Sunday، January 22، 2012

اعداد مختلط

این پست یه مقداری جنبه ریاضیش بالاست و اگه شما همجنسگرا هستید و دانش ریاضی ندارید میتونید باز استفاده کنید ولی اون لذتش را بصورت کامل نمیبرید.

در ریاضی یه مبحثی هست که بهش میگن مبحث اعداد مختلط. شاید بدونید که اعداد مختلط از یه بخش حقیقی و یه بخش موهومی تشکیل شدن و توی خیلی از رشته‌ها و شاخه‌های علوم کاربرد دارند. 
برای هر عدد مختلط یه عددی وجود داره به نام Conjugate که یه سری ویژگی‌ها داره.
مثلاً اگه یه عدد مختلط را در عدد Conjugate مربوطه ضرب کنیم یا باهاش جمع بزنیم و یا ازش کسر کنیم و اینا هرکدوم یه سری کمیت‌هایی به ما میدن که کلی باعث کوتاه شدن محاسبات میشن.

حالا اینجا را که میخوام بگم اونهایی که مبحث اعداد مختلط را بلدن خیلی خوب درک میکنن چی میگم.
داشتم فکر میکردم اگر برای هر مرد همجنسگرایی یه Conjugate وجود داشته باشه چی میشه.
منظورم اینه که مثلاً من بعنوان یه همجنسگرا یه زنی پیدا کنم که سلایقمون شبیه به همه یعنی مثلاً به یه شخص خاصی علاقه داریم هردومون.
فکرشو بکنید که ما چه چیزهایی داشتیم که با هم بگیم!
مثلاً درمورد قیافه، اخلاق، بدن، صدا، بو، راه‌رفتن، بوسیدن، خوابیدن، تفریحات، غذاهای مورد علاقه و کلاً عادات عشقمون میتونستیم با هم حرف بزنیم. و البته خوب این بستگی به این داشت که همدیگه را بعنوان هوو تحمل کنیم!! :دی
حالا البته نمیخواد بگید مثلاً عشقتون باید بایسکشوال باشه!
خیلی خوب بابا، باشه. حالا شما فعلاً Conjugate منو پیدا کنید بعد اینها را یه جوری حل میکنیم.
دوست دارم اسم Conjugate خودم را بذارم حسین کانجوگیت! امیدوارم یه روزی بتونم با حسین کانجوگیت صحبت کنم و ببینم چه چیزهایی برای گفتن داریم :دی

Monday، August 08، 2011

همجنسگرایی، طبیعی یا نرمال

اگر همجنسگرا هستید و مثل من کامینگ‌اوت (تظاهر، آفتابی شدن، اعلام وجود، بروز یا هرچی) کردید احتمالاً یه سری جملات کلیشه‌ای را از دوستانتون شنیدید. جملاتی که اگر همجنسگرا نیستید احتمالاً چهار پنج‌تاشون تا همین الآن مثل برق از توی ذهنتون گذشتن.
مثلاً بعضی‌ها میگن حتی یه مورچه (یا هر حیوان دیگه) هم میفهمه که باید به جنس مخالفش گرایش پیدا کنه! یا میگن اگه همجنسگرایی آزاد بشه و همه بخوان همجنسگرا بشن که نمیشه! بعضی‌ها هم با تعجب میگن که یعنی سینه‌های یه زن برات جذابیتی نداره و از اون بدن سفت و کثیف و پشمالوی مردا خوشت میاد؟ یک جمله خیلی معروف هم که لابد همه شنیدیم اینه که فلان جا برای اجابت مزاجه و نه لذت جنسی و مجامعت!

خوب من فعلاً نه قصدش را دارم که به چنین سؤالاتی جواب بدم و نه حالش هست. جواب به چنین سؤالاتی هم عموماً نیاز به ممارست و دقت داره چون هرجور گافی که بدی باعث میشه که یا یه دعوایی بالا بگیره و یا اینکه یه خواننده بی‌اطلاع را برای مدتها به سمت ناکجا آباد معرفتی رهنمون بشی!
فارغ از همه اینها یه مطلبی که با یکی از دوستان غیرهمجنسگرا مطرح شد و شاید تا حالا به چشمتون نخورده اینه که همجنسگرایی نه طبیعیه و نه نرمال!
راستش من نظرم اینه که بله! همجنسگرایی نرمال نیست چون اگه در بهترین شرایط با دست بالا گرفتن آمار همجنسگراها مثلاً بگیم ۱۰ درصد جامعه همجنسگراست باز فاصله زیادی با میانگین جامعه داره و از میانگین جامعه که کم و بیش حدود ۹۰ درصدشون دگرجنسگرا هستن انحراف (Deviation) فاحشی داره.
شاید یه عده‌ای بگن که گرایش جنسی یه کمیت فازی هست و شبیه یه طیفه. یعنی اگه درصد علاقه به همجنس در افراد غیرهمجنسگرا را هم در محاسبات وارد کنیم و میانگین وزنی بگیریم ای بسا همجنسگرایی هم در محدوده نرمال جامعه قرار بگیره.
در جواب من میگم که محدوده همجنسگرایی در طیف گرایش جنسی و همچنین مرز نرمال بودن را میشه طوری انتخاب کرد که همجنسگرایی عمراً نرمال نشه. هدف من اینجا مجادله سر روشهای دستی نرمال کردن یا نکردن نیست. مهم اینه که اکثریت مطلق جوامع (بیشتر از دو سوم یا هفتاد درصد) غیرهمجنسگرا هستند و در چنین مواردی نرمال بودن را با اکثریت جامعه میسنجند. اهمیتی هم نداره چون مثلاً با این معیار چپ دست بودن، معتاد بودن، ارتزاق از راه دزدی و یا حتی آخوند بودن هم نرمال نیستند. در هیچکدام از این موارد نرمال بودن یا نبودن دلیلی برای تعیین نوع رفتار ما با این اقشار نیست. ای بسا توی یک جامعه‌ای زیر ۲ درصد از افراد یه جامعه‌ای آی‌کیو بالای ۱۴۰ داشته باشن، آیا این نرمال نبودن دلیل میشه که ما بریم و تمام نخبه‌های اون جامعه را قلع و قمع کنیم؟؟

بله! همجنسگرایی نرمال نیست و ای بسا نرمال نبودن هم افتخاری باشه توی این فضا!!
ولی اینکه آیا همجنسگرایی طبیعی هست یا نه جای بحث داره. احتمالاً منظور اونهایی که میگن همجنسگرایی طبیعی نیست اینه که همجنسگرایی حاصل دست بردن انسان در روال طبیعی هستش. یعنی مثلاً اگر شیطان یا نفس اماره نبود و هوا و هوس بر انسان چیره نمیشد حتماً همجنسگرایی هم دیده نمیشد. استدلال اونهایی که میگن همجنسگرایی طبیعی نیست بیشتر روی انتخابی بودن این گرایش تأکید داره. یعنی روال طبیعی اینه که آدم دگرجنسگرا باشه و این خود انسانه که رفته سراغ عملی بر خلاف خلقتش. مثلاً استفاده از هروئین که ۱۶ برابر لذت جنسی به آدم حال میده بر خلاف روال طبیعی هستش و کاری است انتخابی. میدونیم مصرف هروئین شاید خیلی حال میده ولی چون بر خلاف طبیعت انسان هست آخرش به نابودی منتهی میشه و یه همچین سرنوشتی منتظر همجنسگراها هم هست. البته همونطوری که یه معتاد به هروئین بیمار تلقی میشه یه همجنسگرا هم بیماره و باید بهش کمک بشه تا به راه راست برگرده.

دوستانی که به این دلیل فکر میکنند همجنسگرایی طبیعی نیست دچار یه اشتباه کوچیک در استدلالشون شدن و اون اینه که در پس همه دلایلشون دارن میگن هرچیزی من فکر میکنم خوبه طبیعیه و هرچیزی که به مذاق من نیست غیر طبیعیه!!
افرادی که اینطوری استدلال میکنن معمولاً با شنیدن دیده شدن همجنسگرایی در حیوانات از تعجب شاخ در میارن. گاهی هم میگن که این مشاهدات همجنسگرایی در حیوانات یا متقن نیست و یا با اغماض همجنسگرایی تلقی شده. من اصلاً قصدم این نیست که با استدلال دیده‌شدن روابط همجنسگرایانه در پنگوئن یا میمون و یا سایر حیوانات بگم که یه همچین رفتاری در انسان طبیعیه. چون احتمالاً حداقل یه حیوونی پیدا خواهد شد که یا یه دونه بیشتر از اون توی دنیا نیست و یا پراکنشش توی زمین طوریه که اصلاً بخواد هم نمیتونه همجنسگرا باشه و این میشه پایه احتجاج‌های اون‌هایی که وکیل و وصی خدا هستند.
من میخوام بگم که طبیعی و غیرطبیعی باید تعریف مشخصی داشته باشه تا بتونیم دربارش بحث کنیم. مثلاً همین استفاده از مواد مخدر توی یه سری حیوانات هم دیده شده و اینکه بگیم یه نفر که هروئین مصرف میکنه داره کار غیرطبیعی میکنه درست نیست. شاید طبیعت یه سری فرآیند‌ها داشته باشه که برای ما خیلی هم خوش‌آیند نباشه. مثلاً یه زمانی طبیعت با طاعون، وبا، سل، ذات الریه و حتی جنگ و قحطی داشت جمعیت انسان‌ها را کنترل میکرد که خود انسانها دست بردن توی طبیعت و با پیشگیری از بیماریهای مسری و بهداشت و یا صلح جهانی و کشاورزی صنعتی تعادل جمعیت و مصرف منابع زمین را بطور کلی بهم ریختن. الان طبیعت تغییر روش داده و داره از چیزهایی مثل سرطان، خودکشی، خشکسالی و گرمایش جهانی استفاده میکنه تا دوباره به تعادل برگرده. لزوماً هر چیزی که طبیعی هست به مذاق ما نیست و هرکاری که خوشایند ما هست به صلاح طبیعت نیست.
الآن آیا همجنسبازی یه عده‌ای بیشتر برای طبیعت بده یا نابودی جنگل‌ها برای توسعه کشاورزی صنعتی و استفاده از چوب درختان برای تولید کاغذ و چاپ کتب مقدسی مثل قرآن و تورات؟ انصافاً اگه دو تا مرد با هم بخوابن ضررش بیشتره یا تولید فرآورده‌های هورمونی و اصلاح ژنتیکی‌شده و ایجاد بیماری‌هایی مثل جنون گاوی؟ اینهمه بدبختی از رشد بی‌رویه جمعیت انسانها ناشی میشه که نهایت تقابل با روند طبیعته. حالا بده دو نفر همجنسگرا با هم باشن و بجای تولید بچه جدید یه بچه پرورشگاهی را بزرگ کنن؟؟ البته رسیدگی به ایتام هم در دین مبین اسلام خیلی توصیه شده، چرا این را نمیگین؟؟

حالا کل این مطالب به کنار، طبیعی بودن یا نبودن همجنسگرایی را اولاً باید با دانستن تعریف درست کلمه‌ی «طبیعی» و ثانیاً با تحقیق علمی و مستدل تشخیص داد. مثلاً بعضی‌ها ژنتیک بودن یا مادرزادی بودن را از ملاک‌های طبیعی بودن میدونن. حالا آیا بر اساس این ملاک‌ها و بدلایل مشابه دیگه همجنسگرایی طبیعی هست یا نه این دیگه کار پژوهشی می‌خواد و نه سفسطه و فلسفه‌بافی صرف!! تعداد دندون‌های اسب را باید شمرد، با استدلال نمیشه حسابشون کرد.

