‏نمایش پست‌ها با برچسب علم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب علم. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۹۲

لطفاً گوسفند نباشید

امروز به صورت خیلی اتفاقی یکی از برنامه‌های پرگار تلویزیون بی‌بی‌سی را دیدم. یادمه همون موقع که پخش شده بود یک سری از وبلاگ‌نویس‌ها نسبت به اون اعتراض کرده بودن. 
چیزی که خیلی ذهنم را مشغول کرده اینه که این خانم «شادی امین» چرت و پرت بلغور میکنه. دیوانه است این بنده خدا. بنظرم قبل از برنامه‌ی پرگار قرص‌هاش را نخورده. یعنی اگر کسی هیچ چیزی هم راجع به همجنسگرایی ندونه با گوش کردن حرفهاش میتونه کلی تناقض و چرت و پرت پیدا کنه.

من اگر جای «ساقی قهرمان» بودم از همون ده دقیقه‌ی اول برنامه را ترک میکردم. 

همینجا از تمام کسانی که قصد دارن از حقوق همجنسگراها دفاع بکنن خواهش میکنم که لطفاً گوسفند نباشید. یک کم مطالعه کند و فکر کنید قبل از حرف زدن. اینطور مهمل‌بافی درواقع دفاع نیست بلکه داغون میکنه ماها را :(

برنامه‌ی پرگار را میتونید در اینجا ببینید.

چهارشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۹۱

همجنسبازی در ایران

الآن داشتم به آخرین پستی که گذاشته بودم نگاه میکردم و ملتفت شدم که آخرین پستم مال ۲۲ ژانویه‌ی ۲۰۱۲ بوده و با توجه به اینکه امروز ۲۰ ژانویه‌ی ۲۰۱۳ هست میتونم بگم که با تقریب خوبی یک سال گذشته و من اصلاً برام مهم نبوده که توی ایران چه خبره.

راستش دلیلی که باعث شد باز بیام سراغ اینجا اینه که چند روز پیش توی بی‌بی‌سی یه برنامه داشتن راجع به همجنسگراها و توی اون از وبلاگ ماهان اسم بردن که به گوشم آشنا بود. یعنی یه زمانی ما از مشتریای وبلاگش بودیم. شاید بخندین اگه بگم یادم نمیاد که ماهان اصلاً چی مینوشت و فقط یادمه اگر اشتباه نکنم یه زمانی که باهاش آشنا شدم سرباز بود. خلاصه با خودم گفتم پاشو برو ببین توی این دنیای مجازی همجنسگراها یا همجنسبازهای ایران چی میگذره؟!

البته دفاع نسبتاً ضعیف مهمانان برنامه‌ی نوبت شما از حقوق همجنسگراها هم مزید برعلت شد تا بیام و یه سری بزنم تا ببینم که جامعه‌ی مجازی ایران در این زمینه داره چیکار میکنه. هرچند باز دست و دلم نمیره که وبلاگ‌ها را بخونم ولی خوب خیلی دوست دارم ببینم که سطح اطلاع رسانی از یه سری حرفای خاله‌زنکی اومده باشه بیرون. البته حرفای خاله‌زنکی هم در جای خودش خوبه ولی من دیگه خسته شده بودم از اینکه بشنوم همجنسگرایی با همجنسبازی فرق داره یا شعرای غم و غصه دار بخونم یا فحش و بد و بیراه اینو به اون بخونم.

