‏نمایش پست‌ها با برچسب آزاداندیشی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزاداندیشی. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۹۰

خدمات متقابل اسلام و آمریکا - ادامه

خوب  الوعده وفا!! حالا باید بپردازم به تشریح بحث برده‌داری که در پست «خدمات متقابل اسلام و آمریکا» شروع کردم.
داشتیم به نقد استفاده از کفاره در اسلام برای مبارزه با برده‌داری میپرداختیم و به اونجا رسیدیم که مسئله به دو حالت ساده تقسیم شده بود:

۱- حالتی که قیمت یک برده بیشتر از اطعام شصت فقیر باشه
۲- حالتی که قیمت یک عدد برده کمتر یا مساوی ششصد هزار تومان بشه، البته تحویل درب منزل!!


حالت اول را بررسی می‌کنم که قیمت یک عدد برده، تحویل درب منزل، بیشتر از اطعام شصت فقیر باشه. خوب هر عقل سلیمی تأیید می‌کنه که به قول یکی از دوستان حتی یک موز (موجودی با IQ در حد صفر) هم اطعام شصت فقیر را انتخاب می‌کنه، چون هم ارزونتره و هم راحتتره!!
ضمن اینکه اگر یک برده (بنده، غلام یا کنیز و کلفت) آزاد نشه احتمالش کمه که از گرسنگی بمیره ولی ممکنه که اون شصت فقیر مجبور بشن برای زنده موندن (تنازع بقا) حتی از گوشت هم‌دیگه هم تغذیه کنند.
پس پرونده‌ی حالت ۱ را می‌بندیم و دیگه سراغش نمی‌ریم، البته بخاطر اقتصادی نبودن و نیز موجود بودن مقدار قابل توجهی مسکین و فقیر از همان روز کلید خوردن پروژه اسلام تا روز ظهور منجی عالم بشریت (عج) . این را هم اذعان می‌داریم که اگر دوباره بهش فکر کردیم حتی یه بچه هم حق داره به عقل ما شک کنه!! بالاخره پرونده را بستیم دیگه!! نه؟! ....

و اما میریم سراغ حالت دوم، یعنی اینکه در خوشبینانه‌ترین حالت قیمت یک برده برابر ۶۰۰ هزار تومان باشه!! البته در این حالت فرض کنید که برده‌داری تا همین امروز ادامه داشت.
یه کم فکر کنید. یه کم تأمل بفرمایید. ۶۰۰ هزار تومان یعنی به اندازه حقوق یک ماهِ یک کارمند متوسط توی تهران. یعنی اگر خداییش بخوای فکر کنی یک برده با یک ماه کار، روزی ۸ ساعت یا بیشتر می‌تونه قیمت خودش را بپردازه و خودش را آزاد کنه.
ممکنه در اینجا بگین که با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌ها، قیمت همه چیز چند برابر می‌شه! یا به عبارت دیگر قیمت‌ها واقعی میشه. اونوقت چی؟!
خوب در جواب شما می‌تونم بگم که با فرض ثابت بودن حقوق‌ها، پس از اجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌ها، یک برده هرقدر هم که گران بشه دیگه بیشتر از ۱۰۰۰ درصد افزایش قیمت نخواهد داشت. یعنی قیمتش مثلاً یازده برابر بشه. خوب باز این میشه به اندازه یک سال کار. یعنی هر برده با یک سال کار (البته با جان و دل) می‌تونه خودش را بخره. چیزی تو مایه‌های اجاره به شرط تملیک. حالا یک سال نشه بلکه بشه ۵ سال. دیگه بیشتر که نمیشه!! آخه الآن یه وزغ هم اگر کنار خیابون بالا و پایین بپره، تماشاچیان بیشتر از ۱۵۰ هزار تومن جلوش میریزن، حالا چه برسه به یک بنی آدم.

لطفاً یک لحظه تأمل کنید. خودتان را بگذارید بجای اون برده! چه حالی بهتون دست میده؟! مشمئز کننده نیست؟ آیا خداوند (جلّ و علی) شما را آزاد خلق نکرده؟! به چه حقی میان و برای شما صاحب‌اختیار و سرور انتخاب می‌کنند؟ چرا به شما اجازه نمی‌دهند که خودتان را از صاحبتان خریداری کنید؟ اگر تا ابدالدهر صاحبتان علاقه‌ای به آزاد کردن شما نداشت یعنی باید همینطوری برده بمونید؟! اینجور رفتار با شما حق‌خوری نیست؟ شما این کار را یه جوری قلدری در حق خودتون تلقی نمی‌کنید؟ آیا یه چیزی از سنخ دست گذاشتن انگلیس استعمارگر روی چاه‌های نفت ایران و مخالفت با ملی شدن نفت نیست؟!