فارغ از اینکه یه چیزی طبیعیه یا نه باید تأکید کنم که طبیعی نبودن یه عملی هم نباید ملاک تخطئه کردن اون کار باشه. ای بسا خیلی چیزهایی که شاید (البته به نظر من) غیرطبیعی هستند و بسیار هم مقبول واقع شدن و کسی به اونها اعتراضی نمیکنه مثل استفاده از تلویزیون و اینترنت برای کسب اطلاعات.

اینهمه گفتم تا به این نکته برسم که من اینجا نمیخوام برای جامعه تعیین تکلیف کنم که باید همجنسگراها را بپذیرن یا نه! اون دیگه با وجدان خودتون. 
من می‌خوام بگم که من همجنسگرا هستم و گرایشم را هم دوست دارم.همینیه که هست و تا حالا کسی توی مراجع علمی ادعای تغییرش را نکرده. من هم اهل این نیستم که برم انرژی درمانی و رمالی و از این بحث‌ها. یا مثلاً کل مغزم را با شوک الکتریکی ریست کنم که مثلاً شاید همجنسگرایی از سرم بپره و اگه نشد یه شوک الکتریکی دیگه یا اگه نخواستم دیازپام بخورم که اصلاً توی این دنیا نباشم که به این عمل شنیع فکر کنم و یا مثلاً هورمون زنانه تزریق کنم تا بصورت شیمیایی عقیم بشم. اینها همش راه‌هاییه که آدم دلش نمیاد در حق یه سگ هار هم انجام بده، چه برسه به من که کلی واسه این جامعه کار مفید کردم و مخی هستم واسه خودم. حیف من نیست؟!؟!
مخلص کلام اینکه چون روانشناس‌ها و پزشک‌ها تا حالا به هیچ راه تغییری برای افراد شبیه من دست‌ پیدا نکردن (البته تا حالا - فعلاً به بعداً کار نداریم) پس کسی حق نداره من را بخاطر گرایش جنسیم سرزنش کنه. حتی شما دوست عزیز!!!

Friday، July 29، 2011

شاد باشیم

من نه موضع موافق دارم و نه موضع مخالف
فقط واسه اینکه دور هم شاد باشیم میگم
ولادت با سعادت اولین جمعه مرداد ۱۳۹۰ بر رهروان لایف‌استایل‌های خبیثه مبارک
ای تمام اونهایی که علاوه بر دولت‌، خودتون هم واسه خودتون خط و نشون میکشین و حزب دارین و قهر می‌کنین و بایکوت میفرمایید و اینها، یه امروز را بیایید شاد باشیم، فارغ از اینکه اسم امروز چیه

Thursday، July 28، 2011

خدمات متقابل اسلام و آمریکا - ادامه

خوب  الوعده وفا!! حالا باید بپردازم به تشریح بحث برده‌داری که در پست «خدمات متقابل اسلام و آمریکا» شروع کردم.
داشتیم به نقد استفاده از کفاره در اسلام برای مبارزه با برده‌داری میپرداختیم و به اونجا رسیدیم که مسئله به دو حالت ساده تقسیم شده بود:

۱- حالتی که قیمت یک برده بیشتر از اطعام شصت فقیر باشه
۲- حالتی که قیمت یک عدد برده کمتر یا مساوی ششصد هزار تومان بشه، البته تحویل درب منزل!!


حالت اول را بررسی می‌کنم که قیمت یک عدد برده، تحویل درب منزل، بیشتر از اطعام شصت فقیر باشه. خوب هر عقل سلیمی تأیید می‌کنه که به قول یکی از دوستان حتی یک موز (موجودی با IQ در حد صفر) هم اطعام شصت فقیر را انتخاب می‌کنه، چون هم ارزونتره و هم راحتتره!!
ضمن اینکه اگر یک برده (بنده، غلام یا کنیز و کلفت) آزاد نشه احتمالش کمه که از گرسنگی بمیره ولی ممکنه که اون شصت فقیر مجبور بشن برای زنده موندن (تنازع بقا) حتی از گوشت هم‌دیگه هم تغذیه کنند.
پس پرونده‌ی حالت ۱ را می‌بندیم و دیگه سراغش نمی‌ریم، البته بخاطر اقتصادی نبودن و نیز موجود بودن مقدار قابل توجهی مسکین و فقیر از همان روز کلید خوردن پروژه اسلام تا روز ظهور منجی عالم بشریت (عج) . این را هم اذعان می‌داریم که اگر دوباره بهش فکر کردیم حتی یه بچه هم حق داره به عقل ما شک کنه!! بالاخره پرونده را بستیم دیگه!! نه؟! ....

و اما میریم سراغ حالت دوم، یعنی اینکه در خوشبینانه‌ترین حالت قیمت یک برده برابر ۶۰۰ هزار تومان باشه!! البته در این حالت فرض کنید که برده‌داری تا همین امروز ادامه داشت.
یه کم فکر کنید. یه کم تأمل بفرمایید. ۶۰۰ هزار تومان یعنی به اندازه حقوق یک ماهِ یک کارمند متوسط توی تهران. یعنی اگر خداییش بخوای فکر کنی یک برده با یک ماه کار، روزی ۸ ساعت یا بیشتر می‌تونه قیمت خودش را بپردازه و خودش را آزاد کنه.
ممکنه در اینجا بگین که با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌ها، قیمت همه چیز چند برابر می‌شه! یا به عبارت دیگر قیمت‌ها واقعی میشه. اونوقت چی؟!
خوب در جواب شما می‌تونم بگم که با فرض ثابت بودن حقوق‌ها، پس از اجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌ها، یک برده هرقدر هم که گران بشه دیگه بیشتر از ۱۰۰۰ درصد افزایش قیمت نخواهد داشت. یعنی قیمتش مثلاً یازده برابر بشه. خوب باز این میشه به اندازه یک سال کار. یعنی هر برده با یک سال کار (البته با جان و دل) می‌تونه خودش را بخره. چیزی تو مایه‌های اجاره به شرط تملیک. حالا یک سال نشه بلکه بشه ۵ سال. دیگه بیشتر که نمیشه!! آخه الآن یه وزغ هم اگر کنار خیابون بالا و پایین بپره، تماشاچیان بیشتر از ۱۵۰ هزار تومن جلوش میریزن، حالا چه برسه به یک بنی آدم.

لطفاً یک لحظه تأمل کنید. خودتان را بگذارید بجای اون برده! چه حالی بهتون دست میده؟! مشمئز کننده نیست؟ آیا خداوند (جلّ و علی) شما را آزاد خلق نکرده؟! به چه حقی میان و برای شما صاحب‌اختیار و سرور انتخاب می‌کنند؟ چرا به شما اجازه نمی‌دهند که خودتان را از صاحبتان خریداری کنید؟ اگر تا ابدالدهر صاحبتان علاقه‌ای به آزاد کردن شما نداشت یعنی باید همینطوری برده بمونید؟! اینجور رفتار با شما حق‌خوری نیست؟ شما این کار را یه جوری قلدری در حق خودتون تلقی نمی‌کنید؟ آیا یه چیزی از سنخ دست گذاشتن انگلیس استعمارگر روی چاه‌های نفت ایران و مخالفت با ملی شدن نفت نیست؟!

ممکنه یه نفر اشکال کنه که برده‌ها در اواپل اسلام عموماً از اسرای جنگی و اینجور چیزها بودن. خوب من میگم اولاً شاید یه همچین چیزی راجع به برده‌های ایرانی درست باشه، ولی نظرتون درمورد برده‌های آفریقایی و اون‌طرفا چیه؟ اونها که با ممالک اسلامی جنگی چیزی نداشتند. درثانی من شما را ارجاع میدم به فرمایش مولای متقیان امام علی(ع) بدین مضمون که: «آنچه را برای خود می‌پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه را در حق خود روا نمیداری برای دیگران هم نپسند»
آیا خوشتون میاد اگر توی جنگی اسیر شدین مثل یک برده باهاتون رفتار بشه؟! شما را مثل احشام خرید و فروش کنند و هیچگونه حقوق شهروندی نداشته باشید؟

حالا وقتشه که یه مقدار هم درمورد اون حق‌الناس که یه جورایی نیم‌اشاره‌ای توی پست «خدمات متقابل اسلام و آمریکا» بهش کردم، بیشتر توضیح بدم. تصور می‌کنم که بشر امروز به راحتی درک کنه که چی دارم می‌گم. برده‌داری درواقع یه جور سوء استفاده است، یه جور دزدی آزادیه! برده‌داری به نوعی زیر پای گذاشتن حق‌الناس تلقی میشه.

من دقیقاً نمیدونم که زندگی در کشوری مثل روسیه با سرانه مصرف مشروبات الکلی ۱۸ لیتر در سال سخت‌تره یا در کشوری که برده‌داری رواج داره، ولی این را می‌دونم که اولویت باید این باشه که از پایمال شدن حق‌الناس هرچه سریعتر جلوگیری کنیم.
اینجا که میرسم دستانم را به نشانه تسلیم بالا می‌گیرم و می‌گویم که نمیدانم اسلام در اجرای برنامه حذف برده‌داری بسیار ضعیف عمل کرده یا اینکه شارع مقدس با خودش گفته مشروب را با شلاق و تعزیر درست کن، برده‌داری خودش درست میشه!! اونم کی؟ بعد از ۱۳۰۰ سال.
آنچه که کمر نظام برده‌داری را شکست، نوشته شدن رمان «کلبه‌ی عمو تام» در کشور آمریکای جنایتکار بود. رمانی که غوغایی به‌پا کرد و باعث شد همین جناح جمهوری‌خواه جنگ‌طلب طرفدار اسرائیل، تلاش کنه و برده‌داری توی آمریکا ور بیفته. البته این را هم نفی نمی‌کنم که عصیان بعضی از برده‌ها و فرار اونها به کانادا تأثیر مثبتی در تسریع این روند داشت. فکرش را بکنید!! چه خون‌ها که در راه این آزادی ریخته نشد.
از ۱۵۰ سال پیش به اینور این آمریکایی‌ها بودند که قوانین نفی برده‌داری را تصویب کرده و در جهان اشاعه دادند.
حالا الآنه یکی میپره وسط و میگه این هم از اون نیرنگ‌های کثیف فراماسونرها بود. اونها یه همچین جنبش‌هایی را راه انداختند تا راحتتر به دنیا مسلط بشن. جنبش فمینیسم هم از این دست بود.
من در جواب چنین دوست فرضی خواهم گفت که باشه!! بالاخره که برده‌داری ور افتاد. اینجا نوبت جامعه جهانی مسلمانان هستش که از آمریکا تشکر کنه. شاید یکی از جرقه‌های از بین رفتن سیستم خان و رعیتی و سیستم غلام و کلفت‌داری در ایران و کل جهان از همون ۱۵۰ سال پیش و با زیر سؤال رفتن برده‌داری در آمریکا زده شد.
دوست دارم این بحث را ادامه بدم....