یک سال گذشته برای من یک سال پر فراز و نشیب بود. از رفتن به گی‌پراید گرفته تا رفتن به گی‌کلاب و بار و پیدا کردن دوستان خوب و دوستان بد و شکست عشقی. از احمق‌بازی‌هایی مثل عشق بازی روی شن‌های ساحل و روی چمنهای پارک تا ور رفتن و لب گرفتن توی سینما و تاکسی. آن شبها که تا ۳ یا ۴ صبح بیدار بودیم و اون روزها که در اتاق بسر شد هیچکدام از یادم نمیره. نیم ساعت پیش هم همینطوری بیکار بودم و منتظر دوستم تا بهم زنگ بزنه که بریم بیرون باهم یه گشتی بزنیم و چیزی بخوریم. یه لحظه خیلی از اتفاقات گذشته در ذهنم مرور شد. با خودم گفتم این همجنسبازهای ایران چه گناهی کردن که نباید روی آرامش را توی کشور خودشون ببینن و همین شاسکول‌بازی‌های من را همونجا توی تهران و دربند و سینما آزادی و پارک طالقانی انجام بدن؟!
عمیقاً فکر میکنم مردم ایران خیلی نسبت به مردم خیلی از کشورهای دنیا بی‌مذهب‌تر و دموکرات‌تر هستن ولی بی‌اطلاعیشون باعث شده که قشر زحمت‌کش همجنسباز در ایران مورد بی‌مهری واقع بشه. البته تقصیر خودمون هم هست تا حدودی. شما فکرشو بکن، چقدر ماها بجای اینکه تلاش کنیم اطلاع رسانی درست بکنیم (که البته قبول دارم کار سختیه)، چسبیدیم به اینکه ثابت کنیم ما همجنسگرا هستیم و همجنسباز نیستیم. انگاری در ماهیت این دو کلمه تفاوتی هست جز اینکه یکیش بار توهینی داره!
دوستان همجنسباز یا همجنسگرای من! در چشم مردم مذهبی یا هموفوب کوچه و بازار ایران، فرقی بین همجنسگرا و همجنسباز نیست. این را قبول کنید خواهشاً. بجای این کارها براشون دلایل علمی بیارید. میدونم که هموفوب‌ها چشم و گوششون را روی علم و آگاهی میبندن ولی لااقل سعی کنیم یه چند نفری که هنوز فکر میکنن گرایش به همجنس انتخابی هست آگاه بشن که نه بابا از این خبرها نیست. البته هیچ دگرجنسگرایی هم نمیاد وبلاگ همجنسگراها را بخونه ولی خوب در همین حد که همه‌ی همجنسگراها یه حداقلی از آگاهی را راجع به گرایششون داشته باشن که بتونن اطرافیانشون را روشن کنن خیلی خوبه. یه جوری نباشه که یارو بیاد توی نوبت شما بگه من توی برنامه‌های راز بقا ندیدم هیچ حیوونی همجنسبازی کنه و کسی هم جواب درستی بهش نده.

راستی شنیدم کاندوم هم گرون شده! راسته؟ میخوان واردات کاندوم را ممنوع کنن؟؟
اگه کاندوم ممنوع بشه چیکار میکنید؟ قراره ایدز زیاد بشه؟؟

فعلاً همه‌ی شما را به خدای بزرگ میسپارم :دی
تا برنامه‌ی بعد بدرود :)))

دوشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۹۰

همجنسگرایی، طبیعی یا نرمال

اگر همجنسگرا هستید و مثل من کامینگ‌اوت (تظاهر، آفتابی شدن، اعلام وجود، بروز یا هرچی) کردید احتمالاً یه سری جملات کلیشه‌ای را از دوستانتون شنیدید. جملاتی که اگر همجنسگرا نیستید احتمالاً چهار پنج‌تاشون تا همین الآن مثل برق از توی ذهنتون گذشتن.
مثلاً بعضی‌ها میگن حتی یه مورچه (یا هر حیوان دیگه) هم میفهمه که باید به جنس مخالفش گرایش پیدا کنه! یا میگن اگه همجنسگرایی آزاد بشه و همه بخوان همجنسگرا بشن که نمیشه! بعضی‌ها هم با تعجب میگن که یعنی سینه‌های یه زن برات جذابیتی نداره و از اون بدن سفت و کثیف و پشمالوی مردا خوشت میاد؟ یک جمله خیلی معروف هم که لابد همه شنیدیم اینه که فلان جا برای اجابت مزاجه و نه لذت جنسی و مجامعت!