ممکنه یه نفر اشکال کنه که برده‌ها در اواپل اسلام عموماً از اسرای جنگی و اینجور چیزها بودن. خوب من میگم اولاً شاید یه همچین چیزی راجع به برده‌های ایرانی درست باشه، ولی نظرتون درمورد برده‌های آفریقایی و اون‌طرفا چیه؟ اونها که با ممالک اسلامی جنگی چیزی نداشتند. درثانی من شما را ارجاع میدم به فرمایش مولای متقیان امام علی(ع) بدین مضمون که: «آنچه را برای خود می‌پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه را در حق خود روا نمیداری برای دیگران هم نپسند»
آیا خوشتون میاد اگر توی جنگی اسیر شدین مثل یک برده باهاتون رفتار بشه؟! شما را مثل احشام خرید و فروش کنند و هیچگونه حقوق شهروندی نداشته باشید؟

حالا وقتشه که یه مقدار هم درمورد اون حق‌الناس که یه جورایی نیم‌اشاره‌ای توی پست «خدمات متقابل اسلام و آمریکا» بهش کردم، بیشتر توضیح بدم. تصور می‌کنم که بشر امروز به راحتی درک کنه که چی دارم می‌گم. برده‌داری درواقع یه جور سوء استفاده است، یه جور دزدی آزادیه! برده‌داری به نوعی زیر پای گذاشتن حق‌الناس تلقی میشه.

من دقیقاً نمیدونم که زندگی در کشوری مثل روسیه با سرانه مصرف مشروبات الکلی ۱۸ لیتر در سال سخت‌تره یا در کشوری که برده‌داری رواج داره، ولی این را می‌دونم که اولویت باید این باشه که از پایمال شدن حق‌الناس هرچه سریعتر جلوگیری کنیم.
اینجا که میرسم دستانم را به نشانه تسلیم بالا می‌گیرم و می‌گویم که نمیدانم اسلام در اجرای برنامه حذف برده‌داری بسیار ضعیف عمل کرده یا اینکه شارع مقدس با خودش گفته مشروب را با شلاق و تعزیر درست کن، برده‌داری خودش درست میشه!! اونم کی؟ بعد از ۱۳۰۰ سال.
آنچه که کمر نظام برده‌داری را شکست، نوشته شدن رمان «کلبه‌ی عمو تام» در کشور آمریکای جنایتکار بود. رمانی که غوغایی به‌پا کرد و باعث شد همین جناح جمهوری‌خواه جنگ‌طلب طرفدار اسرائیل، تلاش کنه و برده‌داری توی آمریکا ور بیفته. البته این را هم نفی نمی‌کنم که عصیان بعضی از برده‌ها و فرار اونها به کانادا تأثیر مثبتی در تسریع این روند داشت. فکرش را بکنید!! چه خون‌ها که در راه این آزادی ریخته نشد.
از ۱۵۰ سال پیش به اینور این آمریکایی‌ها بودند که قوانین نفی برده‌داری را تصویب کرده و در جهان اشاعه دادند.
حالا الآنه یکی میپره وسط و میگه این هم از اون نیرنگ‌های کثیف فراماسونرها بود. اونها یه همچین جنبش‌هایی را راه انداختند تا راحتتر به دنیا مسلط بشن. جنبش فمینیسم هم از این دست بود.
من در جواب چنین دوست فرضی خواهم گفت که باشه!! بالاخره که برده‌داری ور افتاد. اینجا نوبت جامعه جهانی مسلمانان هستش که از آمریکا تشکر کنه. شاید یکی از جرقه‌های از بین رفتن سیستم خان و رعیتی و سیستم غلام و کلفت‌داری در ایران و کل جهان از همون ۱۵۰ سال پیش و با زیر سؤال رفتن برده‌داری در آمریکا زده شد.
دوست دارم این بحث را ادامه بدم....

دوشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۹۰

خدمات متقابل اسلام و آمریکا

متن زیر مال خیلی قدیماست. فکر کردم شاید بد نباشه اینجا بیارمش تا شاید کسی نظرش را راجع به خدمات متقابل اسلام و آمریکا در حوزه همجنسگرایی بگه.


برای مدتها داشتم فکر می‌کردم که آیا یه چیزی شبیه «خدمات متقابل اسلام و ایران» در مورد اسلام و غرب یا اسلام و آمریکا هم صادق هست یا خیر!!
آخه بنظر من نتایج جالب و قابل تأملی بدست میاد اگر از این عینک به قضیه نگاه کنیم. در واقع حداقل ماجرا این هست که جناب ادیسون با اون لامپی که اختراع فرمود، الآن کلّی به آیات عظام که تا پاسی از شب به مطالعه و تحقیق می‌پردازند خدمت کرده، البته بماند اینکه اگر بعضی از همین آیات عظام تحقیق و مطالعه نمی‌کردند برای بنی‌آدم خیلی بهتر بود، مضافاً اینکه کاری نداریم به اون اعمال زشت و بدی که آمریکای جنایت‌خوار در لانه جاسوسی انجام داده تا احتمالاً از نفوذ کشور دوست و برادر شوروی و ایدئولوژی مارکسیزم در ایران جلوگیری کنه، چون اگه نیک بنگریم بالاخره هر گلی ممکنه یه خاری هم در کنارش داشته باشه!!
ولی اگر در کل قضیه را از زوایای مختلف بررسی کنیم، فکر می‌کنم که موارد زیادی از خدمات متقابل اسلام ناب محمدی و آمریکا را پیدا کنیم. شاید خیلی جنجالی نباشه اگر از جایی شروع کنم که فرهنگ اسلامی کار را برای فرهنگ آمریکایی راحت کرده. مثلاً در صدر اسلام، پیامبر (ص) کلی زحمت کشید تا تونست به اعراب بادیه‌نشین بقبولونه که بابا جان مشروب نخورید!!
توجه کنید که این کار را هم با استفاده از روش‌های روان‌شناسانه و تبلیغاتی قوی به سرمنزل مقصود رسونده!! روش به این صورت بوده که اول بهشون گفت که آقا، چرا گالن گالن مشروب می‌خورید؟؟؟ هر چیزی زیادیش مضرّه، حتی زیاد آب نوشیدن و یا زیادی خوردن تربت پاک سیدالشهدا. درواقع اسلام اول با این تکنیک وارد شد که میانه‌روی را جا بندازه. خوب که قضیه پخته شد، رفت سراغ اینکه عزیز دل برادر اگر مشروب می‌خوری، سعی کن در حالت مستی سر نماز حاضر نشی. یه مرحله از این جلوتر هم این بود که کلاً بگه مشروبات مسکر حرام اندر حرام است!!! مراحل دیگری هم مثل تعزیر آدم مست و اینجور چیزها اجرا شد تا در نهایت پارسال شنیدم که توی مناطق شیعه نشین عراق، اگر کسی مشروب‌فروشی دائر کنه، مردم میان و شیشه مغازش را خورد می‌کنن و خلاصه کسی جرأت چنین کاری را نداره.