Monday، July 18، 2011

خدمات متقابل اسلام و آمریکا

متن زیر مال خیلی قدیماست. فکر کردم شاید بد نباشه اینجا بیارمش تا شاید کسی نظرش را راجع به خدمات متقابل اسلام و آمریکا در حوزه همجنسگرایی بگه.


برای مدتها داشتم فکر می‌کردم که آیا یه چیزی شبیه «خدمات متقابل اسلام و ایران» در مورد اسلام و غرب یا اسلام و آمریکا هم صادق هست یا خیر!!
آخه بنظر من نتایج جالب و قابل تأملی بدست میاد اگر از این عینک به قضیه نگاه کنیم. در واقع حداقل ماجرا این هست که جناب ادیسون با اون لامپی که اختراع فرمود، الآن کلّی به آیات عظام که تا پاسی از شب به مطالعه و تحقیق می‌پردازند خدمت کرده، البته بماند اینکه اگر بعضی از همین آیات عظام تحقیق و مطالعه نمی‌کردند برای بنی‌آدم خیلی بهتر بود، مضافاً اینکه کاری نداریم به اون اعمال زشت و بدی که آمریکای جنایت‌خوار در لانه جاسوسی انجام داده تا احتمالاً از نفوذ کشور دوست و برادر شوروی و ایدئولوژی مارکسیزم در ایران جلوگیری کنه، چون اگه نیک بنگریم بالاخره هر گلی ممکنه یه خاری هم در کنارش داشته باشه!!
ولی اگر در کل قضیه را از زوایای مختلف بررسی کنیم، فکر می‌کنم که موارد زیادی از خدمات متقابل اسلام ناب محمدی و آمریکا را پیدا کنیم. شاید خیلی جنجالی نباشه اگر از جایی شروع کنم که فرهنگ اسلامی کار را برای فرهنگ آمریکایی راحت کرده. مثلاً در صدر اسلام، پیامبر (ص) کلی زحمت کشید تا تونست به اعراب بادیه‌نشین بقبولونه که بابا جان مشروب نخورید!!
توجه کنید که این کار را هم با استفاده از روش‌های روان‌شناسانه و تبلیغاتی قوی به سرمنزل مقصود رسونده!! روش به این صورت بوده که اول بهشون گفت که آقا، چرا گالن گالن مشروب می‌خورید؟؟؟ هر چیزی زیادیش مضرّه، حتی زیاد آب نوشیدن و یا زیادی خوردن تربت پاک سیدالشهدا. درواقع اسلام اول با این تکنیک وارد شد که میانه‌روی را جا بندازه. خوب که قضیه پخته شد، رفت سراغ اینکه عزیز دل برادر اگر مشروب می‌خوری، سعی کن در حالت مستی سر نماز حاضر نشی. یه مرحله از این جلوتر هم این بود که کلاً بگه مشروبات مسکر حرام اندر حرام است!!! مراحل دیگری هم مثل تعزیر آدم مست و اینجور چیزها اجرا شد تا در نهایت پارسال شنیدم که توی مناطق شیعه نشین عراق، اگر کسی مشروب‌فروشی دائر کنه، مردم میان و شیشه مغازش را خورد می‌کنن و خلاصه کسی جرأت چنین کاری را نداره.

یه توضیحی توی پرانتز بگم که این روش یه جورایی Gradually Approaching the Goal محسوب میشه!! البته من که نتونستم یه معادل سلیس و زیبا واسه GAG توی فارسی پیدا کنم، اگه کسی پیدا کرد به من هم بگه که اینجا توی بلاگ منعکس کنم. جونم واستون بگه که روشی که جهان غرب برای شکست اسلام و خروج آن در اندلس باستان استفاده کرد، یه جورایی همین GAG بود، اگه بخوام توضیح بدم اطاله کلام میشه، پس خودتون برید بخونید که کار من ساده بشه.

یه پرانتز دوم هم می‌خوام باز کنم که بگم اسلام نزدیک شدن به نماز برای آدم جنب را هم منع کرده، البته قبلش هم بسیاری از انواع مجامعت‌ها همچون مجامعة‌النفس و مجامعت با محارم و مجامعت با اهالی همجنس و بطور کلی مجامعت با غیرهمسر را ممنوع کرده بود. سؤال اینجاست که آیا اسلام دست خودش را باز گذاشته تا اگر یه روزی خواست، کاری شبیه به اونی که با شرب خمر کرد را با نفس مجامعت و التذاذ جنسی هم بکنه؟؟! یه چیزی شبیه به رهبانیت در دنیای مسیحیت.

حالا برمی‌گردیم به همون استراتژی GAG در اسلام برای مبارزه با مسکرات. خیلی جالبه اگر توجه کنیم که اسلام در آن زمان (یعنی ۱۴۰۰ سال پیش) به مضرات و مفاسد مشروبات الکلی احاطه کامل داشته و با استراتژی پیش‌گفته (GAG) کاری کرد که اگر یک مسلمان شرب خمر هم بکنه با هراس از عذاب جهنم همراه باشه و نه ترس از مضرات جسمی.

البته نمی‌دونم که مصرف مشروبات الکلی حق‌النفس را تحت تأثیر قرار میده یا حق‌الناس را و یا هردو را با هم به همراه حق الله، ولی این را می‌دونم که ... ، ولش کن!! فعلاً این را که میدونم میگذارم توی هاله‌ای از ابهام تا به موقعش بهش بپردازم که لوث نشه!!

حالا چرا بحث زحمات پیامبر (ص) در صدر اسلام را مطرح کردم؟!
در واقع هدف غایی من از مطرح کردن بحث حذف مشروب این بود که یه نگاهی به تأثیر این کار اسلام در جامعه آمریکا داشته باشم. تلاش‌های دامنه‌دار ۱۳ قرنِ اسلام باعث شد که در آمریکا، البته تاریخ دقیق این قضیه را بخاطر ندارم، با تشکیل فرقه‌ی مسیحی مورمون‌ها و گسترش تعلیمات کلیسای مورمون (Mormons)، کلاً خوردن هرگونه نوشابه‌های الکلی برای مریدان این فرقه حرام اعلام بشه!
خوب البته کار بزرگی بود که به اینجا ختم شد، ولی حیف که هنوز عده‌ی کمی از آمریکایی‌ها طرفدار کلیسای مورمون‌ها هستند و این نشان می‌دهد که هنوز زمینه برای فعالیت جهت تحریم نوشیدن مشروبات الکلی در آمریکا زیاد است. معهذا از بنیانگذار کبیر دین اسلام تشکر می‌کنیم که اصلاً بحث نخوردن مشروب را در ادیان مطرح کرد و از بیخ و بن آن را تحریم فرمود، چون اگر نیم‌نگاهی به سایر ادیان ابراهیمی داشته باشیم، حتی با مواردی همچون شراب‌های متبرک و روحانی و اینجور چیزها برخورد می‌کنیم که پیروان آن ادیان به مانند آجیل مشکل‌گشای ما ایرانی‌ها و یا شله‌زرد و گوشت نذری و امثالهم با آن برخورد می‌کنند، تا چه رسد که فکر کنند اصلاً در مورد بدی آن سخنی برانند و یا قلم‌فرسایی کنند، مثل من!!

توی پرانتز بگم که لطفاً نگید که فلان دین تحریف شده یا چه و چه!! به این فکر کنید که مثلاً هزاران سال است که گوشت شتر یا گوشت خوک و یا پرندگانی مثل طاووس در دین یهود حرام است. یا دوستان کلیمی ما هنوز که هنوز است حرمت روز شباط را نگه می‌دارند و طی اینهمه سال نماز و روزشون به‌جاش بوده. و یا «حق مارّه» در اسلام یه جورایی بین بعضی از علما کپی‌برداری از یهودیت تلقی میشه و اسناد حدیث آن را ضعیف می‌پندارند. حالا فرض کنید که خوردن مشروب هم یکی از این موارد باشه!!


حالا دوست دارم یه کمی پارادیم را عوض کنم، که البته این خود مستلزم کلّی عوض کردن اتمسفر حاکم بر نوشتار حاضر است!!! شاید هم بشه بدون چنین کارهایی که ذکرش رفت، بحث خودم را دنبال کنم.

دوست دارم مطلب را با بحث برده‌داری و اینجور چیزها ادامه بدم. آخه خیلی قشنگه!!
می‌دونید؟ اسلام سعی کرد در چهارده قرن پیش با وضع قوانینی که همه می‌دونیم و هنوز هم توی همه‌ی رساله‌های عملیه هست، ریشه‌ی برده‌داری را خشک کنه. حالا من موندم که در این به اصطلاح هزار و چهارصد سال، گناهان مسلمان‌ها کم بوده و روزه‌هاشون همه به‌جاش بوده که برای کفاره روزه و اینجور چیزها برده کم نیومد یا اصلاً مسلمان‌ها برده نداشتند (بجاش غلام یا بنده داشتند) و یا از اینجور حرفها!!
البته یه لحظه به خاطرم اومد که قیمت کفاره‌ای معادل یک برده را حساب کنم و ببینم که ارزش یک برده اصلاً چقدری هست؟!

خوب شما فرض کن که برای کفاره بین آزاد کردن یک برده و اطعام شصت فقیر مخیر باشی و می‌خوای بدونی که کدومش توجیه اقتصادی داره؟! لازم به توضیحه که کفاره «شصت روز روزه گرفتن» بخاطر دلایل تکنیکی تقریباً غیر عملیه چون مثلاً کفاره‌ی یک ماهش میشه به عبارتی حدود ۱۷۴۰ تا ۱۸۰۰ روز که اگر به سال حساب کنی میشه چیزی نزدیک به ۵ سال روزه، که اگر به ادامه بحث مراجعه کنید متوجه می‌شین روش‌های دیگه خیلی بهتر هستند! باشه تا همونجا توضیح بدم.