خوب من فعلاً نه قصدش را دارم که به چنین سؤالاتی جواب بدم و نه حالش هست. جواب به چنین سؤالاتی هم عموماً نیاز به ممارست و دقت داره چون هرجور گافی که بدی باعث میشه که یا یه دعوایی بالا بگیره و یا اینکه یه خواننده بی‌اطلاع را برای مدتها به سمت ناکجا آباد معرفتی رهنمون بشی!
فارغ از همه اینها یه مطلبی که با یکی از دوستان غیرهمجنسگرا مطرح شد و شاید تا حالا به چشمتون نخورده اینه که همجنسگرایی نه طبیعیه و نه نرمال!
راستش من نظرم اینه که بله! همجنسگرایی نرمال نیست چون اگه در بهترین شرایط با دست بالا گرفتن آمار همجنسگراها مثلاً بگیم ۱۰ درصد جامعه همجنسگراست باز فاصله زیادی با میانگین جامعه داره و از میانگین جامعه که کم و بیش حدود ۹۰ درصدشون دگرجنسگرا هستن انحراف (Deviation) فاحشی داره.
شاید یه عده‌ای بگن که گرایش جنسی یه کمیت فازی هست و شبیه یه طیفه. یعنی اگه درصد علاقه به همجنس در افراد غیرهمجنسگرا را هم در محاسبات وارد کنیم و میانگین وزنی بگیریم ای بسا همجنسگرایی هم در محدوده نرمال جامعه قرار بگیره.
در جواب من میگم که محدوده همجنسگرایی در طیف گرایش جنسی و همچنین مرز نرمال بودن را میشه طوری انتخاب کرد که همجنسگرایی عمراً نرمال نشه. هدف من اینجا مجادله سر روشهای دستی نرمال کردن یا نکردن نیست. مهم اینه که اکثریت مطلق جوامع (بیشتر از دو سوم یا هفتاد درصد) غیرهمجنسگرا هستند و در چنین مواردی نرمال بودن را با اکثریت جامعه میسنجند. اهمیتی هم نداره چون مثلاً با این معیار چپ دست بودن، معتاد بودن، ارتزاق از راه دزدی و یا حتی آخوند بودن هم نرمال نیستند. در هیچکدام از این موارد نرمال بودن یا نبودن دلیلی برای تعیین نوع رفتار ما با این اقشار نیست. ای بسا توی یک جامعه‌ای زیر ۲ درصد از افراد یه جامعه‌ای آی‌کیو بالای ۱۴۰ داشته باشن، آیا این نرمال نبودن دلیل میشه که ما بریم و تمام نخبه‌های اون جامعه را قلع و قمع کنیم؟؟

بله! همجنسگرایی نرمال نیست و ای بسا نرمال نبودن هم افتخاری باشه توی این فضا!!
ولی اینکه آیا همجنسگرایی طبیعی هست یا نه جای بحث داره. احتمالاً منظور اونهایی که میگن همجنسگرایی طبیعی نیست اینه که همجنسگرایی حاصل دست بردن انسان در روال طبیعی هستش. یعنی مثلاً اگر شیطان یا نفس اماره نبود و هوا و هوس بر انسان چیره نمیشد حتماً همجنسگرایی هم دیده نمیشد. استدلال اونهایی که میگن همجنسگرایی طبیعی نیست بیشتر روی انتخابی بودن این گرایش تأکید داره. یعنی روال طبیعی اینه که آدم دگرجنسگرا باشه و این خود انسانه که رفته سراغ عملی بر خلاف خلقتش. مثلاً استفاده از هروئین که ۱۶ برابر لذت جنسی به آدم حال میده بر خلاف روال طبیعی هستش و کاری است انتخابی. میدونیم مصرف هروئین شاید خیلی حال میده ولی چون بر خلاف طبیعت انسان هست آخرش به نابودی منتهی میشه و یه همچین سرنوشتی منتظر همجنسگراها هم هست. البته همونطوری که یه معتاد به هروئین بیمار تلقی میشه یه همجنسگرا هم بیماره و باید بهش کمک بشه تا به راه راست برگرده.