یه توضیحی توی پرانتز بگم که این روش یه جورایی Gradually Approaching the Goal محسوب میشه!! البته من که نتونستم یه معادل سلیس و زیبا واسه GAG توی فارسی پیدا کنم، اگه کسی پیدا کرد به من هم بگه که اینجا توی بلاگ منعکس کنم. جونم واستون بگه که روشی که جهان غرب برای شکست اسلام و خروج آن در اندلس باستان استفاده کرد، یه جورایی همین GAG بود، اگه بخوام توضیح بدم اطاله کلام میشه، پس خودتون برید بخونید که کار من ساده بشه.

یه پرانتز دوم هم می‌خوام باز کنم که بگم اسلام نزدیک شدن به نماز برای آدم جنب را هم منع کرده، البته قبلش هم بسیاری از انواع مجامعت‌ها همچون مجامعة‌النفس و مجامعت با محارم و مجامعت با اهالی همجنس و بطور کلی مجامعت با غیرهمسر را ممنوع کرده بود. سؤال اینجاست که آیا اسلام دست خودش را باز گذاشته تا اگر یه روزی خواست، کاری شبیه به اونی که با شرب خمر کرد را با نفس مجامعت و التذاذ جنسی هم بکنه؟؟! یه چیزی شبیه به رهبانیت در دنیای مسیحیت.

حالا برمی‌گردیم به همون استراتژی GAG در اسلام برای مبارزه با مسکرات. خیلی جالبه اگر توجه کنیم که اسلام در آن زمان (یعنی ۱۴۰۰ سال پیش) به مضرات و مفاسد مشروبات الکلی احاطه کامل داشته و با استراتژی پیش‌گفته (GAG) کاری کرد که اگر یک مسلمان شرب خمر هم بکنه با هراس از عذاب جهنم همراه باشه و نه ترس از مضرات جسمی.

البته نمی‌دونم که مصرف مشروبات الکلی حق‌النفس را تحت تأثیر قرار میده یا حق‌الناس را و یا هردو را با هم به همراه حق الله، ولی این را می‌دونم که ... ، ولش کن!! فعلاً این را که میدونم میگذارم توی هاله‌ای از ابهام تا به موقعش بهش بپردازم که لوث نشه!!

حالا چرا بحث زحمات پیامبر (ص) در صدر اسلام را مطرح کردم؟!
در واقع هدف غایی من از مطرح کردن بحث حذف مشروب این بود که یه نگاهی به تأثیر این کار اسلام در جامعه آمریکا داشته باشم. تلاش‌های دامنه‌دار ۱۳ قرنِ اسلام باعث شد که در آمریکا، البته تاریخ دقیق این قضیه را بخاطر ندارم، با تشکیل فرقه‌ی مسیحی مورمون‌ها و گسترش تعلیمات کلیسای مورمون (Mormons)، کلاً خوردن هرگونه نوشابه‌های الکلی برای مریدان این فرقه حرام اعلام بشه!
خوب البته کار بزرگی بود که به اینجا ختم شد، ولی حیف که هنوز عده‌ی کمی از آمریکایی‌ها طرفدار کلیسای مورمون‌ها هستند و این نشان می‌دهد که هنوز زمینه برای فعالیت جهت تحریم نوشیدن مشروبات الکلی در آمریکا زیاد است. معهذا از بنیانگذار کبیر دین اسلام تشکر می‌کنیم که اصلاً بحث نخوردن مشروب را در ادیان مطرح کرد و از بیخ و بن آن را تحریم فرمود، چون اگر نیم‌نگاهی به سایر ادیان ابراهیمی داشته باشیم، حتی با مواردی همچون شراب‌های متبرک و روحانی و اینجور چیزها برخورد می‌کنیم که پیروان آن ادیان به مانند آجیل مشکل‌گشای ما ایرانی‌ها و یا شله‌زرد و گوشت نذری و امثالهم با آن برخورد می‌کنند، تا چه رسد که فکر کنند اصلاً در مورد بدی آن سخنی برانند و یا قلم‌فرسایی کنند، مثل من!!