حالا من میام و مثل روش مهندسی حل مسائل مدارات دیودی و یا طراحی یک ستون فولادی برای تحمل خمش و فشار ، مسأله را با یه حدس اولیه ولی هوشمندانه شروع می‌کنم. در واقع من میام و اطعام شصت فقیر را انتخاب کرده و معادل یک دور رفتن به رستوران گردباد و برای هر نفر به قراری ۱۰۰۰۰ تومان حساب می‌کنم که طرف هرقدر که میتونه بخوره و سیر بشه!! حتی اگر خواست بترکه هم به ما ربطی نداره و بگذار بخوره!! یعنی با یه حساب سرانگشتی می‌تونیم متوجه بشیم که هزینه‌ی اطعام ۶۰ نفر فقیر که به مدت یک هفته غذا نخوردن، حدود ششصد هزار تومن میشه.
پس یادتون نره که ششصد هزار تومن، اگه هم یادتون میره این عدد را یه گوشه یادداشت کنید.
حالا مسأله را به دو حالت ساده‌تر تقسیم می‌کنیم:
۱- حالتی که قیمت یک برده بیشتر از اطعام شصت فقیر باشه
۲- حالتی که قیمت یک عدد برده کمتر یا مساوی ششصد هزار تومان بشه، البته تحویل درب منزل!!

قبل از بررسی دو حالت فوق الذکر اولاً یادآوری می‌کنم که با این حساب قیمت کفاره یک ماه روزه حداکثر ۲۰ میلیون تومن میشه که میشه با دو ماه کار بسازبندازی یا دلّالی همش را در آورد و نمی‌خواد ۵ سال روزه بگیرید، پس تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!!
ثانیاً اینکه چون این پست طولانی شده و من هم خسته شدم ترجیح میدم بررسی دو حالت فوق و اینکه آمریکا چه خدمتی به اسلام کرده را فعلاً به ذهن شما بسپارم تا اگه عمری باشه توی پست بعدی و یا شایدم توی سلسله پست‌های بعدی این قضیه را بیشتر تشریح کنم.

این را هم بگم که اگر یه کم خوب به جوانب امر فکر کنید می‌بینید که تا همینجاش هم حق مطلب ادا شده و بقیش علی‌السویه خواهد بود.

فعلاً از دست‌اندر کاران پشت صحنه، رژی، ترابری، برادران نیروی انتظامی، دوستان برگزارکننده کرسی‌های آزاداندیشی و همه کسانی که برای بهتر شدن این مطلب نظراتشون را ارسال می‌کنند تشکر کرده و به نوعی از ادامه روده‌درازی خود دست می‌شویم!!

Sunday، July 17، 2011

آموزش لواط

من شخصاً یه مدتی مهندسی خوندم و به تبع اون به تدوین راهنما و آیین‌نامه برای هرکاری اعتقاد راسخ دارم چون به تجربه برام ثابت شده که آیین‌نامه همیشه از اتلاف انرژی و سرمایه جلوگیری میکنه و نهایت عقل بشر را بصورت یک چکیده در اختیار فرد میذاره.
از جمله کارهایی که بنظرم خیلی مهم هست و نیاز به راهنمای دقیق و سلیس داره همین انجام هرگونه فعالیت جنسیه!! مهم هم نیست از چه نوعی باشه! :دی مهم اینه که اون عمل جنسی چه خوب یا بد و چه مقبول یا منکوب باشه، فرد بتونه عمل مذکور را به بهترین روش انجام بده! طوری که آسیب‌های احتمالی به حداقل برسه و لذت به حداکثر.
امروز از سر بیکاری اومدم توی گوگل بصورت فارسی عبارت «آموزش لواط» را جستجو کردم و امیدوار بودم که یه سایتی، وبلاگی یا ورق‌پاره کاغذی دراین‌باره پیدا کنم. ولی حیف از اون انرژی که سرورهای گوگل به هدر دادن تا یه مشت خزعبلات را تحویل من بدهند. مفیدترین چیزی که پیدا کرد وبلاگ‌هایی بود که با چند تا سند و مدرک از وسائل الشیعه داشتند اثبات میکردند که عمل شنیع لواط اخ اخ اخ است.
یعنی اینطوری متوجه شدم که هیچکدوم از اونهمه بچه‌ک.و.ن.ی و مدعیان حقوق همجنسبازها توی اینترنت سعی نکردن با این مطلب یه کمی علمی برخورد کنند.البته انصافاً بعضی وبلاگ‌ها یه چیزهایی نوشتن که یا ناقص و بعضاً نادرست بوده و یا ادامه‌دار نبوده که خیلی از دغدغه‌ها را پوشش بدهند. چطوری بگم، یه چیز منسجم پیدا نمیشه.
عبارت «آموزش س.ک.س همجنسگرا» را هم جستجو کردم که باز چیزی بدست نیامد. اگر بدنبال «س.ک.س مقعدی» بگردید شاید یه چیزهایی دستگیرتان بشود که برای افراد دگرجنسگرا نوشته شده و گاهی علاوه بر اینکه پر از اشتباه هستند بصورت یک خط در میان هم تذکر داده‌اند که رابطه جنسی از عقب ضرر دارد و نکنید و از این حرفها.
توی مملکتی که یک نفر را توی کرج بخاطر عوارض استمنا با تاید (و نه حتی شامپو و وایتکس!!) پیش پزشک میبرند و یا دکتر افتخار میگفت که یه بابایی توی ۱۴ سال نتونسته بود پرده خانمش را بزنه، انتظاری هم نیست که مطلبی درباره آموزش درست مسایل جنسی پیدا کرد.
البته برای اینکه باسنتون بسوزه میگم که من چون معمولاً مسائلم را از منابع انگلیسی می‌خونم برام مهم نیست که درباره مسائل جنسی همجنسگرایی مطلب فارسی باشه یا نباشه. راستش من خودم چندین کتاب دارم که مسائل همجنسگراها را چه از لحاظ حقوقی و چه از لحاظ روانشناسی و پزشکی بصورت دقیق برسی کردن. فقط چون انگلیسی هستن فقط برای امثال من بدرد میخورن. البته خیلی دوست داشتم یکیشون را به فارسی ترجمه کنم و برای استفاده عموم آپلود کنم ولی خوب کالیبر بنده خیلی بالاتر از این حرفهاست. بنظرم وقتی را که لازمه تا صرف ترجمه این بی‌ناموسی‌ها کنم میتونم صرف خوابیدن یا یه کار مفیدتر کنم. از قدیم گفتن خلایق هرچه لایق. همجنسگراهای ایران فعلاً سر این دعوا کنن که روز ملی همجنسگراها فلان روز باشه یا نباشه. چرا من باید جور اونها را بکشم؟ ها ها ها ها :دی

پیروی از ولایت

این چند روزه که توی رسانه‌های ایران همه‌چیز با بحث مهدویت گره خورده خیلی برای من پر بار بود.
من معمولاً به خیلی از چیزهایی که توی تلویزیون ایران میگن توجه میکنم. یه دفعه هم داداشم بهم گفت آخه چرا رحیم‌پور ازغدی نگاه میکنی؟؟ من برگشتم و بهش گفتم برای اینکه بتونی بهشون بخندی باید به حرفاشون گوش کنی!!
حالا اینها بماند. این چند روز هرچی من برنامه درباره مهدویت و ولایت و مسائل ازدواج دیدم من را به فکر واداشت. یه فکر عمیق. راستش استدلال‌ها بقدری سخیف بودن که فکر نمیکنم حالا حالا‌ها جامعه مذهبی ایران بتونه با استدلال‌های جامعه همجنسگرا کنار بیاد. حداقل ۳۰ سال دیگه وقت لازم داره تا این قضیه جا بیفته. تازه اگه جمهوری اسلامی با شدت مضاعف کشور را به سمت کره شمالی پیش نبره.
میدونید درد کجاست؟ بدبختی اینجاست که معتقدین به مهدویت و ولایت امام حاضر در بیت رهبری، علاوه بر اینکه احساس وظیفه میکنن که علایق رهبر معظم انقلاب را بعنوان اصول اساسی حکومت اسلامی ساری و جاری کنند برای ما معترضین استدلال میارن که امام و یا جانشین بر حق ایشون در خیلی از موارد نمیتونه دلایل و ذهنیاتش را برای عامه بیان کنه چونکه یا مفسده داره و یا ممکنه دشمن از اون سوء استفاده کنه.
در چنین سیستمی شما نمیتونی بگی که من همجنسگرا هستم و با هرکسی که دوست دارم ازدواج میکنم و اصلاً اسلام را قبول ندارم، چون پیامبر اکرم (ص) جامعه را به یک کشتی تشبیه فرمودن و وقتی شما ک.و.ن. میدین خوب عرش خدا میلرزه و این کشتی توی آب چپه میشه. پس دوستان ولایتمدار باید امر به مفعول و نهی از منکر کنند و مثلاً از شما بخوان که توی کهریزک ک.و.ن.تون را به اونها بدین.
از طرفی هم اگر بخواهید براشون استدلال عقلی و علمی بیارید بهتون میگن که اولاً شما عقلتون ناقصه و فریب غرب را خوردید و ثانیاً خیلی از مباحث را رهبر معظم انقلاب نمیتونن بگن چون به صلاح جامعه اسلامی نیست. یکی از اون موارد غیرقابل بیان هم یه آمار رسمی یا نیمه رسمی از همجنسگراهای ایرانی و اعداد اونهاست چون اگر معلوم بشه که احتمالاً تعدادشون از یک میلیون هم بالاتره ممکنه این شبهه پیش بیاد که مثلاً چرا همجنسگراها توی مجلس نماینده ندارن و خوب توی آیات و روایات نقل شده از ائمه هداة هم پاسخی برای این شبهه نیست.
خلاصه احمق توی این مملکت زیاده و تا نسلشون تمام نشه من بارقه امیدی نمیبینم که دگرجنسگراها ما را بعنوان یک انسان درک کنند و از رفتار بر اساس پیشفرض‌های هموفوبیاییشون دست بکشن.

Wednesday، May 25، 2011

یا با ما یا بر ما

یه چند وقتی بود که مشغله‌ها بهم اجازه نمیدادن که بیام و پستی بنویسم و اساساً خیلی هم توی نت نبودم ولی یه اتفاقی باعث شد که احساس وظیفه کنم و بیام یه چند کلامی اینجا درباره یه موضوع مهم بنویسم.