دوستانی که به این دلیل فکر میکنند همجنسگرایی طبیعی نیست دچار یه اشتباه کوچیک در استدلالشون شدن و اون اینه که در پس همه دلایلشون دارن میگن هرچیزی من فکر میکنم خوبه طبیعیه و هرچیزی که به مذاق من نیست غیر طبیعیه!!
افرادی که اینطوری استدلال میکنن معمولاً با شنیدن دیده شدن همجنسگرایی در حیوانات از تعجب شاخ در میارن. گاهی هم میگن که این مشاهدات همجنسگرایی در حیوانات یا متقن نیست و یا با اغماض همجنسگرایی تلقی شده. من اصلاً قصدم این نیست که با استدلال دیده‌شدن روابط همجنسگرایانه در پنگوئن یا میمون و یا سایر حیوانات بگم که یه همچین رفتاری در انسان طبیعیه. چون احتمالاً حداقل یه حیوونی پیدا خواهد شد که یا یه دونه بیشتر از اون توی دنیا نیست و یا پراکنشش توی زمین طوریه که اصلاً بخواد هم نمیتونه همجنسگرا باشه و این میشه پایه احتجاج‌های اون‌هایی که وکیل و وصی خدا هستند.
من میخوام بگم که طبیعی و غیرطبیعی باید تعریف مشخصی داشته باشه تا بتونیم دربارش بحث کنیم. مثلاً همین استفاده از مواد مخدر توی یه سری حیوانات هم دیده شده و اینکه بگیم یه نفر که هروئین مصرف میکنه داره کار غیرطبیعی میکنه درست نیست. شاید طبیعت یه سری فرآیند‌ها داشته باشه که برای ما خیلی هم خوش‌آیند نباشه. مثلاً یه زمانی طبیعت با طاعون، وبا، سل، ذات الریه و حتی جنگ و قحطی داشت جمعیت انسان‌ها را کنترل میکرد که خود انسانها دست بردن توی طبیعت و با پیشگیری از بیماریهای مسری و بهداشت و یا صلح جهانی و کشاورزی صنعتی تعادل جمعیت و مصرف منابع زمین را بطور کلی بهم ریختن. الان طبیعت تغییر روش داده و داره از چیزهایی مثل سرطان، خودکشی، خشکسالی و گرمایش جهانی استفاده میکنه تا دوباره به تعادل برگرده. لزوماً هر چیزی که طبیعی هست به مذاق ما نیست و هرکاری که خوشایند ما هست به صلاح طبیعت نیست.
الآن آیا همجنسبازی یه عده‌ای بیشتر برای طبیعت بده یا نابودی جنگل‌ها برای توسعه کشاورزی صنعتی و استفاده از چوب درختان برای تولید کاغذ و چاپ کتب مقدسی مثل قرآن و تورات؟ انصافاً اگه دو تا مرد با هم بخوابن ضررش بیشتره یا تولید فرآورده‌های هورمونی و اصلاح ژنتیکی‌شده و ایجاد بیماری‌هایی مثل جنون گاوی؟ اینهمه بدبختی از رشد بی‌رویه جمعیت انسانها ناشی میشه که نهایت تقابل با روند طبیعته. حالا بده دو نفر همجنسگرا با هم باشن و بجای تولید بچه جدید یه بچه پرورشگاهی را بزرگ کنن؟؟ البته رسیدگی به ایتام هم در دین مبین اسلام خیلی توصیه شده، چرا این را نمیگین؟؟

حالا کل این مطالب به کنار، طبیعی بودن یا نبودن همجنسگرایی را اولاً باید با دانستن تعریف درست کلمه‌ی «طبیعی» و ثانیاً با تحقیق علمی و مستدل تشخیص داد. مثلاً بعضی‌ها ژنتیک بودن یا مادرزادی بودن را از ملاک‌های طبیعی بودن میدونن. حالا آیا بر اساس این ملاک‌ها و بدلایل مشابه دیگه همجنسگرایی طبیعی هست یا نه این دیگه کار پژوهشی می‌خواد و نه سفسطه و فلسفه‌بافی صرف!! تعداد دندون‌های اسب را باید شمرد، با استدلال نمیشه حسابشون کرد.