توی پرانتز بگم که لطفاً نگید که فلان دین تحریف شده یا چه و چه!! به این فکر کنید که مثلاً هزاران سال است که گوشت شتر یا گوشت خوک و یا پرندگانی مثل طاووس در دین یهود حرام است. یا دوستان کلیمی ما هنوز که هنوز است حرمت روز شباط را نگه می‌دارند و طی اینهمه سال نماز و روزشون به‌جاش بوده. و یا «حق مارّه» در اسلام یه جورایی بین بعضی از علما کپی‌برداری از یهودیت تلقی میشه و اسناد حدیث آن را ضعیف می‌پندارند. حالا فرض کنید که خوردن مشروب هم یکی از این موارد باشه!!


حالا دوست دارم یه کمی پارادیم را عوض کنم، که البته این خود مستلزم کلّی عوض کردن اتمسفر حاکم بر نوشتار حاضر است!!! شاید هم بشه بدون چنین کارهایی که ذکرش رفت، بحث خودم را دنبال کنم.

دوست دارم مطلب را با بحث برده‌داری و اینجور چیزها ادامه بدم. آخه خیلی قشنگه!!
می‌دونید؟ اسلام سعی کرد در چهارده قرن پیش با وضع قوانینی که همه می‌دونیم و هنوز هم توی همه‌ی رساله‌های عملیه هست، ریشه‌ی برده‌داری را خشک کنه. حالا من موندم که در این به اصطلاح هزار و چهارصد سال، گناهان مسلمان‌ها کم بوده و روزه‌هاشون همه به‌جاش بوده که برای کفاره روزه و اینجور چیزها برده کم نیومد یا اصلاً مسلمان‌ها برده نداشتند (بجاش غلام یا بنده داشتند) و یا از اینجور حرفها!!
البته یه لحظه به خاطرم اومد که قیمت کفاره‌ای معادل یک برده را حساب کنم و ببینم که ارزش یک برده اصلاً چقدری هست؟!

خوب شما فرض کن که برای کفاره بین آزاد کردن یک برده و اطعام شصت فقیر مخیر باشی و می‌خوای بدونی که کدومش توجیه اقتصادی داره؟! لازم به توضیحه که کفاره «شصت روز روزه گرفتن» بخاطر دلایل تکنیکی تقریباً غیر عملیه چون مثلاً کفاره‌ی یک ماهش میشه به عبارتی حدود ۱۷۴۰ تا ۱۸۰۰ روز که اگر به سال حساب کنی میشه چیزی نزدیک به ۵ سال روزه، که اگر به ادامه بحث مراجعه کنید متوجه می‌شین روش‌های دیگه خیلی بهتر هستند! باشه تا همونجا توضیح بدم.

حالا من میام و مثل روش مهندسی حل مسائل مدارات دیودی و یا طراحی یک ستون فولادی برای تحمل خمش و فشار ، مسأله را با یه حدس اولیه ولی هوشمندانه شروع می‌کنم. در واقع من میام و اطعام شصت فقیر را انتخاب کرده و معادل یک دور رفتن به رستوران گردباد و برای هر نفر به قراری ۱۰۰۰۰ تومان حساب می‌کنم که طرف هرقدر که میتونه بخوره و سیر بشه!! حتی اگر خواست بترکه هم به ما ربطی نداره و بگذار بخوره!! یعنی با یه حساب سرانگشتی می‌تونیم متوجه بشیم که هزینه‌ی اطعام ۶۰ نفر فقیر که به مدت یک هفته غذا نخوردن، حدود ششصد هزار تومن میشه.
پس یادتون نره که ششصد هزار تومن، اگه هم یادتون میره این عدد را یه گوشه یادداشت کنید.
حالا مسأله را به دو حالت ساده‌تر تقسیم می‌کنیم:
۱- حالتی که قیمت یک برده بیشتر از اطعام شصت فقیر باشه
۲- حالتی که قیمت یک عدد برده کمتر یا مساوی ششصد هزار تومان بشه، البته تحویل درب منزل!!

قبل از بررسی دو حالت فوق الذکر اولاً یادآوری می‌کنم که با این حساب قیمت کفاره یک ماه روزه حداکثر ۲۰ میلیون تومن میشه که میشه با دو ماه کار بسازبندازی یا دلّالی همش را در آورد و نمی‌خواد ۵ سال روزه بگیرید، پس تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!!
ثانیاً اینکه چون این پست طولانی شده و من هم خسته شدم ترجیح میدم بررسی دو حالت فوق و اینکه آمریکا چه خدمتی به اسلام کرده را فعلاً به ذهن شما بسپارم تا اگه عمری باشه توی پست بعدی و یا شایدم توی سلسله پست‌های بعدی این قضیه را بیشتر تشریح کنم.

این را هم بگم که اگر یه کم خوب به جوانب امر فکر کنید می‌بینید که تا همینجاش هم حق مطلب ادا شده و بقیش علی‌السویه خواهد بود.