قضیه از اونجا نشأت می‌گیره که چند روز پیش داشتم با یکی از دوستان همجنسگرا گفتگو میکردم و اون از یه پدیده صحبت کرد بنام «لیست سیاه» یا Black List و میگفت که مثلاً فلان شخص بخاطر اینکه از من خوشش نمیاد منو تحریم کرده و از بقیه همجنسگراها هم خواسته که با من ملاقات و ارتباط نداشته باشند.

حالا من میخواستم بگم که دوستان عزیزی که از این اخلاق‌ها دارید، قضیه شما شده مثل اون بابایی که توی ده راهش نمیدادن و سراغ کدخدا را میگرفت. شما خودتون توی این جامعه هیچ جایگاهی ندارید و از کمترین حقوق شهروندی محرومید و حالا واسه خودتون حکومت راه‌انداختید؟؟؟ دیگران را تحریم میکنید؟ احکام تعزیر و قصاص صادر میکنید؟
بنظرم خیلی بهتر بود اگر بجای این کارهای بچه‌گانه میومدید و برای مشکلاتتون راه‌حل پیدا می‌کردید.
فکر میکنم مشکل اصلی همجنسگراهای ایران هموفوبیا نیست، بلکه مشکلشون قبل از همه‌چیز اینه که تکلیفشون با خودشون روشن نیست و نمیدونن که برای دفاع از حقشون باید چکار کنند.

دوستان قهر کردن و بلک‌لیست کردن کار بچه‌هاست. در شأن شما نیست. نکنید از این کارها. بیاید و دوست باشید باهم.

Saturday، April 09، 2011

رابطه‌یابی

فکر میکنم اگر از یه همجنسگرا بپرسیم که چطوری توی ایران بقیه دوستان همجنسگرات را پیدا میکنی؟ خیلی سرراست دو سه تا راه را عنوان میکنه.
معمولاً همجنسگراهای ایرانی یا از طریق منجم و یا از طریق چت‌روم‌های یاهو با هم آشنا میشن و عموماً با هم قرار میذارن. البته شاید یک در میلیون از جمع‌های دوستانه و سربازخانه و خوابگاه دانشجویی و اینجور جاها و با روابط بچه‌گانه هم دو نفر همجنسگرا به هم برسند ولی بدون شک عملی‌ترین راه‌ها همون‌ دوتاست. حالا بماند که توی شهری مثل تهران میشه توی بعضی پارک‌ها هم عرضه سنتی همجنسگراها را داشت، ولی اجازه بدین به راه‌هایی توجه کنیم که هرکی توی بیابون و دهات دور افتاده هم بتونه ازش استفاده کنه.
آهان، داشت یادم میرفت، جدیداً فیسبوک هم اضافه شده. البته جدید جدید هم نیست ولی به قدمت اون دوتا نیست.
حس میکنم دیگه کسی نیست که ندونه توی این سه روش دوست‌یابی بالا، فرآیند تبدیل شده به انجام یه سری پروتکل‌ها. همه چیز قانون داره واسه خودش. اینکه از کجا شروع کنی و به کجا ختم کنی همش بصورت قدم به قدم تعریف شده. 
غالباً اول یه آی‌دی درست میکنی با یک اسم جلف، مردونه، احساسی، باکلاس، سانتی‌مانتال، آناتومیک و یا حتی فیزیولوژیک (هرکدوم بسته به اون چیزهایی که بیشتر براتون توی دوستی و رابطه مهمه، چه میدونم فلان‌جات چقدره یا چقدر طول میکشه تا ارضا بشی)، بعد هم یه چند تا عکس یا کلیپ و یه مقداری صبر و تحمل تا بقول انگلیسی‌ها شکار کنید.

همجنسگراها دیگه براشون مهم نیست که چی هستن. اونی که مهمه اینه که زودتر یا فروکنن و یا فرو بشن در (To Blow or to be Drilled in).
القصه این دنیای مجازی به اونها کمک کرده تا در کمترین فرصت و عموماً بدور از چشم برادران ارزشی همدیگر را در آغوش بگیرند و در دلشان به ریش همه بخندند که چه حالی داد و همانجا یا برای قرارهای بعد تصمیم می‌گیرند و یا به امید آنهایی که آن بیرونند شب را آسوده می‌خوابند که فردا روز از نو و روزی از نو!!
حالا توی تمام این پروسه چند دقیقه اینور و اونور چقدر تأثیر داره نمیدونم ولی حس میکنم همه یه جورایی عجله دارن. از هر ۱۰ نفر که توی چت‌روم یاهو باهات چت میکنن، ۷ نفرشون که کلاً سلام نمیکنن و میرن سر اصل مطلب که میدی یا میکنی؟ بعد تو اولش یه کمی ناراحت میشی و میای خودت را جمع و جور میکنی که یه جواب باکلاس بدی، میگی پوز من فلانه! طرف هم نمیفهمه، اونوقت این حس بهت دست میده که طرف احتملاً توی سوم راهنمایی درجا زده وگرنه هر خری دیگه این روزها تی و بی و وی را میدونه چیه، همونجاست که حس بدی بهت دست میده وقتی فکر میکنی این بابا میره پیش دوستاش سر زمین موقع بیل زدن میگه که جاتون خالی ما رفتیم دیشب یه مهندس را کردیم. آی چقدر میسوزی!!
بعد سعی میکنی ببینی توی شهر شما هستن یا نه!! میبینی طرف مثلاً تهرانه. میگی خوب اینجوری که نمیشه، خیلی دوریم. میگه خوب من میام اونجا. میگی مگه هفته‌ای یا ماهی چند بار میتونی بیای مسافرت. میگه خوب سی‌تو‌سی. اون‌موقع است که متوجه میشی طرف اصلاً توی این باغ‌ها نیست و الآن فقط حشرش بالا زده، می‌گی لامصب من دنبال دوستم. دلم گرفته. می‌خوام با یه گی فقط حرف بزنم. دوست دارم بریم درد دلمون را بهم بگیم. اصلاً دلیل نداره که با هم سکس کنیم. شاید اگه یه روزی با یکی از دوستای هم احساس متوجه شدیم که به هم میخوریم بعدش بریم با هم. 
بعضیاشون شروع میکنن به سکس چت و سعی میکنن همه ماوقع را توضیح بدن که تو حالت بهم میخوره و ایگنور میکنی. و هنوز حس میکنی که چقدر تنهایی.
و چقدر افرادی که سعی میکنن توی روم‌ها برات عکس و فایل بفرستن که تو همشون رو دینای میکنی. تنها خوشحالیت اینه که گهگاهی بعضیا سعی میکنن تو را بوت کنن و چون نمیدونن که تو خیلی خفنی و به این سادگیا بوت نمیشی براشون بیلاخ میفرستی و توی دلت خوشحالی که بهشون آلت زدی، ولی چه فایده که اونها احمق‌تر از اینن که حس هموفوبیاشون را لااقل توی فضای مجازی کنار بذارن.

منجم و فیسبوک هم که هرکدام مثنوی هفتاد من کاغذه تا بخوای بگی چی به چیه. این دوتای اخیر عموماً پر است از آدم‌های اعصاب ندار و نارو خورده و تی‌تیش مامانی که دائم کارشون یا عکس گرفتن از اعضا و جوارحشون و آپلودکردنشه و یا شیر کردن عکس‌ها و کلیپ‌های سکسی. فارغ از اینکه شاید بدن گی‌ها سه قسمت باشد و نه یک قسمت. خیلی از این دوستان فراموش کرده‌اند که غیر از یک‌سوم میانی بدن گی‌ها دو تا یک‌سوم دیگه هم هست که داره فراموش میشه. حس میکنم مغز و قلب ماها توی یک‌سوم میانیمون نیست، هست؟؟

من اگر همجنسگرا نبودم که ابداً برای پیدا کردن دوستانم دنبال چت‌روم‌های یاهو و منجم و فیسبوک نمیرفتم. همینجوریش توی فیسبوک نزدیک ۵۰۰ نفر دوست دارم که همشون را توی دنیای واقعی ملاقات کردم و حداقل شماره تلفن ۲۰۰ تاشون را توی دنیای واقعی دارم که اقلاً با ۱۰۰ نفرشون نون و نمک خوردم و شاید ۳۰ نفرشون دوستای صمیمیم باشن و باید ماهی یک بار یه ارتباطی دوستانه یا کاری با اونها داشته باشم. حالا چی شده که اینقدر از این فضای سایبری مینالم؟؟ بخاطر اینه که اگه برادران ارزشی اینقدر همجنسگرایی را زیرزمینی نمیکردن من میتونستم توی دنیای واقعی هم دوستای همجنسگرای درست و حسابی پیدا کنم و باهاشون ملاقات دوستانه داشته باشم. توی اون ۵۰۰ نفر دوستای فیسبوکیم طبق روش‌های آماراحتمالاتی باید بین ۱۰ تا ۵۰ نفر همجنسگرا یا دوجنسگرا وجود داشته باشه که دیگه من مجبور نباشم درددلم را ببرم پیش اون بابایی که تا پنجم ابتدایی بیشتر کشش نداشته و الان فقط میدونه دنبال یه سوراخه که یه چیزی را بدون کاندوم توش فرو کنه. راستی اصلاً کاندوم چیه؟ تاپ چیه؟ بات چیه؟
خدا لعنت کنه این برادران ارزشی را که غیر از دردسر برای ما ندارن. همین الآنش که بلاگر را فیلتر کردن، باز هم من میام و مینویسم، فقط دردسرم بیشتر شده. خدا همشون را جزای خیر دهاد.

البته یه روش ارتباط همجنسگراها را نگه داشتم تا جدا راجع بهش توضیح بدم. چون فکر میکنم یه تقدس خاصی داره و نباید با کثافت بقیه قاطی بشه. این روشی که دوستش دارم وبلاگ‌نویسیه. راستش تنها جایی که راحت هستی و دوستات همونایین که حرفات را با حوصله میخونن و نظر میدن و درکت میکنن همون فضای وبلاگیه.
درواقع اون بابایی که بجای سلام میگه «از عقب میدی؟» اصلاً حوصلش نمیکشه که بیاد و وبلاگ بخونه. اصلاً طرف سوادش در اون حدی نیست که بتونه بخونه. خیلی هنرکنه بره یاد بگیره که سلام کردن از ادبه. 
خوبی وبلاگ اینه که هرکی از تیریپت یا از حرفات خوشش نمیاد دنبال نمیکنه. خوبی وبلاگ اینه که اونهایی که درد همو میفهمن میتونن همدیگه را پیدا کنن. تنها مشکلی که وبلاگ داره اینه که هنوز وبلاگ نویسی همجنسگرایی توی شهرهای کوچیک و دره‌دهات‌ها رواج پیدا نکرده. به امید روزی که بدون اینها هم بشه بگم همجنسگرا هستم.