فارغ از اینکه یه چیزی طبیعیه یا نه باید تأکید کنم که طبیعی نبودن یه عملی هم نباید ملاک تخطئه کردن اون کار باشه. ای بسا خیلی چیزهایی که شاید (البته به نظر من) غیرطبیعی هستند و بسیار هم مقبول واقع شدن و کسی به اونها اعتراضی نمیکنه مثل استفاده از تلویزیون و اینترنت برای کسب اطلاعات.

اینهمه گفتم تا به این نکته برسم که من اینجا نمیخوام برای جامعه تعیین تکلیف کنم که باید همجنسگراها را بپذیرن یا نه! اون دیگه با وجدان خودتون. 
من می‌خوام بگم که من همجنسگرا هستم و گرایشم را هم دوست دارم.همینیه که هست و تا حالا کسی توی مراجع علمی ادعای تغییرش را نکرده. من هم اهل این نیستم که برم انرژی درمانی و رمالی و از این بحث‌ها. یا مثلاً کل مغزم را با شوک الکتریکی ریست کنم که مثلاً شاید همجنسگرایی از سرم بپره و اگه نشد یه شوک الکتریکی دیگه یا اگه نخواستم دیازپام بخورم که اصلاً توی این دنیا نباشم که به این عمل شنیع فکر کنم و یا مثلاً هورمون زنانه تزریق کنم تا بصورت شیمیایی عقیم بشم. اینها همش راه‌هاییه که آدم دلش نمیاد در حق یه سگ هار هم انجام بده، چه برسه به من که کلی واسه این جامعه کار مفید کردم و مخی هستم واسه خودم. حیف من نیست؟!؟!
مخلص کلام اینکه چون روانشناس‌ها و پزشک‌ها تا حالا به هیچ راه تغییری برای افراد شبیه من دست‌ پیدا نکردن (البته تا حالا - فعلاً به بعداً کار نداریم) پس کسی حق نداره من را بخاطر گرایش جنسیم سرزنش کنه. حتی شما دوست عزیز!!!

دوشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۹۰

آموزش لواط

من شخصاً یه مدتی مهندسی خوندم و به تبع اون به تدوین راهنما و آیین‌نامه برای هرکاری اعتقاد راسخ دارم چون به تجربه برام ثابت شده که آیین‌نامه همیشه از اتلاف انرژی و سرمایه جلوگیری میکنه و نهایت عقل بشر را بصورت یک چکیده در اختیار فرد میذاره.
از جمله کارهایی که بنظرم خیلی مهم هست و نیاز به راهنمای دقیق و سلیس داره همین انجام هرگونه فعالیت جنسیه!! مهم هم نیست از چه نوعی باشه! :دی مهم اینه که اون عمل جنسی چه خوب یا بد و چه مقبول یا منکوب باشه، فرد بتونه عمل مذکور را به بهترین روش انجام بده! طوری که آسیب‌های احتمالی به حداقل برسه و لذت به حداکثر.
امروز از سر بیکاری اومدم توی گوگل بصورت فارسی عبارت «آموزش لواط» را جستجو کردم و امیدوار بودم که یه سایتی، وبلاگی یا ورق‌پاره کاغذی دراین‌باره پیدا کنم. ولی حیف از اون انرژی که سرورهای گوگل به هدر دادن تا یه مشت خزعبلات را تحویل من بدهند. مفیدترین چیزی که پیدا کرد وبلاگ‌هایی بود که با چند تا سند و مدرک از وسائل الشیعه داشتند اثبات میکردند که عمل شنیع لواط اخ اخ اخ است.
یعنی اینطوری متوجه شدم که هیچکدوم از اونهمه بچه‌ک.و.ن.ی و مدعیان حقوق همجنسبازها توی اینترنت سعی نکردن با این مطلب یه کمی علمی برخورد کنند.البته انصافاً بعضی وبلاگ‌ها یه چیزهایی نوشتن که یا ناقص و بعضاً نادرست بوده و یا ادامه‌دار نبوده که خیلی از دغدغه‌ها را پوشش بدهند. چطوری بگم، یه چیز منسجم پیدا نمیشه.
عبارت «آموزش س.ک.س همجنسگرا» را هم جستجو کردم که باز چیزی بدست نیامد. اگر بدنبال «س.ک.س مقعدی» بگردید شاید یه چیزهایی دستگیرتان بشود که برای افراد دگرجنسگرا نوشته شده و گاهی علاوه بر اینکه پر از اشتباه هستند بصورت یک خط در میان هم تذکر داده‌اند که رابطه جنسی از عقب ضرر دارد و نکنید و از این حرفها.
توی مملکتی که یک نفر را توی کرج بخاطر عوارض استمنا با تاید (و نه حتی شامپو و وایتکس!!) پیش پزشک میبرند و یا دکتر افتخار میگفت که یه بابایی توی ۱۴ سال نتونسته بود پرده خانمش را بزنه، انتظاری هم نیست که مطلبی درباره آموزش درست مسایل جنسی پیدا کرد.
البته برای اینکه باسنتون بسوزه میگم که من چون معمولاً مسائلم را از منابع انگلیسی می‌خونم برام مهم نیست که درباره مسائل جنسی همجنسگرایی مطلب فارسی باشه یا نباشه. راستش من خودم چندین کتاب دارم که مسائل همجنسگراها را چه از لحاظ حقوقی و چه از لحاظ روانشناسی و پزشکی بصورت دقیق برسی کردن. فقط چون انگلیسی هستن فقط برای امثال من بدرد میخورن. البته خیلی دوست داشتم یکیشون را به فارسی ترجمه کنم و برای استفاده عموم آپلود کنم ولی خوب کالیبر بنده خیلی بالاتر از این حرفهاست. بنظرم وقتی را که لازمه تا صرف ترجمه این بی‌ناموسی‌ها کنم میتونم صرف خوابیدن یا یه کار مفیدتر کنم. از قدیم گفتن خلایق هرچه لایق. همجنسگراهای ایران فعلاً سر این دعوا کنن که روز ملی همجنسگراها فلان روز باشه یا نباشه. چرا من باید جور اونها را بکشم؟ ها ها ها ها :دی

دوشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۹

اقلیت های جنسی

یه دوست دگرجنسگرا یه مقاله تحلیلی منطقی درباره اقلیت های جنسی برای من ایمیل کرده و بعد از خوندنش متوجه شدم که آدم را حسابی خرفهم میکنه!
یعنی عمق فاجعه را توضیح داده
لینکش را اینجا گذاشتم که بتونید دانلود کنید.
نویسندش دکتر آرش نراقی هستش!
اگه همجنسگرا هستین که خوندنش براتون واجبه و اگه دگرجنسگرایید که خیلی بهتون کمک میکنه دید درستی از همجنسگرایی داشته باشید.
حالش را ببرید.