فعلاً از دست‌اندر کاران پشت صحنه، رژی، ترابری، برادران نیروی انتظامی، دوستان برگزارکننده کرسی‌های آزاداندیشی و همه کسانی که برای بهتر شدن این مطلب نظراتشون را ارسال می‌کنند تشکر کرده و به نوعی از ادامه روده‌درازی خود دست می‌شویم!!

جمعه، فروردین ۱۹، ۱۳۹۰

کرامت خدا

امروز یکی از دوستان از من پرسید: حالا واقعاً گی هستی؟؟
گفتم: آره. چطور مگه؟
برگشت گفت: خاک تو سرت // خدا اونقدر به انسان کرامت داده که زن را براش آفریده، برات متأسفم
من هم حقیقتش بهم بر خورد. گفتم: جدی می‌گی که برام متأسفی؟ نکنه خودت را فرستاده خدا میدونی. از کجا میدونی که گی‌ها هم از زیبایی‌های خلقت نیستن. اگه میخوای من را قانع کنی دلایل احساسی برام نیار، من مدتهاست که فقط دنبال دلایل منطقی هستم مثلاً اینکه شاعر گفته «کیر را از بهر کون گرد و مدور ساختند ... گر برای کس بدش همچون تبر می‌ساختند» خیلی برای من منطقی‌تر از اون حرف توئه که میگی گی‌ها بخاطر خدا و کرامت انسانی محکومند.

دوشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۹

یک راه اساسی برای افزایش اوج لذت جنسی

شاید بسیاری از دوستان همجنسگرا در هنگام انجام رابطه جنسی با شریک خود به این مسأله برخورد کرده باشند که یکی از طرفین به اوج لذت جنسی خود نمیرسد. از این مهمتر آن است که بعلت اینکه بسیاری از همجنسگراها (بالاخص در ایران) راه های درست و نکات ظریف برقراری ارتباط جنسی را نمی‏دانند شاید نتوانند از رابطه خود کمال لذت را بدست بیاورند.
حال مسأله به این شکل مطرح میشود که آیا راه حلی برای این دسته از افراد وجود دارد؟؟
پاسخ این است که آری
باید.....

سه‌شنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۹

Forgive and Forget قسمت دوم

در مورد این پست باید بگم که اگه نمیدونید Forgive and Forget یعنی چی، بهتره که به پست مرتبط قبلی من یعنی "Forgive and Forget قسمت اول" مراجعه کنید.
خوب این اصطلاح من یه جورایی به نظر سنجی اخیر وبلاگم ربط داشت. توی نظرسنجی پرسیده بودم که:

اگر یک نفر فقط برای ارضای غریزه جنسی ، با کسی رابطه جنسی داشته باشد، نظرتان چیست؟

و البته جوابها به شکل زیر بود:

30% گفته بودن که رابطه جنسی بدون عشق محکوم است

13% گفته بودند که خوب غریزه جنسی باید ارضا شود

3% گفته بودند بسیار خوب است

و 53% گفته بودند به ما ربطی ندارد

خوب من در واقع از طرح این نظرسنجی قصد داشتم که اولاً متوجه بشم چند درصد از دوستان (همجنسگرا یا غیر همجنسگرا) به بحث نیاز جنسی بعنوان یک امر مقدس یا امثالهم نگاه میکنند و چند درصد اون را بعنوان یک واقعیت طبیعت پذیرفته اند.

در ثانی جدای از اینکه طراحی پرسشنامه من درست بود یا خیر، میخواستم فرصتی پیش بیاید که درباره جمله Forgive and Forget و کاربرد آن در زندگی همجنسگراها توضیح بدهم.

در قدیم الایام در بین مردم انگلیس رسم بود که اگر از کسی خبط و خطایی سر میزد، دیگران سعی میکردند او را ببخشند و کارش را فراموش کنند، یا به نحوی به جمله Forgive and Forget عمل کنند.

کم کم کار بجایی رسید که متوجه شدند اگر یک نفر یک بار سر شما کلاه گذاشت این اشکال از اوست و اگر دو بار سر شما کلاه گذاشت مشکل از شما است.

خوب راه حل چه بود؟؟؟

راه حلی که انگلیسیها انتخاب کردند بگونه ای اصلاح جمله F&F یا همان Forgive and Forget بود. به این صورت که اگر خطایی از کسی سر میزد به او میگفتند:

I will forgive you, but I wont forget you

یعنی یه جورایی به طرف حالی میکردند که فراموش کردن گذشته به معنی نادیده گرفتن یک سری از واقعیت هاست و همینطور به معنی از یاد بردن گدشته ای است که خواه نا خواه آینده بر آن بنا میشود. ولی خوب در عین حال فراموش نکردن عمل نادرست یک خاطی خللی در بخشیدن فرد خاطی وارد نمیکند.پس شروع کردند و هر چیزی را ثبت کردند و این شد که الآن هرکاری میکنند، میدانند از کجا آب میخورد. میدانند که فلان شخص یا فلان اتفاق کی و به چه دلیلی بر منافعشون تأثیر داشته!