Friday، April 08، 2011

کرامت خدا

امروز یکی از دوستان از من پرسید: حالا واقعاً گی هستی؟؟
گفتم: آره. چطور مگه؟
برگشت گفت: خاک تو سرت // خدا اونقدر به انسان کرامت داده که زن را براش آفریده، برات متأسفم
من هم حقیقتش بهم بر خورد. گفتم: جدی می‌گی که برام متأسفی؟ نکنه خودت را فرستاده خدا میدونی. از کجا میدونی که گی‌ها هم از زیبایی‌های خلقت نیستن. اگه میخوای من را قانع کنی دلایل احساسی برام نیار، من مدتهاست که فقط دنبال دلایل منطقی هستم مثلاً اینکه شاعر گفته «کیر را از بهر کون گرد و مدور ساختند ... گر برای کس بدش همچون تبر می‌ساختند» خیلی برای من منطقی‌تر از اون حرف توئه که میگی گی‌ها بخاطر خدا و کرامت انسانی محکومند.

Tuesday، February 22، 2011

زیبایی طبیعت ۱

یه مدتیه که دوست دارم درباره یه موضوع تلخ یه چیز بنویسم
چیزی که البته به نظر من در عین تلخی خیلی هم زیباست
مدتهاست که میخوام راجع به خودکشی چیزهایی بگم که شاید عده ی کمی از این جهت بهش نگاه کرده باشن
راستش چند باری از دوستان مختلف شنیده بودم که قصد خودکشی دارن ولی به دلایلی تا حالا خودکشی نکردن، حالا این دلیل میتونه ترس از مرگ و دردآور بودن اون باشه یا به دلایل اعتقادی و یا بخاطر خانواده؛ مثلاً بخاطر مادر که نمیتونه مرگ فرزندش را تحمل کنه

ولی از اینها که بگذریم و بریم سر اصل مطلب
فعلاً حال ندارم
شاید بعداً بقیه مطلب را بنویسم، اگه صحبتی دارین بگین که توی مطلب اصلی منعکس کنم

Friday، December 24، 2010

Friday، December 03، 2010

کاش تموم بشه

واقعاً حالم بده
خیلی خیلی حالم بده
چشمام خیس اشکه که دارم مینویسم
دیگه طاقتم سر اومد
مگه دست خودم بود که همجنسگرا بشم؟؟
چرا هیشکی درکم نمیکنه؟
چقدر بهم تیکه میپرونید؟
حالا که تیکه میپرونید دیگه چرا دلم را میشکنید
نمیدونم چرا عاشق هر ابلهی که میشم دگرجنسگرا از آب در میاد

اصلاً شما به گور خودتون خندیدین که از ما همجنسگراها تقلید میکنید
اصلاً شما غلط میکنید که کنار من میخوابید
میشه دیگه بس کنید؟
حالم از این جامعه به هم میخوره

میخواستم بگم حالم از خودم هم بهم میخوره که دیدم، نه، من که گناهی نکردم
از این به بعد با هیچ پسری دوست نمیشم مگه اینکه مطمئن بشم همجنسگراست
اینطوری بهتره
دیگه مورد تمسخر واقع نمیشم

Tuesday، November 02، 2010

ازدواج به سبک ایرانی 2

بعد از نوشتن پست "ازدواج به سبک ایرانی" لازم دیدم یه کمی توضیحات اضافه کنم.
راستش فکر میکنم توی ما همجنسگراها هم مثل دگرجنسگراها یه عده هستن که به ازدواج اعتقاد دارن! یعنی یه جورایی دوست دارن یه عشقی داشته باشن که فقط مال خودشون باشه و فقط به اون تعلق خاطر داشته باشن.
یه چیزی که در این میون آزار دهنده بنظر میرسه اینه که توی ایران، یه عده دگرجنسگرا وجود دارن که ازدواج را حق مسلم خودشون میدونن و اصلاً به احساسات ما همجنسگراها اهمیت نمیدن.
اگر من الآن توی ایران ازدواج کنم، اولاً باید به هزار جور ترفند متوسل بشم تا ازدواجم از دید دگرجنسگراها پنهان بمونه و ثانیاً شاید خیلی از آزادی های عمل را توی زندگی از دست بدم. مثلاً شاید من بخوام برای ادامه تحصیل از ایران برم. اولین وظیفه ای که دارم اینه که یه فکری برای همسرم بکنم. نه اون میتونه تنها زندگی کنه و نه من میتونم بدون اون نفس بکشم!
بنظرم این یه حسی از کیفیت ازدواج به دست میده! ولی آیا من الآن میتونم چنین مسئولیتی را قبول کنم؟ یعنی آیا میتونم هزینه زندگی دو نفر را توی مثلاً کانادا تأمین کنم؟؟ یا بهتره بگم آیا خواهیم تونست هزینه زندگی هردومون را در اونجا تأمین کنیم؟
از طرفی هم اگر بخوایم توی ایران بمونیم، با این وضعی که دوستان دگرجنسگرا درست کردن، من نه میتونم ادامه تحصیل بدم و نه میتونم با عشقم از زندگی لذت ببرم. یه زندگی سگی! که اون هم به نوعی سخته. بخصوص اگه بخوای مثلاً برای دوستان و آشنایان وانمود کنی که این آقاهه که باهات زندگی میکنه یکی از رفقای کاری یا دانشگاهیته و توی عمرت همیشه فاصله مطمئنه نیم متر را  باهاش رعایت کردی و میکنی و خواهی کرد. :دی
فکرشو که میکنم هم حالم به هم میخوره.
هرچند اگر من مثلاً برم کانادا میتونم اونجا بصورت رسمی ازدواج کنم، ولی الآن که توی ایران هستم. فعلاً که معلوم نیست تا کی ایران هستم. نباید یه فکری برای الآن بکنم؟

ازدواج به سبک ایرانی

چند روزیه برگشتم به ایران
داشتم با خودم فکر میکردم که کاری نبوده که بخوام و نتونم انجام بدم، حالا دیر یا زودش بماند، ولی الآن یه مسأله پیچیده برام پیش اومده!! آیا درسته که ایران ازدواج کنم؟؟ یا بهتره که بذارم و برم یه کشور درست و حسابی و اونجا با یکی که دوستش دارم ازدواج کنم؟!
بنظرم میرسه که اگر بخوام ایران ازدواج کنم و حسابی طالب باشم، میتونم یکی را پیدا کنم، ولی آیا این کار درسته؟؟
هنوز نمیدونم. شک دارم!

Sunday، October 10، 2010

یک راه اساسی برای افزایش اوج لذت جنسی

شاید بسیاری از دوستان همجنسگرا در هنگام انجام رابطه جنسی با شریک خود به این مسأله برخورد کرده باشند که یکی از طرفین به اوج لذت جنسی خود نمیرسد. از این مهمتر آن است که بعلت اینکه بسیاری از همجنسگراها (بالاخص در ایران) راه های درست و نکات ظریف برقراری ارتباط جنسی را نمی‏دانند شاید نتوانند از رابطه خود کمال لذت را بدست بیاورند.
حال مسأله به این شکل مطرح میشود که آیا راه حلی برای این دسته از افراد وجود دارد؟؟
پاسخ این است که آری
باید.....

Friday، October 08، 2010

عشق افلاطونی 2

توی پست قبلی، یعنی "عشق افلاطونی" یه توضیحاتی راجع به عشق افلاطونی و عشق غیر افلاطونی داده بودم که به معنی کلمه گمراه کننده و نادرست بود. چطوری بگم؟ فکر میکنم که همه چیز، از دکتر آرش نراقی تا تلویزیون بی.بی.سی و امثالهم دست به دست هم داده بودند که من دچار سوء برداشت از عشق افلاطونی بشم!

"عشق افلاطونی" یعنی عشقی که در اون رابطه جنسی مطرح نباشه! یه جورایی عشق فقط بخاطر خدا، یه چیزی شبیه عشق پدر و مادر به فرزندان.

من البته معذرت خواهی میکنم و شما هم اگر مطابق با پست Forgive and Forget قسمت دوم، من را ببخشید(البته فراموش نکنید) به تقوا نزدیکتر است! :دی
اصلاً نمیدونم چرا بدون حتی یک نگاه به دیکشنری و یا ویکیپدیا یه همچین برداشتی درباره عشق افلاطونی کرده بودم، ولی سعی میکنم که من بعد دقت بیشتری به خرج بدم!
ولی با همه ی این اوصاف، تأکید میکنم که حتماً مقاله دکتر آرش نراقی با عنوان "اقلیت‏های جنسی" را بخونید. خیلی خوبه!
ضمناً در آخر از "پرشین جی لوگز" و "مهرداد" تشکر میکنم بخاطر کمکی که به من رسوندن و من را متوجه اشتباهم کردند!!
:دی  :)

عشق افلاطونی

این روزها خیلی مد شده که از واژه های "عشق افلاطونی" یا "عشق غیر افلاطونی" توی گفتگوهای روزمره استفاده بشه! بخصوص توی رسانه هایی مانند بی.بی.سی. فارسی از این دو عبارت زیاد استفاده میکنند.
تا حالا با خودتون فکر کردین که این عبارات از کجا اومده و چرا؟؟
خوب من یه زمانی (حدود 2 ماه پیش) یه پستی توی وبلاگم نوشتم با عنوان "اقلیت های جنسی" که در اون یه مقاله از دکتر آرش نراقی درباره توجیه منطقی و عقلی همجنسگرایی را برای مطالعه پیشنهاد داده بودم و گفته بودم که خوندنش برای همه ی همجنسگراها واجب عینی و برای الباقی خلایق مستحب مؤکده!!
حالا اگر اون را خونده باشید میدونید که عشق افلاطونی یعنی چی؟!
بگذارید فرض کنیم که اون مقاله را نخوندین (که البته امیدوارم هرچه زودتر دانلودش کنید و با حوصله همش را مطالعه کنید)، پس بر خود فرض میدانم که براتون از عشق افلاطونی بگم.
جونم براتون بگه که توی اون قدیما، توی یه کشوری به نام یونان باستان، ملتی زندگی میکردن که در بینشون بعضی ها فکر میکردن میتونن با تفکر و منطق، دلیل همه چیز را پیدا کنند!
یکیشون مثلاً همین افلاطون بود. در تاریخ قبل از اون و بعدش هم افرادی بودن که با منطق سعی در توجیه عشق بین یک مرد و یک زن داشتند. ولی بنظر یکی از موفق ترین توجیهات همانی بود که افلاطون ارائه داد. همانی که شاید علمای اسلامی هم توی کتابهاشون و بحثهاشون مطرح میکنن.
لب کلام این بود که هدف غایی از خلقت انسان و دستگاه تناسلیش، انجام اعمال کثیفی مثل نزدیکی از پشت، مجامعت النفس (ج.ل.ق.) و یا عمل شنیع مجامعت با همجنس نیست، پس چون اینها هدف غایی خلقت آلت تناسلی نیست و حتی حیوانات هم بر این نکته واقفند، از نظر افلاطون ارتکاب به عمل بی‏شرمانه و پست هم‏جنس‏بازی، کاری مذموم و ناپسند بود.
خلاصه اینکه چون افلاطون بصورت عقلی عشق بین زن و مرد را قبول کرده بود و توانسته بود عشق بین همجنس‏ها و یا عشق به حیوانات و اینجور چیزها را با منطق مردود و باطل اعلام کنه، به احترام آن بزرگوار، به عشق بین زن و مرد نام "عشق افلاطونی" را اطلاق کردند و چون افلاطون همجنسبازی را قبول نداشت و البته با پیشرفت علم و تکنولوژی و زمانی که عقل بشر کاملتر شد، لغت "عشق غیر افلاطونی" را برای سایر انواع عشق (یعنی عشق میان همجنس‏گراها) بکار بردند. باید تذکر بدهم که چون این لغت یه مقداری همچین دهن پرکنه، کاربردش در افواه عموم بتدریج فراگیر شد.