سه‌شنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۹

خداییش حیف نبود؟

چند روزی بود که داشتم به آلن تورینگ فکر می‌کردم.
آدم خیلی باهوش و تأثیرگذاری بوده. 
درباره هوش و استعدادش هرچی بگم کمه. احتمالاً اگر بیشتر از ۴۱ سال زندگی میکرد علم ریاضیات و کامپیوتر را منفجر می‌کرد.
ببینید توی ویکی‌پدیا درباره مرگ اون چی نوشتن:
در سال ۱۹۵۲| به صورت اتفاقی همجنس‌گرایی وی کشف گردید. در آن سال‌ها همجنس‌گرایی در بریتانیا جرم و بیماری روانی شناخته می‌شد. در دادگاه طبق قانون مخیر شد بین زندان و اخته‌گی شیمیایی یکی را انتخاب کند ؛ که وی دومی را انتخاب کرد . به دنبال این حادثه تمام تضمین‌های حفاظتی که وی داشت لغو گردید و از ادامه کار وی بر روی پروژه‌های رمزنگاری ممانعت به عمل آمد . تزریق مواد شیمیایی برای یک سال ادامه یافت و عوارض جنبی بسیاری از جمله رویش پستان‌ها برجای گذاشت.
در ۸ ژوئن ۱۹۵۴ کارگرخانه جسد او را پیدا کرد ؛ روز قبل او در اثر سم سیانید جان سپرده بود ، ظاهرا بخاطر سیب نیم خوردهٔ سیانیدی که در کنار تختش بود . بسیاری بر این باورند که مرگ او عمدی بوده ، اما مادر او اعتقاد داشت که مرگ او حادثه‌ای بوده که بدلیل بی دقتیش در نگهداری از مواد شیمیایی رخ داده ست . کالبدشکافی علت مرگ را مسمومیت با سیانور یافت و پلیس مرگ را خودکشی اعلام کرد.
واقعاً حیف نبود؟؟ راضی شدین از اینکه یه دانشمند را کشتین؟؟
این هم حاصل زیاده خواهی یک عده دگرجنسگرا!!
آخه مگه چه گناهی کرده بود؟ 
مگه ما همجنسگراها چه گناهی کردیم که باید بخاطر شما دگرجنسگراها وانمود کنیم که خودمون نیستیم؟؟

دوشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۹

هرکی از راه میرسه نظر میده

توی وبلاگ مانی دیدم انگار یک نفر کامنت گذاشته و گفته:
خواهر من کارشناس ارشد مهندسي ژنتيک گرايش بيو تکنولوژي است، يکبار که در مورد اين حرف شيرين عبادي که گفته بود همجنسگرايان گناهي ندارند چون خدا اينگونه خلقشان کرده (يعني ژنتيکي نه محيطي) با وي صحبت مي کردم، مي گفت تعداد بسيار کمي از همجنسگرايان از بدو تولد دچار چنين حالتي اند که اين هم ربط مستقيم به ژن ندارد بلکه تأثير مسائل محيطي بر روي مادر حامل جنين يا پدر حامل اسپرم است؛ ماني جان ميداني باقي همجنسگرايان چگونه دچار چنين گرايشي شدند؟ کمياب شدن عده کم شايد يعني انحطاط تربيتي بخش بزرگي از انسان ها و شايد يعني از بين رفتن مهمترين کانون شکل دهي باورهاي يک کودک (خانواده) در آينده!!!
و البته متأثر شدم که چرا مانی اونهمه جوابیه نوشته واسه ایشون ولی به این یه قسمت جوابی نداده. بر خودم فرض دونستم که این بحث دوستمون را در دو قسمت تحلیل کنم و بهش پاسخ بدم تا شبهه‌ای باقی نمونه!!