حالا این چه ربطی به نظرسنجی داشت؟؟؟

منظورم این بود که بدون درنظر گرفتن اینکه در عمل با یک فردی که صرفاً بخاطر ارضای غریزه جنسی به سراغ عمل جنسی رفته چه میکنیم، میشود نظر داد که این کار خوب است، بد است و یا بالذات نه خوب است و نه بد!

منظورم این است که از خودتان پرسیده اید چرا اکثر ما ایرانیها همیشه در مورد موضوعات مهم، بجای ابراز نظر، میگیم به ما ربطی نداره؟؟؟! آخه چرا به ما ربطی نداره؟ اتفاقاً خیلی هم ربط داره. ما موظفیم که بفهمیم کار درست چیه و معیار درستی چیه! اولین قدم هم اینه که توی یه نظرسنجی احساس واقعی را ابراز کنیم، نه اینکه چون دوست داریم دیگران کاری به کارمون نداشته باشن، ما هم از ابراز نظر امتناع کنیم و با یه تیریپ روشنفکرانه بگیم به ما ربطی نداره.

بطور شفاف تر باید بگم اگر کسی فقط بخاطر ارضای غریزه جنسی به سراغ شما بیاد، باز هم بهش میگین به من ربطی نداره؟؟؟ آیا نمیرین توی وبلاگتون بنویسین که از شما سوء استفاده کرد؟؟! آیا هی بیخودی آه و ناله نمیکنید؟!

بهتره بجای اینکه ببخشید و فراموش کنید، در عین بخشیدن، یادتون بمونه که چی شده ما به اینجا رسیدیم! بخشی از مشکلات ما همجنسگراهای ایرانی اینه که میترسیم نظر واقعیمون را بیان کنیم و میگیم به ما ربطی نداره!

اگر یک نفر بدون داشتن عشق نسبتاً پایدار دست به عمل جنسی با شخص دیگری بزنه، دیگه نمیشه کاریش کرد، یه جورایی کاری است که شده! حالا این نوبت شما است که بگین کارش درست بوده یا نه! حالا بماند که با فردی که چنین کرده چه باید کرد!

یه جورایی شبیه جمله معروف که میگه: God hates the sin, not the sinner یعنی خدا گناه را تقبیح کرده و نه گناهکار را!!

بنظر من اگر میخواستید موضع بیطرف اتخاذ کنید، بایستی گزینه دوم را انتخاب میکردید، یعنی :

خوب غریزه جنسی باید ارضا شود

یعنی یه جورایی به ما ربطی نداره ولی .....

شاید نظر شما به من کمک کنه که بهتر متوجه بشم چی نوشتم......

آیا نظر شما با من فرق داره؟؟؟

دوشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۹

اقلیت های جنسی

یه دوست دگرجنسگرا یه مقاله تحلیلی منطقی درباره اقلیت های جنسی برای من ایمیل کرده و بعد از خوندنش متوجه شدم که آدم را حسابی خرفهم میکنه!
یعنی عمق فاجعه را توضیح داده
لینکش را اینجا گذاشتم که بتونید دانلود کنید.
نویسندش دکتر آرش نراقی هستش!
اگه همجنسگرا هستین که خوندنش براتون واجبه و اگه دگرجنسگرایید که خیلی بهتون کمک میکنه دید درستی از همجنسگرایی داشته باشید.
حالش را ببرید.

یکشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۹

آخرش توی تله افتاد

اگر یادتون باشه توی پست «گیج شدم» یک شخص ناشناسی برای من یه کامنت خیلی سنگین گذاشته بود و باعث شد که من برای تنویر افکار عمومی پست «شاهد از غیب رسید» را بنویسم.

بعد از کلی موش و گربه بازی و خسته از اینکه نتونسته بودم این شخص ناشناس را پیدا کنم تا خرخرش را بجوم، بالاخره طرف خودش به ما رخ نمود و ما تونستیم بفهمیم که این تحفه پسر کی بوده!!
آخ اگر براتون بگم که کی بوده! .....
البته اول باید قول بدین که باهاش کاری نداشته باشین....

Forgive and Forget قسمت اول

خیلی مشتاقم در مورد یه اصطلاحی که انگلیسی‌ها در قدیم داشتن یه چند کلامی براتون بنویسم. 
در واقع در قدیم انگلیسی‌ها به کسی که در حقش بدی شده می‌گفتن که طرف را Forgive and Forget کن، یعنی اون را ببخش و کارش را فراموش کن.
یعنی یه جورایی حلالش کن....

راستش از این بیشتر توضیح نمیدم که این اصطلاح چی شد و به کجا رسید، چون الآن یه نظرسنجی توی وبلاگ گذاشتم و میترسم دونستن نتیجه و عاقبت این اصطلاح روی گزینه‌های انتخابی شما تأثیر بذاره....
بگذارید هروقت که نظرسنجی وبلاگ را بستم بهتون میگم Forgive and Forget یعنی چی!
حالا می‌تونید با خودتون فکر کنید که چی می‌خواستم بگم....

یه جورایی یعنی توی نظرسنجی شرکت کنید تا من زودتر بهتون بگم Forgive and Forget یعنی چی....