در آخر تأکید میکنم که مقاله دکتر آرش نراقی درباره اقلیت‏های جنسی را حتماً بخونید. منتظر هستم ببینم ازش چی متوجه شدین!؟

Wednesday، October 06، 2010

ما واقعاً چی میخوایم؟

توی پست قبلیم، یعنی "من هم میخوام" یه کمی از تنهایی گفته بودم و از اینکه توی رختخواب سخته با عشقت بخوای انگلیسی صحبت کنی!
از قضا دوست ظریفی (بعلت اینکه بچه‏ی خوبیه، لینک وبلاگش را بهتون نمیدم :دی) برای ما کامنت گذاشته بود که :
اگه مشکلت فقط رختخوابه(توی پستت بیشتر از اینکه شب کسی رو نداری و اینا حرف زدی) مشکلی نیست که ، س.. یه زبان بین المللیه! همه میفهمنش.لازم نیست هم زبون باشین
خوب راستش منظورم این بود که شما اگه بخوای توی رختخواب حست را با زبان انگلیسی به عشقت منتقل کنی، مخصوصاً اگر اون هم انگلیسی زبان نباشه، شاید نتونی حق مطلب را ادا کنی! شاید خیلی سخت باشه بخواید همدیگه را عمیقاً درک کنید.
مثال میزنم:
مثلاً توی فارسی اگر یکی بهمون بگه چطوری عزیزم؟! (البته با لحن مناسب) ممکنه قند توی دل ما آب بشه، ممکنه خدای ناکرده همینجوری هم به ارگاسم برسیم، چه رسد به ادامه کار، ولی اگر یکی به هر شکلی هم به ما بگه How are you darling شاید به هیچ وجه حسی جز درک معنی جمله بهمون دست نده! چون ما عموماً توی درک عمق معانی یک زبان خارجی تبحر زبان مادریمون را نداریم! 
اینجا توی عراق جملاتی مثل "اشلونک؟" یا "اشلون صحتک؟" هست که به معنی "چطور هستی؟" و "احوالت چطوره؟" هستن، ولی موقع صحبت با یه عراقی، هیچکدوم از این جملات اون حس معادل فارسیشون را به من نمیده، با وجود اینکه میدونم که کاربرد اونها در زبان عراقی عین کاربردشون توی فارسیه!
همین مسأله توی خیلی از جملات دیگه هم وجود داره!
حتی جالبه که آدم های عراقی اگه باهاشون به لهجه خودشون صحبت کنی خیلی بیشتر حال میکنن تا اینکه یه سری کلمات را دست و پا شکسته ادا کنی! بنظرم همین هم درمورد ما ایرانیها صادقه! مثلاً وقتی یه کارگر عراقی به من میگه "قربانت مهندس!" من خیلی خرکیف میشم، یا وقتی میگه "مهندس، چطوری؟"

بگذریم از اینها!! این پست را من البته با یه هدف دیگه شروع کردم. راستش کامنت این دوستمون کمی منو به فکر فرو برد که آخه چرا ما همجنسگراها هم نمیدونیم دنبال چی هستیم؟! اگه ما خودمون ندونیم چی میخوایم، دگرجنسگراها راجع به ما چی فکر میکنن؟؟!!
راستش من نیاز به عمل جنسی را نفی نمیکنم ولی بنظرم شخص بنده هدف اصلیم از بدنبال عشق همجنس بودن، فقط ارضای غریزه جنسی نیست.بنظر من اگر شب در آغوش عشقت بخوابی لذتش از خود عمل جنسی بیشتره! آدم احساس آرامش بهش دست میده وقتی گرمای بدن عشقش را به مدت طولانی در کنارش حس میکنه. اصلاً وقتی در کنار عشقت خوابیدی، بوی بدنش تو رو مست میکنه (البته منظورم بوی خاص بدن هر شخصه، ذهنتون به جاهای بد نره! :دی)
راستی باید تذکر بدم که اینها که گفتم علایق و سلایق منه، شاید یک همجنسگرای دیگه اصلاً اینطوری فکر نکنه، کما اینکه در بین دگرجنسگراها هم سلایق بسیار متنوعه! البته من به این اعتقاداتم پایبندم و برای همین هم دنبال یک عشق پایدارم که بر اساس تفاهم و همخوانی بنا بشه! دوست دارم طرفم را خوب بشناسم و بعد باهاش زندگی کنم، نه اینکه برای شناختش سریع برم سراغ ترای! چطوری بگم؟! بنظرم ترای هم قسمتی از مراحل شناخته ولی باید قبلش طرفت را با معیارهای مناسب بسنجی تا مطمئن بشی که در کنارش آروم میگیری. من دوست دارم بجای همخوابگی با افراد زیاد در زمان‏های کوتاه، با یک نفر برای زمانی طولانی باشم. چقدر فلسفی شد؟!

راستش من یه مدتی با یه روانشناس صحبت داشتم. خیلی آدم واردی بود! ولی وقتی فهمید من همجنسگرا هستم یه لغزش تکنیکی کرد، البته حق هم داشت چون توی ایران متخصص همجنسگراها خیلی خیلی کم هست.
یه دفعه داشتیم درمورد اینکه توی ایران چوب توی پاچه همجنسگراها میکنن و اینکه من آزاد نیستم تا عشقم را انتخاب کنم صحبت میکردیم که اون بهم گفت: میتونی برای زندگی توی ایران با یه خانم ازدواج کنی و اگه حین همخوابگی ارضا نشدی میتونی ج.ل.ق. بزنی! :))
حرفش ابتدا برام مسخره و خنده دار بنظر رسید، ولی الآن که فکرش را میکنم میبینم این حرف از یه واقعیت تلخ نشأت میگیره و اون اینه که دگرجنسگراها فکر میکنن ما همجنسگراها، هدفمون از مطرح کردن عشق به همجنس فقط دستیابی به موقعیت یه عمل جنسی با لذت بیشتره! درصورتی که برای من اصلاً اینطوری نیست. من اصالتاً فقط عاشق افرادی از جنس خودم میشم و حتی از اینکه با عشقم توی رستوران شام بخوریم، یا با هم پشت تلفن لاس بزنیم، یا با هم بریم گردش و یا در کنار هم  (البته با لباس و حفظ شئونات اسلامی و نیز رعایت فاصله مطمئنه 2 میلیمتر از همدیگر) بخوابیم هم لذت جنسی میبرم!
این چیزها برای من با یه عشق از جماعت نسوان حاصل نمیشه!
پس فراموش نکنید که عمل جنسی توی زندگی مهمترین چیز نیست، خیلی چیزهای دیگه هم هست که به زیبایی و شیرینی زندگی کمک میکنن. اگه هدف من از ازدواج (با همجنس) فقط رسیدن به ارگاسم  بود، شاید راه حل اون دکتر روانشناس و یا پیشنهاد این دوستمون که میگفت  زبان رابطه جنسی یه زبان بین المللی و همه میفهمنش، به کار من میومد.... ولی حیف که من انسان دیگری هستم..... حیف!!!
بنظرتون من توی این دنیا تک افتادم یا بین شما هم افرادی هستن که دیدشون نسبت به عشق و عمل جنسی شبیه من باشه! :دی ......

Tuesday، October 05، 2010

من هم میخوام

امشب داشتم پست روزهای خوب دوستان عزیز، نقطه چین ها را میخوندم!
اولاً خوشحال شدم که این دو تا کبوتر عاشق اینقدر خوب تونستن با مشکلات کنار بیان و یه زندگی  دوست داشتنی واسه خودشون بسازن! امیدوارم همیشه خوش باشن.
ولی خوب یه لحظه احساس تنهایی بر من مستولی شد! آخه من هنوز تنهام و عشقی ندارم که شب در کنارش آروم بگیرم!
یکی از مشکلات من اینه که خیلی کم ایران میام و توی این کشور عراق هم که هستم وضع همجنسگراها بدتر از ایرانه!
البته اگه وضع همجنسگراها توی عراق بهتر از ایران بود، باز هم نمیتونستم به عشق برسم، چون فکر میکنم توی یه زندگی عاشقانه، اولین فاکتور اینه که زبون همدیگه را بفهمیم، و خوب من هنوز هم توی فهمیدن عراقی مشکل دارم. با انگلیسی هم نمیشه شب را به رختخواب رفت، چون اون موقع هردومون نمیفهمیم طرف مقابل چی میگه؟!
کاش ما هم از تنهایی در بیایم!
:دی

Forgive and Forget قسمت دوم

در مورد این پست باید بگم که اگه نمیدونید Forgive and Forget یعنی چی، بهتره که به پست مرتبط قبلی من یعنی "Forgive and Forget قسمت اول" مراجعه کنید.
خوب این اصطلاح من یه جورایی به نظر سنجی اخیر وبلاگم ربط داشت. توی نظرسنجی پرسیده بودم که:

اگر یک نفر فقط برای ارضای غریزه جنسی ، با کسی رابطه جنسی داشته باشد، نظرتان چیست؟

و البته جوابها به شکل زیر بود:

30% گفته بودن که رابطه جنسی بدون عشق محکوم است

13% گفته بودند که خوب غریزه جنسی باید ارضا شود

3% گفته بودند بسیار خوب است

و 53% گفته بودند به ما ربطی ندارد

خوب من در واقع از طرح این نظرسنجی قصد داشتم که اولاً متوجه بشم چند درصد از دوستان (همجنسگرا یا غیر همجنسگرا) به بحث نیاز جنسی بعنوان یک امر مقدس یا امثالهم نگاه میکنند و چند درصد اون را بعنوان یک واقعیت طبیعت پذیرفته اند.