اول اینکه ما تا حالا هرچه کتاب و مقاله علمی خونده بودیم می‌گفت که تا حالا دانشمندان نتونستن ژن خاصی پیدا کنن که مستقیماً در همجنسگرا یا دگرجنسگرا شدن نقش داشته باشه. این به معنی  وجود یا عدم وجود چنین ژنی یا ژن‌هایی نیست، این به معنی عدم توانایی علم در توجیه دقیق علت گرایش جنسی همجنسگراهاست. علاوه بر این متوجه باشید که وقتی هیچ ژن یا ترکیب ژنی تا کنون بعنوان مسئول مستقیم همجنسگرا یا دگرجنسگرا شدن شناخته نشده پس چطور میشه گفت که فلانی بخاطر دلیل ژنتیکی همجنسگرا شده و اون یکی علت ژنتیکی نداشته و بکمک اون درصد درآورد. لطفاً من بعد گزاره‌های علمی را با عینک دین نگاه نکنید.
ضمناً آیا شما فکر می‌کنید که خلقت خدا فقط مربوط به ژن است؟ دینتان خیلی پیشرفت کرده؟!!  آیا خدا  جایی گفته که من فقط با چیدمان ژن‌های کروموزوم‌ها کار دارم و بقیش گردن خودتون ای انسانها؟!! 
یک مقدار واقع بینانه به قضیه نگاه کنید. اینکه ترکیب و چیدمان ژن‌ها چطور بشه هم به عوامل محیطی بستگی داره. اینکه اصلاً والدین ما با هم بخوابن هم به عوامل محیطی بستگی داره. اصلاً اینکه ما زنده میمونیم و بدنیا میایم هم به عوامل محیطی بستگی داره. اینکه شخصیت ما در کودکی چطوریه (مثلاً نرم‌خو، بدخو و...) هم به عوامل محیطی قبل از تولد بستگی غیر مستقیم داره. اینکه قیافه‌ی ما چه شکلی میشه هم به عوامل محیطی بستگی داره. از طرفی یه سری چیزهایی مثل افسردگی میتونه علاوه بر عوامل محیطی جنبه وراثتی داشته باشه. و قس علیهذا در مورد هر چیز دیگه‌ای که یا مستقیم و یا غیرمستقیم به عوامل محیطی بستگی داره. اونوقت بنظر شما اگر یک نفر بدون اینکه خودش بدونه همجنسگرا بشه گناهی کرده؟؟! من نمی‌خوام تمام گناه‌ها را به گردن خالق متعال بندازم ولی خواهش می‌کنم در جایی که اطلاعات ندارید سعی نکنید بصورت کورکورانه از تفاسیر من درآوردی علمای اعلام طرفداری کنید. متوجه باشید که علم هنوز نتونسته با قاطعیت بگه که مثلاً فلان کار باعث همجنسگرا شدن میشه، پس چطور میشه از اون جلوگیری کرد؟ چطور میشه همجنسگرایی را به تربیت خانوادگی ربط داد؟
فراموش نکنید که خیلی از ما همجنسگراها از جمله خود من یه زمانی آخوند مسلک بودیم. یه زمانی فکر می‌کردیم که احساسات همجنس‌خواهانه گناهی از جانب ماست. به هزار جور مناسک معنوی متوسل شدیم تا شاید تغییر کنیم.
یه چیز دیگه هم اینه که در هیچ‌کجا گزارشی مبنی بر اینکه کسی تونسته گرایش همجنسگرایی را عوض کنه ندیدم و اگر کسی پیدا کرد و به من داد خیلی خوشحال میشم. آخرین کارهایی که توی دنیا انجام شده (در بعضی از کلینیک‌های آمریکا) اینه که به اونهایی که بخاطر اعتقادات دینی از همجنسگرایی خود شرمنده‌اند کمک کنند که از آمیزش با جنس مخالف متنفر نباشند و یه جورایی قورباغه را قورت بدهند!!
یه روانشناس به من میگفت که کلاً تغییر پروفایل جنسی مردان (یعنی مثلاًتغییر روش‌های نزدیکی) در روانشناسی خیلی کار سختیه تا چه رسد به اینکه از طرف بخوای Orientation یا گرایش خودش را عوض کنه.


نکته‌ی دومی که می‌خوام متذکر بشم اینه که حالا ما یه سری همجنسگرا داریم که به هر دلیلی اینطوری شدن و همونطوری که در بالا گفتم علم نمیتونه تغییرشون بده. تازه علم نشون داده که میانگین ضریب هوشی همجنسگراها بیشتر از دگرجنسگراهای جامعه است، این هم یکی به نفع ما!! بیاید یه کم واقع‌گرا و یه ذره پراگماتیست باشیم. الآن می‌خواید چکار کنید. آیا راضی میشید که ما بخاطر شما و علایقتون زجر بکشیم؟ میشه ما را به حال خودمون ول کنید؟؟
جدی دارم میبینم که هرکی از راه میرسه راجع به ما همجنسگراها اظهار نظر میکنه الا خودمون. بابا آیا خیلی انتظاره که ازتون بخوایم ما را به حال خودمون ول کنید؟