جمعه، تیر ۱۸، ۱۳۸۹

شاهد از غیب رسید

توی پست قبلی یعنی «گیج شدم» یه دوست ناشناسی اومده و کامنت گذاشته که:
برات متاسفم كه خودت رو نشناخته ادعا كردي كه همجنسگرا هستي...و بعد از ساخت وبلاگ همجنسگرايي و قدمي در گرفتن حق زندگي آزاد و بدون ترس و يك صدا شدن با اقليت همجنسگرايي براي فريادي بلند براي شناساندن اين اقليت به تمام جامعه , به همجنسگرايي شك كردي
اين واقعا باعث تاسفه براي جامعه همجنسگرايان ايراني
درباره آيه ي شريفه...دوست من اگر شما به آن واژه هاي عربي نوشته شده از زبان يك انسان صحرانشين عرب اعتقاد داريد و آيه شريفه قلمداد ميكنيد پس بهتر است به همان آيات شريفه استناد كرده و همجنسگرا بودن خود را تكذيب كنيد.
 بنظر شما توی این کامنت همون مواردی همچون «احساس عقل کل بودن»، «کپی برداری از غربی‌ها»، «هویج فرض کردن بقیه و توهین به اعتقاداتشون‌»، «برداشت نادرست و دلخواه از وبلاگ من» و «گیردادن بی‌خود به شک من» دیده نمیشه!
یعنی جداً شاهد از غیب رسید. تا زمانی که با عینک‌های کثیفمون به اطراف نگاه می‌کنیم، هیچ روزنه امیدی دیده نمیشه!
همینه که منو گیج کرده!
چه باید کرد. ما خودمون را نمیتونیم درست کنیم، می‌خوایم جامعه را درست کنیم؟

گیج شدم

راستش از وقتی که شروع به نوشتن این وبلاگ کردم و بعضاً کامنت‌هایی درباره همجنسگرایی توی وبلاگ‌های دیگه گذاشتم، متوجه یک روند تلخ شدم.
روند تلخی که تا حدودی پایه‌های فکری من را سست کرد. الآن به این فکر می‌کنم که ما همجنسگراها داریم به کجا میریم؟؟؟
من متوجه شدم که یه عده از وبلاگ‌نویس‌های همجنسگرا کلاً مودشون یه جورایی غمگینه و اگه امروز از غم و غصه دق نکنن حتماً فردا خودشون را یا حلق‌آویز می‌کنن و یا توی ایستگاه مترو میپرن جلوی قطار!!
راستش واسه‌ی این دوستان من نمیتونم کاری بکنم! امیدوارم که خیلی زود ناراحتیاشون برطرف بشه و یه زندگی شاد و توأم با عشق داشته باشن.

یه عده از وبلاگ‌نویس‌ها هم زدن توی خط عکس و فیلم و فکر می‌کنم که چون هیچ‌کدام از مدل‌هاشون ایرانی نیستن، کارشون از حد یه کپی عکس از سایت‌های غیراخلاقی (خواهشاً گیر ندین، چون به این نام معروفند) فراتر نمی‌ره. احتمالاً دارن دغدغشون را با این عکس‌ها و فیلم‌ها به جامعه نشون میدن. امیدوارم که موفق باشن و جامعه درکشون کنه!

یه عده هم هستن که مود کاری وبلاگشون توی مایه‌های تحلیل و استدلاله که البته گاهی لابه‌لای تحلیل‌هاشون یه سری خاطرات و اینها هم نقل می‌کنن.

این دسته‌ی آخری یه جورایی بگی‌نگی باعث تحیر و سرگشتگی من شدن. البته خودم هم توی این دسته جا میگیرم، و البته خیلی از دوستان دیگر. توی اینجور وبلاگ‌ها اکثراً تحلیل‌ها و کامنت‌ها دارای ویژگیهای زیر هستن:
۱- نویسنده اثر فکر میکنه که منورالفکر و عقل کله و برای همین هم همه‌چیز را زیر سؤال میبره
۲- معمولاً اهداف یه کپی‌برداری ناقص از کشورهای غربیه
۳- عموماً مردم و جامعه‌ی ایران یه عده هویج فرض شدن که آی‌کیوی یه سوسک مرده هم از اونها بیشتره
۴- خوانندگان وبلاگ منظور نویسنده را اونجوری که دوست دارن برداشت می‌کنن و برای اینکه به نویسنده‌ی وبلاگ ثابت کنن برداشتی که از حرفهاش کردن اشتباهه، از سیر تا پیاز گفته‌هاش را زیر سؤال میبرن
۵- معمولاً اشتباهات کوچک، حتی در حد غلط‌های املائی صدای خواننده را در میاره
۶- تقریباً هیچ دو نفر همجنسگرایی سر یه قضیه توافق ندارن و همیشه اما و اگر توی کامنت‌ها موج میزنه، ولو در موارد بسیار جزئی!

