‏نمایش پست‌ها با برچسب ملاقات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ملاقات. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۹۱

کیک رنگین‌کمانی

اولین شبی که با پارتنر قبلیم (معادل بهتری توی فارسی نمیتونم برای ex پیدا کنم) ملاقات کردم، یعنی اصلاً اولین باری که در دنیای بیرون دیدمش ۲۹ جولای بود. برای اینکه با هم صحبت کنیم، رفتیم به یکی از پاتوق‌های  همجنسبازها (البته برای عموم باز هست).
یه تیکه کیک رنگین‌کمانی هم سفارش دادیم که با هم خوردیم. البته بیشترش را من خوردم ولی آخه الآن چه جای این حرفاست؟! :دی

هیچی دیگه! باز هم مثل یه احمق داشتم عکسهای قدیمی را مرور میکردم که اینو دیدم و باز زخم عشق سر باز کرد.
علی ای حال اون که از من متنفره و بر نمیگرده،‌لااقل بگذارید این کیک رنگین‌کمانی را به همه ی همجنسگراهای عاشق ایرانی تقدیم کنم. امیدوارم که پرچمتون همیشه بالا باشه =)) و به قول دوستم شیرتون (Your Milk)  همیشه به‌راه :))

ضمناً امیدوارم که یه همچین مدل کیک‌هایی توی شیرینی‌فروشی‌ها و کافه‌های تهران مد بشه! ببینم چیکار میکنید!


چهارشنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۹

یه آغوش با محبت

امروز که با مانی و محمد و فرشاد رفته بودیم بیرون، یه سری حرفها زدیم و اینها...
کلی هم جک‌ها گفتیم و خندیدیم
ولی نمیدونم چرا موقع برگشتن یه حس دلتنگی بهم دست داد. البته تو راه به مانی گفتم. اون هم همین حس را داشت. انگار به هردومون این حس دست داده بود.
یه جورایی حس سنگینی داشتیم.
نمیدونم به چه دلیلی بود، اما خیلی دوست دارم یکی را که خیلی دوستش دارم در آغوش بکشم و کمی در کنارش به احساس آرامش برسم. شاید این دل‌تنگی کم بشه!!

جمعه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۹

چه تفاهمی

امروز من و دوموزی متوجه شدیم که هردومون به آهنگ هاواناگیلا علاقه داریم.
این هاواناگیلا یه آهنگ سنتی قوم یهوده که قدمتش به قبل از یهوه میرسه!!
امشب نشستم و قبل از نوشتن این پست یه چندباری به هاواناگیلا گوش کردم. الآن هم دارم بهش گوش می‌کنم. شاید ندونید چقدر زیباست. اگه فرصت کردید حتماً یک دفعه بهش گوش کنید.
این هم سه تا لینک توی یوتوب که واقعاً نمیتونم بینشون فرق بذارم. توصیه میکنم همشونو ببینید، البته اگه از اولیش خوشتون اومد:

یه چیز جالبی که دستگیرم شد اینه که من و دوموزی هردومون سر اینکه یهودیها قومی هستن که سر همه‌چیزشون فکر شده کار کردن و می‌کنند و احتمالاً خواهند کرد، متفق‌القول هستیم و دلیل اینکه من به قوم برگزیده خداوند یعنی بنی‌اسرائیل علاقه شدیدی دارم و هی می‌خوام وانمود کنم از اونها هستم همینه!
لیکن باید به این نکته متذکر بشم که دوموزی علاقه‌ای که به یهودیها نداشت هیچ، حتی از اونها بدش هم میومد و دلیلش را هم بطور قطع نمی‌دونست، فقط حدس می‌زد که شاید جامعه و رسانه‌ها از کودکی این حس یهودی‌ستیزی را در ما بوجود آوردن!
راستش امروز محمد یه چیزهایی به من گفت که باعث شده الآن هنگ کنم. بهتره بگذارم واسه فردا تا یه پستی هم راجع به اون بنویسم.

سه‌شنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۹

اولین پست من در مقام یک همجنسگرا

شاید اولش خیلی مردد بودم در ساختن این وبلاگ
ولی به هر شکلی بود و البته به توصیه دوستان به خودم جرأت دادم که بعنوان یک همجنسگرا پا به عرصه ی وبلاگ نویسی بگذارم.
یکشنبه این هفته بود که با مانی و دوموزی و محمد و فرشاد رفتیم بیرون و از همه چیز گفتیم.
دیدار خوبی بود.
الآن که فکر می کنم می بینم وبلاگ ها اگر هیچ فایده ای هم نداشتند لااقل باعث شدند که یک عده همجنسگرا با دغدغه ای فراتر از یک سوم میانی بدن دور هم جمع بشن و با هم گپ و گفتی داشته باشن!