم را ترجمه کنم. آخه خیلی فیلم قشنگیه!
اگه تا حالا Prayers For Bobby را ندیدین که باید بگم نصف عمرتون بر فناست. اگر کسی به اینترنت پرسرعت دسترسی نداره بگه که یه کاری براش بکنیم تا بتونه این فیلم را ببینه!
می‌دونید چیه؟! من یه چیزی میگم و شما یه چیزی می‌شنوید. تا این فیلم را خودتون نبینید به زیبایی بی‌بدیلش پی نمی‌برید.
آهای مانی! با تو أم! زودتر این فیلم را ببین! خجالت بکش.:))
چند وقته فیلم دستته؟
هنوز ندیدیش؟
:))

یکشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۹

یه مقدار هم از پزشکی بدونیم

چند روز پیش که توی پست یه اصطلاح یا یه ناسزا؟ اصطلاح «قاشقی» را توضیح داده بودم یکی از دوستان یعنی احمد کامنت گذاشته بود که:

اگر اینطور باشه خیلی خوب میشه نه؟! تازه طرف دیگه نیازی به رنک مو نداره! موهای بدنش میشه هزار رنگ مثل رنگ گلهای قالی! البته فکر کنم جنس نخ استفاده شده تو قالی تو ضخامت یا ظرافت موها اثر بذاره! حالا کلا چه ربطی داشت؟ راستی وبلاگتو تازه پیدا کردم! نمیدونی چقدر دوندگی کردم!
بذارید یه مقدار درمورد مباحث پزشکی لقاح جنسی توضیح بدم که مثل دوستمون احمد دچار سوء برداشت نشید.
دوستان من! عزیزان دل!
از بین چند میلیون اسپرمی که یه مرد در یک رابطه جنسی از خودش خارج میکنه فقط یه اسپرم شانس ورود به رحم و تشکیل نطفه را داره و بقیه اسپرم‌ها هیچ کاربردی ندارن. البته این موضوع در مورد دوقلوهای غیرهمسان یه کمی تفاوت داره که مهم نیست بهش بپردازیم.
توجه کنید که سیستم تناسلی خانم‌ها طوریه که فقط پذیرای یه اسپرم هست. پس اگر این اسپرم‌ها با پشم قالی مخلوط بشن باز یک عدد پشم شانس همراهی با اسپرم خوش‌شانس را داره و بقیه سرشون بی‌کلاه میمونه.
حالا این مقدمه برای چی بود؟!
برای این بود که بگم یه آدم قاشقی هرچند در تشکیل نطفش پشم هست، ولی فقط یه پشم در این کار شرکت داره و نه چند پشم. پس باز پشم‌های این بنده‌خدا یک رنگ خواهند بود و هزار رنگ نخواهند شد.
به این نکته ظریف، خیلی خوب دقت کنید تا گرفتار اشتباه دوست عزیزمون احمد نشید. یه آدم قاشقی، هرچند هم عزیز، موهای بدنش تک‌رنگه!! چون در انعقاد نطفش یه پشم بوده. حالا این پشم می‌تونه سبز باشه یا قرمز یا صورتی و یا مشکی و یا خرمایی! اما بدنش مثل گل‌های قالی رنگ‌وارنگ نمیشه!
باز هم تأکید می‌کنم که خیلی دقت کنید در اینجور مسائل....

عشق و حال

هوس کردم که امشب دوباره برم استخر....
خیلی خوبه!
وقتی از استخر میام بیرون حس میکنم که کلی انرژی دارم.
دوست دارم یه کم خوش باشم و برم دنبال تفریح!
دوست دارم ....
دوست دارم یه کمی واسه خودم وقت بذارم...