این مورد آخری یعنی مورد ۶ باعث شده که من به کل مبحث همجنسگرایی شک کنم. دست خودم نیست. شاید ما داریم اشتباه میکنیم. شاهدش هم آیه‌ی شریفه که می‌فرماید: «ائنکم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم تجهلون» که به استناد صحبت‌های آقایون علما، ما همجنسگراها را به جهالت متهم کرده. شاید واقعاً جاهلیم و خودمون خبر نداریم!!
یه جورایی دارم فکر میکنم که نکنه ما داریم راه را اشتباه میریم؟! آخه اینطوری نمیشه که هممون داریم استدلال می‌کنیم، ولی همیشه نتایج استدلال‌هامون برعکس همدیگه است. افکارمون حتی نزدیک به هم نیستند. 
(برای جلوگیری از سوء برداشت می‌گم که تفاوت در سلیقه‌ها همیشه وجود داره، ولی مشکل اینه که توی عموم استدلال‌ها بحث سلیقه مطرح نمیشه و حرف‌ها همه انگار آیه‌ی قرآنه، ضمن اینکه بالاخره ما باید سر یه سری چیزهای پایه‌ای توافق داشته باشیم که عموماً نداریم)

البته اینجور برداشت می‌کنم که مثلاً من یه جورایی Aggressive  هستم و توی بحث‌ها چون سعی می‌کنم کم نیارم و طرف مقابل را سر جاش بنشونم، به هر استدلال و مطلبی متوسل میشم ولو اینکه بحث کلاً به بیراهه بره. و همینه که به این مشکل خوردم. شاید اینجور رفتار پرخاشگرانه من باعث شده تا نه من حرف دیگران را متوجه بشم و نه دیگران حرف منو.
ای کاش این مطلب فقط درباره من صادق بود. آخه توی پستها و کامنتهای دیگران هم این را میبینم.
آره!!
یه جورایی شک کردم.
یعنی با این اوضاع میشه سر یه سری لایف‌استایل متناسب با جامعه‌ی ایرانی برای همجنسگراهای ایران توافقی حاصل بشه؟؟

دوشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۹

پیام تسلیت

وقتی اومدم و آخرین پست مانی را خوندم،متأثر شدم!
من اینجا به زعم خودم به جامعه‌ی همجنسگراها و به خود مانی تسلیت می‌گم!
نمی‌دونم بین مانی و اون دو دوست همجنسگرا چی گذشته. نمیدونم چرا مانی این اتهامات را نمی‌تونه بپذیره؟!
ولی یه پیشنهاد برای مانی دارم.
آخه مرد مؤمن! شما که اینقدر حساسی و از متهم شدنت متألم شدی، بهتره کلاً بری و یه ازدواج به سبک ایرانی داشته باشی تا دیگه از آینده و از طعن دیگران نترسی!
مانی‌جون! چطور بهت بگم؟! متهم شدن تو نتیجه‌ی طبیعی وبلاگت بود. باید این را بپذیری. بنظر من بجای اینکه دیگران را مجبور کنی که مثلاً بگن شما فاحشه نبودی، باید سعی کنی بهشون بقبولونی که اگه اونها هم توی اون موقعیت تو قرار می‌گرفتن، فاحشه می‌شدن.
اینطوری بهتر به نتیجه می‌رسی؛ مانی‌جان!
البته باید بگم این راهی که تو انتخاب کردی خیلی سخته!
من خودم قائل به این نظریه هستم که«لزومی نداره همه چیز را همه بدونن»
یعنی به زبان ساده‌تر راهی را انتخاب کردم که دردسرش کمتره! یعنی سانسور. ولی باز هم فکر می‌کنم ممکنه شرایطی برام پیش بیاد که شبیه شرایط الآن تو باشه! بنظرم بهتر بود این مشکل را با همه در میان می‌گذاشتی. بیا در آغوش دموکراسی!! اگه مثلاً در مقابل این دو دوست همجنسگرای کذا ۲۰ تا همجنسگرای دیگه بهت می‌گفتن که وبلاگت، همان قبلی،‌خیلی خوبه؛ قبول می‌کردی که اینطوری داغونش نکنی؟
مانی! باز تأکید می‌کنم که بیا و در زمان حال زندگی کن. نگذار «نیم‌بوسه» بمیره. ببین می‌تونی با احیای قلبی برش‌گردونی؟!
یه کمی مقاومت کن!
تو الآن علاوه بر فاحشه بودن به یه گناه بزرگتر یعنی «همجنسباز بودن» متهم هستی. لابد اگه دوستان دگرجنسگرات بهت گفتن که همجنسبازی، میری و به زندگی خودت پایان می‌دی! یه چیزی تو مایه‌های کاری که با «نیم‌بوسه» کردی!
خیلی برات متأسفم!
همین ......

سه‌شنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۹

کرسی های آزادفکری از نوع همجنسگرایانه

الآن که دارم پست دوم وبلاگم را می نویسم با خودم فکر می کنم که توی چه هچلی گیر افتادم!!
بابا از اولش هم نمی خواستم وبلاگ بنویسم، شما منو متهم کردید به نفوذی بودن و مجبورم کردین یه چیزی بنویسم. توی همون پست اول هم انگاری حسابی خیط کاشتم.
حالا الآن هم دستم داره میلرزه که نکنه بیام ابروش را درست کنم و خدای ناکرده بزنم چشمش را هم از حدقه در بیارم!!!

همه ی بدبختی من از اونجا شروع میشه که با خودم گفتم یه طرحی نو در بیندازم و توی وبلاگم یه سری حرفهای جدیدتر بنویسم. مثلاً اینکه درباره سایر دوستان هم احساسی که باهاشون ملاقات کردم چی فکر می کنم؟!