در ثانی جدای از اینکه طراحی پرسشنامه من درست بود یا خیر، میخواستم فرصتی پیش بیاید که درباره جمله Forgive and Forget و کاربرد آن در زندگی همجنسگراها توضیح بدهم.

در قدیم الایام در بین مردم انگلیس رسم بود که اگر از کسی خبط و خطایی سر میزد، دیگران سعی میکردند او را ببخشند و کارش را فراموش کنند، یا به نحوی به جمله Forgive and Forget عمل کنند.

کم کم کار بجایی رسید که متوجه شدند اگر یک نفر یک بار سر شما کلاه گذاشت این اشکال از اوست و اگر دو بار سر شما کلاه گذاشت مشکل از شما است.

خوب راه حل چه بود؟؟؟

راه حلی که انگلیسیها انتخاب کردند بگونه ای اصلاح جمله F&F یا همان Forgive and Forget بود. به این صورت که اگر خطایی از کسی سر میزد به او میگفتند:

I will forgive you, but I wont forget you

یعنی یه جورایی به طرف حالی میکردند که فراموش کردن گذشته به معنی نادیده گرفتن یک سری از واقعیت هاست و همینطور به معنی از یاد بردن گدشته ای است که خواه نا خواه آینده بر آن بنا میشود. ولی خوب در عین حال فراموش نکردن عمل نادرست یک خاطی خللی در بخشیدن فرد خاطی وارد نمیکند.پس شروع کردند و هر چیزی را ثبت کردند و این شد که الآن هرکاری میکنند، میدانند از کجا آب میخورد. میدانند که فلان شخص یا فلان اتفاق کی و به چه دلیلی بر منافعشون تأثیر داشته!

حالا این چه ربطی به نظرسنجی داشت؟؟؟

منظورم این بود که بدون درنظر گرفتن اینکه در عمل با یک فردی که صرفاً بخاطر ارضای غریزه جنسی به سراغ عمل جنسی رفته چه میکنیم، میشود نظر داد که این کار خوب است، بد است و یا بالذات نه خوب است و نه بد!

منظورم این است که از خودتان پرسیده اید چرا اکثر ما ایرانیها همیشه در مورد موضوعات مهم، بجای ابراز نظر، میگیم به ما ربطی نداره؟؟؟! آخه چرا به ما ربطی نداره؟ اتفاقاً خیلی هم ربط داره. ما موظفیم که بفهمیم کار درست چیه و معیار درستی چیه! اولین قدم هم اینه که توی یه نظرسنجی احساس واقعی را ابراز کنیم، نه اینکه چون دوست داریم دیگران کاری به کارمون نداشته باشن، ما هم از ابراز نظر امتناع کنیم و با یه تیریپ روشنفکرانه بگیم به ما ربطی نداره.

بطور شفاف تر باید بگم اگر کسی فقط بخاطر ارضای غریزه جنسی به سراغ شما بیاد، باز هم بهش میگین به من ربطی نداره؟؟؟ آیا نمیرین توی وبلاگتون بنویسین که از شما سوء استفاده کرد؟؟! آیا هی بیخودی آه و ناله نمیکنید؟!

بهتره بجای اینکه ببخشید و فراموش کنید، در عین بخشیدن، یادتون بمونه که چی شده ما به اینجا رسیدیم! بخشی از مشکلات ما همجنسگراهای ایرانی اینه که میترسیم نظر واقعیمون را بیان کنیم و میگیم به ما ربطی نداره!

اگر یک نفر بدون داشتن عشق نسبتاً پایدار دست به عمل جنسی با شخص دیگری بزنه، دیگه نمیشه کاریش کرد، یه جورایی کاری است که شده! حالا این نوبت شما است که بگین کارش درست بوده یا نه! حالا بماند که با فردی که چنین کرده چه باید کرد!

یه جورایی شبیه جمله معروف که میگه: God hates the sin, not the sinner یعنی خدا گناه را تقبیح کرده و نه گناهکار را!!

بنظر من اگر میخواستید موضع بیطرف اتخاذ کنید، بایستی گزینه دوم را انتخاب میکردید، یعنی :

خوب غریزه جنسی باید ارضا شود

یعنی یه جورایی به ما ربطی نداره ولی .....

شاید نظر شما به من کمک کنه که بهتر متوجه بشم چی نوشتم......

آیا نظر شما با من فرق داره؟؟؟

Monday، August 16، 2010

اقلیت های جنسی

یه دوست دگرجنسگرا یه مقاله تحلیلی منطقی درباره اقلیت های جنسی برای من ایمیل کرده و بعد از خوندنش متوجه شدم که آدم را حسابی خرفهم میکنه!
یعنی عمق فاجعه را توضیح داده
لینکش را اینجا گذاشتم که بتونید دانلود کنید.
نویسندش دکتر آرش نراقی هستش!
اگه همجنسگرا هستین که خوندنش براتون واجبه و اگه دگرجنسگرایید که خیلی بهتون کمک میکنه دید درستی از همجنسگرایی داشته باشید.
حالش را ببرید.

Tuesday، August 10، 2010

عجب شامی بود

راستش پریشب یعنی۷ آگوست با یه عده از دوستان رفتیم رستوران ابونؤاس (Abu -Nuas) و یه پرس مسکوف زدیم.
مسکوف یه غذای سنتی عراقیه که با کباب کردن ماهی درست میشه. اینجوری بود که ما هفت نفری رفتیم و سه تا ماهی زنده انتخاب کردیم و همونجا وزنشون کردن که شد ۶ کیلوگرم و پولش را ازمون گرفتن. کیلویی ۱۷۰۰۰ دینار که میشه حدود ۱۵۰۰۰ تومن!
بعد ما رفتیم و کمی در کنار ساحل خیلی زیبای دجله قدم زدیم و یک ساعت بعد برگشتیم تا ماهی‌های کباب شده روی آتیش ملایم چوب را بخوریم.
عجب کبابی!!
تصورش را بکن که هر نفر حدود ۵۰۰ گرمی بهمون میرسید!
خفه شدم.
حالا ماهی و مخلفاتش به کنار! رستورانش هم خیلی باکلاس بود.لامصب‌ها استایل بدنی گارسون‌هاش هم خیلی خوش‌تراش بود. من فقط محو تماشای اونها شده بودم. چهره‌های کیوتی هم داشتن.
رستورانش جداً باکلاس بود.
بسیار سرویسش کامل بود. خیلی از غذاهای سنتی و تنقلات را بصورت اشانتیون میآوردن که بخوریم. هرکدوم یه مزه! نمیشه گفت کدومش بهتر بود! همش عالی بود.

خیلی شب مفرحی بود! اتفاقات دیگری هم افتاد که فعلاً نمیخوام بگم
فقط یه نکته را به دوستان دیگرم گفته بودم که خواستم اینجا بنویسم و اون اینه که:

این عراقیها کلاً به دو دسته تقسیم میشن!
یه دسته افرادی با شکم‌های گنده و هیکل‌های زهوار در رفته و دسته دیگر یک عده که هیکل‌هاشون خیلی ردیفه!
نکته جالب هم اینه که اکثراً اون خوش‌ هیکل‌ها بصورت خدادادی اینطوری هستن و اصلاً ربطی به ورزش و رژیم‌های غذایی نداره! ضمن اینکه چهره‌هاشون هم خیلی کیوت و هاته!! :))

از این هم مهمتر اینه که خیلی خوش لباس هستن! برعکس ما ایرانیها!

خلاصه اگر تونستین حتماً یه سری به بغداد بیاین و سراغ رستوران ابو‌نؤاس در کنار ساحل دجله برید. خیلی معروفه و خیلی هم حال میده! :))
یه چیزی که من حس کردم اینه که زندگی توی بغداد خیلی بیشتر از تهران جریان داره! خیلی!
اینجا همه شاد هستن! حتی من :))

Tuesday، July 27، 2010

هیچوقت سناریوهاتون را به فیلم‌ساز غیرآمریکایی ندین

با اینکه چند روزیه حال و فرصت وبلاگ‌نویسی نداشتم ولی لازم دیدم احتمالاً آخرین پست خودم را بنویسم. آخه الآن دارم آماده میشم که برم مسافرت و شاید تا برگردم اصلاً فرصت وبلاگ‌نویسی دست نده و شاید اصلاً سفر باعث شد یادم بره که همجنسگرا هستم!!
:)
حالا خواستم که چون دوستمون احمد توی پست اخیرش چندتایی فیلم ژانر همجنسگرایی معرفی کرده من هم کم نیارم و یه سریال معروف را معرفی کنم.
اگر فرصت کردید سریال Queer As Folk را ببینید. شاید چیز خاصی جز سرگرمی نداشته باشه ولی یه سری واقعیت‌های تلخ و یه سری نکات آموزشی را بیان میکنه که دیدنشون خالی از لطف نیست.
این سریال دارای دو نسخه هستش. یکی نسخه ساخت انگلستان که من دیدمش و یکی نسخه ساخت آمریکا که تا الآن تونستم دو قسمت اولش را ببینم.
وقتی نسخه آمریکایی را با نسخه انگلیسی مقایسه کردم متوجه شدم که این آمریکایی‌ها عجب فیلم‌سازهای دست‌طلایی هستن. خیلی زیبا این سریال را ساختن. .. در مقابل نسخه انگلیسی بیشتر از یه نگاه ارزش نداره.
یادتون باشه که فیلمهاتون را فقط به فیلم‌سازهای آمریکایی بدین که بسازن چون خیلی چیز نابی از آب در میاد

Tuesday، July 13، 2010

حق انتشار

دوستان عزیزی که به من لطف دارید و در نظرسنجی وبلاگم شرکت می‌کنید!!
به مناسبت پنجاهمین پست وبلاگم، شایسته دیدم که در مورد حق انتشار مطالب پست‌های «بسته امنیتی ۱» و «لطفاً مراعات کنید» توضیح کوتاهی بدهم.
از آنجایی که مطالب دو پست مذکور یه جورایی عام‌المنفعه است و  مهمتر از آن برای ما همجنسگراها خاص‌المنفعه است، همینجا اعلام می‌کنم که نقل و انتشار مطالب آنها، البته بطوری که معنا و مفهوم آنها تغییر کلی نکند، در وبلاگ دوستان بلامانع است. باشد که مفید فایده بیفتد!!

به زودی توی لینکدونی وبلاگم مشخص می‌کنم که کدام یک از دوستان توی وبلاگش از وبگذر استفاده کرده! آخه گاهی اوقات ممکنه که اسکریپت وبگذر را توی صفحشون نبینید، یعنی یه جورایی صفحشون شلوغ باشه و یا Hidden بشه! این هم از حقوق شماست که بدونید توی سایتی میرید که وبگذر داره!